چندی پیش یکی از سرکردگان گروهک تروریستی پژاک در سخنانی در جمع تعدادی از اعضای این گروهک تروریستی در خصوص ادامه همکاری های پژاک با سران فرقه سبز اعلام نموده که خودتان را آماده نمایید تا در آینده ای نزدیک باید برای کمک به رهبران جنبش سبز وارد عمل شویم.

وی که در خصوص نوع این اقدام توضیحات بیشتری نداد در ادامه افزود: قطعاً این اقدام در زنده نمودن جنبش سبز و اغتشاشات تأثیر گذار خواهد بود.

همچنین نامبرده افزود: ما طی توافقی که با رهبران جنبش سبز داشتیم برنامه مفصلی برای اجرای اغتشاشات و خرابکاری پس از اجرای قانون هدفمند کردن یارانه ها داشتیم ولی به علت عدم بوجود آمدن هیچگونه اعتراض و ناآرامی نتوانستیم طرح های خود را پیاده نماییم و منتظر هستیم تا فرصت جدیدی بوجود بیاید تا بتوانیم به جنبش سبز کمک نماییم که این فرصت نزدیک می باشد.

۱۳۸٩/۱٠/٢٠ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ توسط ساحل نظرات ()
تگ ها:

رضا رحیمی دبیر شورای صنفی خوابگاه‌های دانشگاه تهران برگزاری اردوی تشکیلاتی را حق تمام تشکل‌های دانشجویی دانست و اظهار داشت: تشکل‌های دانشجویی باید برای تقویت اتحاد و کارآیی خود نسبت به برگزاری چنین اردوهایی اقدام کنند.

وی افزود: بنده به عنوان دبیر شورای صنفی خوابگاه‌های دانشگاه تهران درخواست برگزاری اردوی اعضای این شورا را همانند سایر تشکل‌ها دانشجویی دانشگاه تهران، در تابستان سال جاری به ملاباشی معاون دانشجویی وزیر علوم ارائه کرده بودم که با موافقت وی و سایر مسئولان دانشگاه تهران روبرو شد.

دبیر شورای صنفی خوابگاه‌های دانشگاه تهران در ادامه با بیان اینکه اعضای شورای صنفی خوابگاه‌های دانشگاه تهران در ماه‌های جاری توانسته‌اند ماهیانه 30 تا 40 میلیون تومان صرفا در بخش سرویس‌های ایاب و ذهاب صرفه‌جویی کنند، گفت: اگر مجموع این صرفه‌جویی‌های ماهیانه را در یک سال حساب کنیم، به 300 میلیون تومان هم می‌رسد، حال آنکه اردوی تشکیلاتی شورای صنفی خوابگاه‌های دانشگاه تهران با هدف تصویب اساسنامه سازمان مشارکتی نظارتی دانشجویان(سمند) تنها با هزینه 3 میلیون و 500 هزار تومان برگزار شده است.

رحیمی در ادامه با بیان اینکه همین صرفه‌جویی ماهانه 40 میلیون تومانی از پول بیت‌المال توسط اعضای شورای صنفی سبب شد تا به دستور رئیس دانشگاه تهران مورد تقدیر شایسته قرار بگیریم، خاطرنشان کرد: در همین زمینه برگزاری اردوی مشهد از سوی مدیریت خوابگاه‌های دانشگاه تهران به ماپیشنهاد شد که با استناد به اینکه سفر مشهد را بارها تجربه کرده‌ایم، خواستار انجام هماهنگی‌های لازم جهت سفر به پردیس کیش دانشگاه تهران شدیم.

وی با بیان اینکه درخواست اردوی تشکیلاتی این شورا با موافقت ریاست دانشگاه، مدیرکل حراست دانشگاه و مدیرکل امور خوابگاه‌ها روبرو شد، تصریح کرد: این اردو با همراهی مدیر حراست خوابگاه‌ها و معاونت دانشجویی خوابگاه‌ها با هدف تصویب پیش‌نویس اساسنامه سازمان مشارکتی نظارتی دانشجویان(سمند) با هزینه‌ای حدود 3 میلیون و 500 هزار تومان در کیش برگزار شد.

وی در پایان اظهار داشت: هدف همه ما دانشجویان فعال در زمینه‌های مختلف رشد و تعالی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران است و در این مسیر اختلاف و تنش معنا ندارد.

اوایل ماه جاری اعضای شورای صنفی کوی دانشگاه تهران با هماهنگی مسئولان کوی دانشگاه و به صورت مختلط عازم جزیره کیش ‌شدند.

۱۳۸٩/۱٠/٢٠ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ توسط ساحل نظرات ()
تگ ها:

یکی از بانک های خصوصی کشور که ابتدا به صورت موسسه مالی اعتباری فعالیت خود را آغاز و سپس به بانک تبدیل شده است، لیستی از بدهکاران به این بانک را تهیه کرده است.

متولّیان رسیدگی به پرونده معوقات این بانک می گویند یکی از بدهکاران آن، یکی از کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴ بوده که حدود ۶ میلیارد تومان بابت هزینه‌های تبلیغات در انتخابات ریاست جمهوری نهم از این بانک تسهیلات گرفته که تاکنون اقساط آنها را بازپرداخت نکرده است.

همچنین یکی از اعضای مجمع روحانیون مبارز که قبلا در یکی از نهادهای کشور دارای مسئولیتی مهم بوده نیز، مبلغ ۲۰۰ میلیون تومان به این بانک بدهکار است.

مسئولان این بانک با نفر اول جلساتی داشته و کاندیدای سابق ریاست جمهوری چندین بار وعده بازپرداخت وام را داده اما تاکنون وعده های خود را عملی نکرده اما نفر دوم نه تنها به درخواست های مکتوب این بانک برای بازپرداخت اقساط توجهی نکرده بلکه از انجام هرگونه جلسه ای در این زمینه نیز سر باز زده است.

گفته می شود مسئولان این بانک که خود را امانتدار مردم نامیده اند، پیگیری های زیادی برای وصول مطالبات از بدهکاران از جمله این دو نفر انجام داده اند که تاکنون به نتیجه نرسیده است.

۱۳۸٩/۱٠/٢٠ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ توسط ساحل نظرات ()
تگ ها:

علیرضا مرندی در مورد دیداری که محمد خاتمی با گروهی از نمایندگان اقلیت مجلس داشته و برای بازگشت اصلاح‌طلبان به عرصه سیاسی، گفت: وی با این صحبت‌ها، برنامه قبلی‌ را که زیر سوال بردن صلاحیت و صحت امور نظام است را دنبال می‌کند.

وی با بیان اینکه شرایط برگزاری انتخابات آزاد و سالم در کشور فراهم است، اظهار داشت: در غیر این‌صورت نیز؛ خاتمی و همراهانش در جایگاهی نیستند که اظهار‌نظر‌هایی این چنین انجام دهند و خاتمی باید عاقل باشد و بداند که در چه جایگاهی قرار دارد.

مرندی تصریح کرد: این حرکت آن‌ها در ادامه اقدامات مقابله با نظام است؛ زمانی با اغتشاشات خیابانی این کار را انجام می‌دادند و اکنون که با وجود تحریک و دعوت‌های بسیار کسی به آنها پاسخ نمی‌دهد و بدلیل اینکه اکثر مردم متوجه مقاصد آنها شده‌اند و آن‌ها را از رسیدن به هدفشان ناکام گذاشته‌اند؛ با گفتن چنین حرف‌هایی می‌خواهند زهر خود را به نظام جمهوری اسلامی بپاشند.

نماینده مردم تهران در خانه ملت، بیان داشت: خاتمی با اظهارات اخیری که داشته، پیگیر برنامه‌‌هایی است که از زمان ریاست جمهوری وی ظهور کرد.

وی در مورد این شرط مطرح شده توسط خاتمی که «پایبندی همگان و بخصوص مسئولان به قانون اساسی» را خواستار شده است، گفت: خاتمی و دوستان وی قانون را چه مقدار قبول دارند؟ منظور وی از تبعیت همه از قانون اساسی؛ قانون اساسی مدنظر خودش است چراکه ولایت فقیه یکی از اصل‌های قانون اساسی است که موسوی طی مصاحبه‌ای، ضدیت و برخورد با ولایت فقیه را نشان داد.

مرندی ادامه داد: موسوی در مصاحبه‌ای قبل از انتخابات گفته بود که ما با تظاهرات خیابانی می‌خواهیم رهبری را تحت فشار قرار دهیم تا عقب‌نشینی کند.

وی با بیان اینکه، خاتمی و دوستان وی از ابتدا ذهنیت مقابله با ولی فقیه را داشته اند، تاکید کرد: در صورتی که آن‌ها قانون اساسی را قبول داشتند در این سالها به آن عمل می‌کردند اما هر وقت که توانستند سعی در مواجهه با رهبری را داشتند که بدلیل ریشه قوی اصل ولایت فقیه در قانون اساسی و همچنین در مردم و به خصوص نفوذ شخص آیت‌الله خامنه‌ای در دلهای مردم، بیش از این جرات ادامه اقدامات‌شان را نداشتند.

وزیر بهداشت کابینه هاشمی رفسنجانی، تصریح کرد: خاتمی به خوبی می‌داند این اراده مردم است که از صندوق‌ها خارج می‌شود زیرا در یکی از انتخابات برگزار شده در زمان ریاست جمهوری وی همگان منتظر انتخاب فردی خاص بودند اما اراده ملت، منجر به انتخاب فرد دیگری شد.

مرندی خاطرنشان کرد: دوستان خاتمی در بسیاری از مصاحبه‌ها و یا جلساتی که داشته‌اند و گفته‌های آن‌ها به بیرون درز کرده و یا بعضی از آنها در حضور مقام معظم رهبری، ادعای تقلب در انتخابات را رد کرده‌اند.

وی در ادامه به تبیین اهداف فتنه‌گران پرداخت و گفت: هدف آنها ضدیت با نظام جمهوری اسلامی است که عده‌ای از آن‌ها سعی در خوشحال کردن بیگانگان را دارند و عده‌ای هم می‌خواهند ذهن مردم ولایتمدار را گمراه، مشوش و نسبت به نظام بدبین کنند.

*همراهی با معاندان جمهوری اسلامی تعریف خاتمی از آزادی است

مرندی با بیان اینکه خاتمی در صورت تایید شدن امثال وی توسط شورای نگهبان، شرط بگذارد، تصریح کرد: خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری که کاندید بود با چشم‌پوشی‌های صورت گرفته تائید شد.

وی در مورد آزادی از نظر خاتمی، گفت: اینکه اکنون وی شرط بگذارد و فردا بخواهد افراد ضد ولایت فقیه، ضد نظام، سلطنت‌طلب و منافقین کاندید شوند از نظر آنها آزادی است چراکه طرفداران آنها اینگونه افرادی هستند؛ در صورتی که هیچ کشوری به افرادی که به طور علنی بر ضد نظام آنها عمل می‌کنند اجازه به دست گرفتن امور را نمی‌دهند.

مرندی با بیان اینکه مردم به نظیر این افراد رای نمی‌دهند، تاکید کرد: تمام شرایط برای برگزاری انتخابات آزاد در کشور فراهم است اما اگر شرایط مطابق میل آنها نیز فراهم شود و افراد ضد نظام هم در انتخابات شرکت کنند؛ مردم به این افراد رای نمی‌دهند اما افراد اصلاح‌طلبی هستند که به اصول و ارزش‌ها اعتقاد دارند که به اصول اعتقاد دارند ولی اسمشان اصلاح‌طلب است.

وی در مورد تاخیر محاکمه سران فتنه، گفت: در اوایل فتنه بی‌صبرانه منتظر رسیدگی به جرائم سران فتنه بودم ولی خواست خدا بود که با گذر زمان، اهداف فتنه‌گران بیشتر برای مردم مشخص شد روز به روز از قدرت آنها کاسته شد تا اینکه به صفر رسید.

نماینده مردم تهران در مجلس، خاطر نشان کرد: اطلاعیه‌های سران فتنه برای این است که بگویند ما هم هستیم اما اگر قرار باشد که آنها به زندان بیفتند؛ چه زندانی از این بالاتر که مردم هیچ ارزشی برای آنها قائل نیستند و از ترس اینکه مردم به آنها توهین کنند از خانه خود بیرون نمی‌آیند.

وی در پایان افزود: هنوز بسیاری از اقداماتی که سران فتنه انجام داده‌اند برای مردم مشخص نشده است که اگر دادگاهی برگزار شود آن‌ها روشن می‌شود.

۱۳۸٩/۱٠/٢٠ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ توسط ساحل نظرات ()
تگ ها:

خبر های دریافتی حکایت از این دارد که ، آقای بازگشت تحرکات جدیدی را در قالب رایزنی های سیاسی ، التهاب آفرینی و هیجانات رفتاری و ..... آغاز نموده است ، تا نظام را تحت فشارهای کاذب وادار به پذیرش خود و دوستانش نماید .
به گزارش«جوان انلاین»،گفته می شود ، وی جلسات پر حجم ومستمری را در برنامه کاری خود قرار داده است و بنادارد ، در فضای جدیدی به هزینه پردازی برای نظام بپردازد.
آقای بازگشت در توضیح این رویکرد به تحلیل دوران انتخابات و اوائل آشوب های سال گذشته اشاره کرده و نظام را ترسو و جازننده معرفی نموده و گفته است :" کوتاه آمدن و بروفق مدارا حرکت کردن ، پاسخ معکوسی داشته است ، برای ما به اثبات رسیده که با نظام باید با زبان قدرت واز موضع برتر سخن گفت "

۱۳۸٩/۱٠/٢٠ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ توسط ساحل نظرات ()
تگ ها:

از این رو یک سال و چند ماه است که مدام اعداد و ارقام گفتاری و کرداری را در سپهر سیاسی خود جا به جا می‌کنند، اطلاعیه‌ای را از داخل یک بیانیه در‌می‌آورند و کلام سوخته‌ای را در قالب مصاحبه‌ای تازه منتشر می‌کنند، جوابیه صادر می‌کنند و همان حرف‌‌های باطله را تکرار می‌کنند و می‌کوشند تا حاصل جمع و ضرب سیاست‌هایشان را تغییر دهند تا رویگردانی مردم برگردان شود اما هر بار حاصل همان می‌شود و حتی وخیم تر از قبل.

تجدید خاطرات منافقین در عملکرد مجمع روحانیون

بار نخست که مجمع روحانیون مبارز پس از انتخابات 88 دست به اقدام عملی زد تا شانس خود را درعرصه سیاست بیازماید، ‌ درخواست راهپیمایی این مجمع در روز چهارشنبه 27 خرداد 88 برای روز شنبه 30 خرداد یعنی روز پس از برگزاری نمازجمعه به امامت مقام معظم رهبری بود. این درحالی بود که خبرگزاری‌ها از روز دوشنبه 25 خرداد اعلام کرده بودند که نمازجمعه این هفته به امامت مقام معظم رهبری برگزار خواهد شد. البته این مجمع در روز 23/3/88 بلافاصله با حمایت از ادعاهای موسوی اعلام موضع کرد و گفته بود: ‌ «مهندس موسوی عزیز را تنها نخواهیم گذاشت»!

مجمع روحانیون اما پس از برگزاری نمازجمعه 29 خرداد در لغو راهپیمایی 30 خرداد تعلل ورزید و این تأخیر و تعلل مشکوک تا زمانی ادامه داشت که دیگر دیر بود و کار از کار گذشته بود. بیانیه لغو تجمع غیرقانونی مجمع روحانیون که ساعت‌ها معطل امضای موسوی خوئینی‌ها دبیر مجمع ماند، ‌تلاشی بود در راستای تغییر حاصل جمع و ضرب و تقسیم سیاست‌‌های غیراصولی در افکار عمومی و مسئولان نظام. چنانکه سیاست لغو راهپیمایی جا به جایی همان اعداد و ارقامی بود که درخواست راهپیمایی را عنوان کرده بود و همان مشی و خطی بود که در حمایت از موسوی قصد استفاده ابزاری از احساسات مردم و نتیجه گیری به نفع یک جناح مشخص را داشت. اما این تلاش‌ها بی فایده ماند و مردم به این اقدام مجمع روحانیون همان نگاهی را دارند که به اقدامات مسلحانه منافقین در سال 1360 دارند. این نگاه به قدری عمیق است که حتی خود مجمع روحانیون خواسته یا ناخواسته پس از حوادث 30 خرداد 88 و قتل مشکوک ندا آقا سلطان بیانیه‌ای را صادر کرد که بیشتر شبیه بیانیه مجاهدین خلق بود. در بخشی از آن بیانیه که به همان سبک و سیاق گروهک‌‌های ضدانقلاب نوشته شده بود، ‌ چنین گفته شد: ‌ « آیا پاسخ این فریادهای حق‌طلبانه، سفیر گلوله‌هایی است که سینه فرزندانشان را بشکافد و پیر و جوان و زن و مرد را به خاک و خون بکشد؟»

نجات از سیاهی با سوء استفاده از احساسات مردم

دیگر بار که مجمع روحانیون مبارز سعی کرد با جا به جایی بینش‌ها و منش‌‌های سیاسی، ‌ تصویر فکری مردم از یک مجمع را رنگارنگ کند و خود را از سیاهی نجات دهد، ‌ در دهه اول محرم امسال بود. البته در این فاصله یعنی از خرداد 88 تا آذر 89 مجمع روحانیون تلاش‌‌های فراوانی در این راستا داشت، ‌ اما مثال اخیر از بابت نزدیکی آن به زمان حال ذکر می‌شود. حرمت شکنی در روز عاشورای سال گذشته و ظلمی که به محرم و عاشورای سال 61 قمری شد را همه به یاد دارند. دقیقاً یک سال پس از این حادثه با فرا رسیدن ماه محرم مجمع روحانیون با وجود زمینه سازی سران آن در فتنه سال گذشته که منجر به حرمت شکنی بی سابقه روز عاشورا شد، ‌ بیانیه‌ای در تکریم ماه محرم و حضرت امام حسین(ع) صادر کردند. در این بیانیه نیز قصد و هدفی دنبال نشد مگر برای سوء استفاده از احساسات مردم. چنانکه در بخش‌هایی از آن آمده بود: ‌ «با الهام از عاشورا باید ظلم وستم و استیلا طلبی و خود خواهی و مردم ستیزی در هر شکل و نحوه آن محکوم شود. . . »، ‌«هستند کسانی که به نام انقلاب و اسلام چهره نظام و حتی شخصیت والای امام را زشت جلوه می‌دهند. . . » ولی اینبار هم آنان با جا به جایی اعداد و ارقام سیاسی نتوانستند حاصل دلخواه خود را به دست آورند.

بهره‌کشی سیاسی از برخی تشکل‌‌های دانشجویی
و اینک مجمع روحانیون با ورود به راهروهای تازه همان قصد بهره کشی سیاسی از سربازان خود را دنبال می‌کند و مرد خاکستری اصلاحات برای ادامه تحرکات این تشکل در قالبی جدید، ‌ برنامه‌ای مدون را تنظیم و طراحی کرده است تا شاید اینبار بتواند حاصل تازه‌ای را رقم زند. مرد خاکستری اصلاحات که محور اصلی تحرکات مجمع روحانیون مبارز است، ‌ پس از شدت گرفتن مخالفت‌‌های مردمی با مواضع و عملکرد ضد انقلابی این تشکل، برنامه‌ای را تدارک دیده که به موجب آن قرار است طی یک فرار به جلو در وهله اول این تشکل از تیررس رصدها و انتقادات دور شده و در وهله دوم یک تعداد تشکل واسطه ضمن بیان مطالب این تشکل در سیبل فعالیت قرار گیرند. بر این اساس طبق اخبار مرد خاکستری اصلاحات بر این باور است که برخی تشکل‌‌های دانشجویی به دلیل جوانی، ‌ خامی و احساسی بودن می‌توانند به سهولت مورد بهره‌برداری قرار گرفته بدون اینکه هزینه‌ای متوجه این تشکل شده و آنان مورد فشار قرار گیرند. این تلاش در حالی دنبال می‌شود که مرد خاکستری اصلاحات پیش از این نیز بازی خود با برخی تشکل‌‌های دانشجویی را در قالب تز هزینه کردن پیاده نظام دوم خرداد در حوادث 18 تیر 78، ‌ در کارنامه خود ثبت کرده است.

۱۳۸٩/۱٠/٢٠ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ توسط ساحل نظرات ()
تگ ها:

آنچه که در پی می آید،نقدی بر جزوه کشف شده در منزل علیرضا بهشتی است که توسط محمد رضا تاجیک نگاشته شده است.
این نقد سال گذشته در روزنامه جوان و همچنین امسال در «پتک جمهوریت» ویژه نامه این روزنامه به مناسبت سالروز 22 خرداد دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری نگاشته شده بود.

*****
"چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما؟" عنوان تمهیداتی است که پس از انتخابات دهم بر پیشانی جزوه ارائه شده به میرحسین موسوی حک گردیده است.

بررسی مانیفست ارائه شده از سوی مشاوران موسوی بیانگرمطالعاتی چندین ساله برای خلق «اصلاحات 2» با اعطای نقش لیدری به میرحسین بوده است.
این مهم بی تردید، از رابطه آخرین تدبیرهای پیشنهاد شده به موسوی همراه و همنشین با بررسی پیشنهادات به سید محمد خاتمی در سالهای 81 تا 83 بدست می آید.
«چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما؟» عنوان تمهیداتی است که پس از انتخابات ریاست جمهوری بر پیشانی جزوه ارائه شده به میرحسین موسوی حک گردیده است.تحلیل ها،رویکردها و راهکارهایی که دکتر«محمد رضا تاجیک» مشاور پست مدرن موسوی در 5 سطح به وی ارائه کرده ، بازخوانی مجدد «تخمین ها و تدبیرها»یی است که وی پیش از این برای نیمه دوم دهه سوم انقلاب در مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری ، در دولت دوم سید محمد خاتمی به انشاء درآورده بود.
دولتی که با گفتمان اصلاح طلبی - به باورمشاور وقت خاتمی و یار کنونی میرحسین- دوران افول خود را طی می کرد ، آماده می شد تا با رصد شرایط سیاسی،فرهنگی ،اجتماعی و اقتصادی کشور، طرحی نو در انداخته و شرایط ظهور و بروز«اصلاحات2» را درسپهراجتماعی فراهم سازد.دراین میان اما زایشی که بنا بود در سال 84 حادث شود شرایطش به سال 88 موکول شد.
اما برآوردها آنی نبود که تحلیل شده بود.آن ها که خود را «مشکل گشایان» می خواندند و از«صورت» و«سیرت» زیبای ابرگفتمان خود سخن به میان می آوردند ، شکست خود را پایه ای برای استراتژی اصلی خود قراردادند ؛ راهبردی که با بررسی جزوه ارائه شده از مشاور ارشد موسوی با «تخمین و تدبیرها»ی تصنیف شده وی در مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری ،هیبت و چهره اصلی «راه بیراهه» را به نمایش خواهد گذاشت. کدام «راه و بی راهه»؟خواهیم گفت.


تحلیل های 5گانه از وقایع انتخاباتی
مشاورارشد میرحسین که باورهای وی در چپ نو شکل گرفته و در مرام پست مدرن ها غسل تعمید یافته ، تحلیل های خود از وقایع انتخاباتی را در 5 سطح برای موسوی ارائه می کند.


تحلیل سطح اول – جنبش سبز
مشاور پست مدرن میرحسین ، بر این باوراست که جنبش سبز نتیجه پدیده دیگری به نام «قیام شرایط» یا «شورش موقعیت» و به تعبیر صریح تر«حالا وقتشه » می باشد.
وی سپس به این موضوع اشاره می کند که «حالا وقت تبدیل خیابان به پارلمان مردم» و«شورش زمانه» ذیل «شورشی رنگین کمانی» است.شورشی که در واقع هم از جنس جنبش های مبتنی بر نافرمانی مدنی است و هم از نوع جنبش های اکسپرسیونیستی.
بنظر می رسد در این سطح تحلیل ، تاکید بر قیام شرایط و شورش موقعیت ، بروز دیدگاه پست مدرن هایی است که همواره و در هرشرایطی اصالت را به «تغییر» داده و مدام از وضعیت های نو سخن به میان می آورند ، بی آنکه نقش و تدبیر خود را در همان وضع مسبوق تعریف کنند و یا حتی آلترناتیوی برای وضع موجود بیندیشند.در مرام آن ها هیچ یک از ارزش ها امان و مصونیتی از تغییر ندارد.امر قدسی حاشیه ای از امر و خواسته عرفی است.تغییرمورد نظر آنان که همه گونه جنسی را با دامنه هایی از سنتی،مدرن و پسا مدرن شامل می شود در این سطح تحلیل ، گرایش های «چپ نو» را تداعی می کند.توجه به جنبش و تاکید بر پارلمان خیابانی نکته ای است که این مشاور پست مدرن موسوی قبلا" درمقاله ای قوام یافته در مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری (دوره خاتمی) ، بدان اشاره کرده بود.
او در این مقاله می نویسد:« به جنبش 1968 نگاه کنید.احتمالا با این بیان موریس بلانشو موافق خواهید بودکه،«جنبش 1968 به عنوان یک تلافی تصادفی و هیجان انگیز بدون برنامه،بدون پروژه و در قالب اشکال اجتماعی که فی الفور پذیرفته می شد،حال و هوای یک عید را داشت...در آن لحظه هیجان ناشی از زیست برابر و این که هر کس امکان سخن گفتن داشته باشد،هدف بود.هر کس می تواند هر آن چه که خواسته بر زبان آورد و حتی بر در و دیواربنویسد.مهم این نیست که چه می نویسد،مهم این است که می نویسد،چون که آن لحظه آزادی است،این نوع آب و هوای کارنااول گونه،همان لحظه ای را به دنبال می آورد که فضای برابری مراسم عید در پی دارد،مگر نه اینکه انتظار بچه ها هم از روی عید،خروج از سلسله مراتب والدین – بچه ها می باشد؟».
این استقبال صریح مشاور میرحسین از حرکت های کارناوالیستی ، توجیهی قبلی برای استراتژی اردوکشی های خیابانی در زمان تبلیغات و حتی راهپیمایی ها ی غیر قانونی پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری است. گویا هدف از انتخابات نه سطح اول خواست آنها برای انتخاب شدن که ایجاد یک جنبش بوده است؛«مبارزه جنبشی».
جنبشی که به باور آنها هم می تواند در نقش یک گفتمان «هژمونیک» ظاهر شود و هم «ضد هژمونیک».هژمونیک از آن رو که بتواند کنش های جمعی را در خدمت نظمی دیگر قرار دهد و ضد هژمونیک به این معنا که در نظم موجود «اختلال» ایجاد کرده و« طغیان های فرهنگی» ،« قید گریزی» و « ضدیت با اقتدارموجود» را رقم بزند.
اینگونه است که به موازات این تحلیل و راهبردها، آموزه های جین شارپ نیز توسط تصمیم سازان میرحسین در دستور کار قرار می گیرد،نماد سازی شده و تظاهرات خیابانی به راه انداخته می شود. دیوار نویسی و اسکناس نویسی انجام می گیرد و خروج از سلسله مراتب والدین با اغتشاش معنا می یابد. فضا «وانموده شده» و«هست ها»،«نیست» می شود و برعکس.شرایط « وهم » که بی شک ضد خرد است حاکم می شود وشیشه های کبود بی شماری مقابل چشمها قرارمی گیرد تا «اقلیت» خود را «اکثریت» بداند، وضعیت «قیام شرایط و موقعیت» نام می گیرد تا اینگونه طرح شود که «حالا وقتشه».
این «وهم» اما زمانی که در برابر قانون قرار گرفت بازهم بر« تغییر» تاکید کرد و قانون را نیزقابل تجدید نظردانست ؛همانگونه که موسوی گفت«قانون اساسی وحی نیست و قابلیت تجدید نظر دارد». و این چنین است که پست مدرن ها باز هم نشان می دهند که هیچ امر قدسی و قانونی در مقابل تغییرآنان رنگی از واقعیت ندارد.
بخش دیگری از این واقعیت را البته می توان در مواضع مشاورارشد میرحسین موسوی در سال 81 و طی سخنرانی مکتوب وی ارزیابی کرد که با تاکید برخصلت جنبشی در مبارزات آینده سیاسی تاکید کرده بود:«شکل بروز دسته جمعی و تظاهرات آینده حالت جنبشی و کارناوالی دارد و شکل مستمر آن به صورت سازمان دادن نوعی«مقاومت محلی» در هریک از«محل ها» و «موضع های» قدرت حاکم ،خود را نشان می دهد.»
بی تردید شاید آن زمان، این گفتن ها چندان روشن نمی نمود اما گفته های میرحسین و برنامه های او در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ،زوایای این گفته ها را مشخص تر ساخت.زمانی که میرحسین از« هر شهروند یک ستاد» سخن گفت،وقتی که تصمیم گیرندگان ستادش در راهبرد« 10 موج تا اوج» ازطرح «هر تاکسی یک ستاد »سخن به میان آوردند وازهر ستاد به عنوان یک کانون« آگاهی و مقاومت» یاد کردند و در ایامی که بناگاه موسوی برای برانگیختن خصلت های محلی، قومیت ها را نشانه رفت و از حضور آنها در ترکیب قدرت با تحریف وضع موجود سخن گفت، مشخص بود که قرار است جنبشی «هم این ،هم آن» و به زعم آنها فراگیر تشکیل شود که حتی با شکست، همگی گرد آمدگان درآن سهیم شده و هریک برای احقاق حق خود شعار«موسوی رای منو پس بده » را سردهند.
برای راه یافتن به عمق این موضوع اما بهتر است بازهم به جزوه و تالیفات گذشته آقای مشاور اشاره کنیم. وی در جزوه خود با بیان اینکه «حالا وقت ایجاد زنجیره ی همگونی در میان هویت های متمایز است» این بخش از تالیف 7 سال پیش خود را زنده می کند که «دوم خرداد یاد داد که تنها آن دسته از نیروهای اجتماعی امکان پیروزی در تسابق های عظیم سیاسی را دارا هستند که بتوانند همچون نخ تسبیح هویت های متمایز را به یکدیگر متصل نموده و به اصطلاح زنجیره ای همگون از هویت های متمایز ایجاد نمایند.به بیان دیگر،بتوانند با بسیج گروه ها و نیروهای مختلف وگونه گون اجتماعی،قومی،فرهنگی،سیاسی،و... جنبشی کارناوالیستی را سامان دهی نموده و با به رسمیت شناختن تکثر هویتی،مردمان را در جهتی واحد و رو به سوی افقی واحد رهنمون شوند».
نمونه دیگرتاکید برمبارزه جنبشی درآمیختن آن با شیوه فعالیت شفاهی و علنی بود.این موضع ، بوضوح در برنامه های انتخاباتی میرحسین موسوی تاکید شده و خیابان ها،پارک ها ،جلسات،ستادها و خیابان ها به جولانگاه فعالیت های شفاهی تبدیل شده بود.اما رابطه این فعالیت شفاهی و علنی و با جنبش مورد نظر آنان چه بوده است؟
به باور تصمیم گیرندگان ستاد میرحسین«شیوه فعالیت شفاهی به جای شیوه متمرکز و سازمانی به گونه ای است که به راحتی می تواند به اشکال شورشی بشود و مرز بین «شورش» و «کارناوال» یک مرز عبور ناپذیر است».
در حقیقت می توان گفت در دستور کار قرار گرفتن این شیوه برای آن بود که مبادلات لفظی ، عمق یافته و هرکسی یک سخنگو و بازیگر شود. کافی بود که هر فرد تنها زبان مشترک را دریابد. این زبان مشترک رگه هایش در نهضت سخنرانی ، در وبلاگ ها ، در شعارها و تظاهرات بوضح دیده شد.به دیگر بیان ، تاکید بر اهمیت فرهنگ شفاهی به این دلیل بود که « نحوه انتشاراندیشه شورشی نتایج فوری به دنبال دارد».
بی گمان تاکید بر بهره گیری از این روش بدین دلیل است که بحث و تمرین لفظی که در گردهمایی های کوچک ، بی وقفه بازتولید می شوند ؛ بطور خود انگیخته،حاملان معانی را پرورش می دهند و اینان می توانند در جای دیگر مفاهیم را بازتولید کنند.وجود فرهنگ شفاهی ، مقاومت جنبش را تشدید می کند و آن را در قالب یک قدرت و نیروی پنهان در می آورد.پس چندان بی مناسبت نبود که این روش تا امروز از طریق سخنرانی و رسانه های مجازی حامیان موسوی دنبال می شود.


سطح تحلیل دوم- پدیده ضد جنبش سرخ
مشاور ارشد میرحسین درادامه تحلیل خود در جزوه مورد اشاره به موضوع حوادث بعد از انتخابات اشاره می کند و معتقد است «دیری نپائید که جنبش لبخند ها تبدیل به جنبش اشک ها شد؛ امیدها به ناامیدی ها گرائیدند؛ رفتارهای جمعی مدنی به خشونت گرائیدند؛هویت های متمایز در کنار هم در برابر هم قرار گرفتند؛جنگ با شمشیرهای برکشیده از نیام جای جنگ با کلام را گرفت.»
وی همچنین وجود این وضعیت را نتیجه تحولات ژرف سالیان زیر پوست جامعه در میان نخبگان و در مردمان دانسته و بحران های آتی کشور را شامل:«بحران اعتماد؛ مشروعیت و مقبولیت؛ کارآمدی و مدیریت و وحدت و یگانگی جامعه» عنوان می کند.
این تحلیل در حالی از سوی مشاور پست مدرن صورت می گیرد که بیش از همه باید اصل بحران را در درون سران جنبش سبز جستجو کرد.بحرانی که می توان آن را «بحران برآورد و تخمین» نامید.
تاکید بربحران های گفته شده توسط مشاور ارشد میرحسین موسوی نکته جدیدی از سوی وی نیست که مطرح می شود بلکه این مساله در سال 81 نیز ازسوی او مورد توجه قرار گفته بود.یعنی درست در زمانی که دولت اصلاحات در راس کار بوده و تمامی سیاست های فرهنگی،اجتماعی و اقتصادی درآن ایام در ید آنان بوده است. می توان گفت که این نکته در حقیقت بیان مواردی است که به عنوان آسیب های جدی دوم خرداد در آن زمان طرح گردید.
در این زمینه کافی است به نتایج یک تحقیق ملی که درآن ایام (دولت دوم خاتمی) در کتاب مشاور ارشد موسوی درج شده بود ، بود اشاره ای داشته باشیم.دراین تحقیق آمده بود:«احساس بی عدالت اجتماعی در بین شهروندان بر احساس عدالت در نزد آن ها غلبه دارد.میانگین احساس بی عدالتی اجتماعی در کل و در ابعاد سه گانه اقتصادی،قانونی و فرصتی کم تر از حد متوسط و منفی است و در این بین ،بیشترین احساس بی عدالتی مربوط به عدالت اجتماعی است».
توجه به نتایج این تحقیق نشانگرآن است که بحران های موجود گفته شده در حقیقت زایشی در دوران زمامداری جریان دوم خرداد بوده است.در حقیقت اگر بپذیریم که در یک جامعه ، اعتماد ، ارتباط کاملا وثیقی با کارآیی و پاسخگویی قدرت حاکمه دارد باید بگوئیم که بحران بی اعتمادی که در دل خود بحران های دیگر مقبولیت و مشروعیت و کارآمدی را نهفته دارد دست کم شامل دو عنصر حیاتی می باشد اولی ایمان به صداقت و دومی اعتقاد به کارآیی. به بیان دقیق تر ، صداقت به معنای این است که لایه های پنهانی ذهن با آنچه در ظاهر وجود دارد هماهنگ است و کارآمدی ، میزان تخصص و توان به فعلیت رساندن اهداف است.
با این گفته ها می توان گفت که دوم خردادی ها درآن ایام نسبت به نقدینگی اعتماد به خود دچار کسری شدند و مقبولیت و مشروعیت گفتمان آنها در انتخابات سال 84 مورد قبول توده مردم واقع نگردید و آن بحران های گفته شده ، در عدم اعتماد مجدد مردم به کاندیداهای مورد حمایت جریان دوم خرداد تجلی پیدا کرد.
از دیگر سو در حالی مشاور پست مدرن از بحران سخن می گوید که دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری با مشارکت نمایان 40 میلیونی ایرانیان مواجه شد و اعتماد به نظام در حد بالایی تبلور یافت.
از دیگر سو در حالی در جزوه ارائه شده به میرحسین موسوی از «تبدیل لبخندها به اشک» سخن به میان آمده است که اولا" هیچ گونه اشاره ای به فرآیند انتخابات نشده و اصل برهمان وهم تقلب درانتخابات است.بی تردید اگر جزاین بود تاکید بر وجود بحران وحدت در جامعه نمی شد.بحران وحدتی که با دوانگاری سازی و دوقطب سازی از سوی تصمیم سازان موسوی درحوادث بعد از انتخابات کلید خورد و پایه ای برای حمله به نقطه ثقل نظام گردید.اینکه از نظرطیف جریان سبز، وحدت بر پایه چه چیز تعریف شده که عدم رای آوری به بحران وحدت تعبیر می شود از نکات مغفول در این جزوه است.
این اما همه گفته ها در این سطح از تحلیل نمی باشد.مشاور ارشد موسوی در ادامه پیش بینی خود را از استراتژی پیروز انتخابات این گونه شرح می دهد:
- اتکای بیش تر بر اقلیت معتقد
- تلاش برای ممانعت از شکل گیری 22 خردادی دیگر
- گشایش نسبی در فضای اجتماعی- فرهنگی
- تلاش برای حفظ علقه و علاقه دهک های پائین جامعه
- گرایش فزاینده به یک نظام بناپارتیستی و نو بناپارتیستی
- گرایش فزاینده به یک نظام بحران زا و بحران زی و...
این پیش بینی ها درحالی صورت می گیرد که ذکر چند نکته لازم بنظر می رسد:
1- تاکید بر اتکای بیش تر به اقلیت معتقد در راستای همان دو انگاره سازی ها و دو قطبی سازی های جریان سبز بوده و اصولا توجه به «وانمودگی» هنوز در دستور کار آنان قرار دارد.اینکه اتکای دولت به اقلیت می باشد تاکید دوباره بر وجود تقلب در انتخابا و وجود جریاناتی اقلیتی در برابر اکثریتی به نام جریان سبز است! نکته قابل توجه این که این بند ، دو حالت را هدف قرار داده است.اول این که اگر منظور - بر پایه توهم توطئه- وجود اقلیت دولت ساز است که این توهم در دوم خرداد 76 و دور اول انتخابات شوراها به آن پاسخ داده شده است.مضافا" این که ادعای میرحسین موسوی این بود که بدنه رای این دولت اقلیت دولت ساز با وی می باشند.ضمن این که ستاد موسوی تنها ستادی بود که کمیته ای خاص در انتخابات برای جذب به تعبیر خود اقلیت دولت ساز تشکیل داده بود.
دوم اینکه اگر تعریف و تفسیر بر روی کارآمدن دولتی با انبان رای اقلیت بوده ، باید گفت که این منظور در تضاد کامل با بخش دیگر این پیش بینی ها یعنی بحث حفظ دهک های پائین جامعه است.چرا که مشاورپست مدرن میرحسین موسوی در 30 فروردین طی سخنانی تاکید کرده بود که مشکل اساسی اصلاح طلبان در 5 دهک پائین جامعه بوده و باید برای آن فکری اندیشید و بیان این پیش بینی که دولت دهم همچنان به دنبال حفظ این 5 دهک می باشد در حقیقت به معنای عدم موفقیت اصلاح طلبان در رای آوری در این دهک ها بوده است.دهک هایی که با استناد به آمارها می توان گفت میزان رأی دهندگان آن در جامعه روستایی 15 میلیون و 300 هزار نفر، معادل 33 درصد و شهرهای کوچک 19 میلیون و 600 هزار نفر، معادل 43 درصد بوده است؛یعنی چیزی معادل 76درصد. به تعبیر دیگر، بنا به تعبیر و گفته تصمیم سازان موسوی امکان تقلب با این نسبت کاملا" منتفی بوده و هدف از تحرکات اخیر توسط جریان سبز واقعیت های دیگری را فریاد می زند.
2- تاکید برگرایش فزاینده به یک نظام بناپارتیستی و نو بناپارتیستی،درحقیقت تاکید دوباره بر دیدگاههای سعید حجاریان است که برای نخستین باردر خرداد 1380 در یادداشتی با عنوان «18 خرداد 18 برومر» نسبت به خطر بناپارتیسم هشدار داد و گفت که اگر مردم می خواهند دچار بناپارتیسم 18 برومری نشوند باید در 18 خرداد به خاتمی رای دهند.
حجاریان همچنین بعد از انتخابات سال 1380 در «مجمع عمومی انجمن اسلامی جامعه ‏پزشکی» کشور گفت: « ‏من در چشم انداز آتی زمینه های اجتماعی بناپارتیسم را می بینم. بناپارتیسم شکل ‏خفیف فاشیسم است». وی همچنین قبل از انتخابان دوره نهم ریاست جمهوری در سال هشتاد و چهار در گفتگویی با نادر فتوره چی گفت: «در یک حالت ، دولت استثنایی معمولاً زمانی رخ می نماید که نوعی موازنه قوای طبقاتی به وجود آمده باشد و هیچ یک از طبقات اصلی نتوانند کار را به نفع خود یکسره کنند. لذا در اتحادی نا نوشته قدرت را به اقشار و گروه هایی واگذار می کنند که به طور موقت این وضعیت را از سر بگذرانند اما بعداً با قدرت گیری یک طبقه، دولت استثنایی که دولت انتقالی هم هست، عمرش به پایان می رسد. در غرب هنگامی که طبقات بورژوازی و پرولتری و احزاب هادی آنها به نوعی بالانس رسیدند ناچار شدند قدرت را به اقشار بی سر و پای شهری همچون لمپن پرولتر،خرده بورژوازی سنتی و بازماندگان طبقات ما قبل سرمایه داری و غیره واگذار کنند که یکی را در امپراطوری لوئی بناپارت /برادرزاده ناپلئون/ و دیگری را در حکومت توتالیتر نازی ها در آلمان و البته تا حدودی فالانژها در اسپانیا و نیز فاشیست های ایتالیا دیدیم.»
تاکید برگرایش به دولت بناپارتیسم دراین جزوه در حقیقت کنایه ای به این است که حماسه 22 خرداد بیش از هرچیزی حاصل کودتای نظامیان است.
دراین خصوص باید گفت که طرح این نکته بازهم ناشی از همان توهم توطئه است که وجود یک اقلیت دولت ساز را سرچشمه عدم رای آوری خود مطرح می کند.درصورتی که در دهمین دوره اتخابات ریاست جمهوری آنچه که بیش ازهرچیزی نمود داشت ، تلاش برخی نیروهای امنیتی سابق و سرویس دهی آنان به موسوی بود که حضور برخی چهره ها در ستاد وی قابل کتمان نبود.مضاف بر اینکه تاکید مشاور ارشد موسوی در سال 83 در مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری مبنی براینکه نقش آفرینی جریان« رنجبران ژنده پوش»،«قشرهای وازده»،«قشرهای بی طبقه»،«حاشیه نشینان بی هویت»،«بازیچه های جناح راست»،«سیاهی لشگرهای جریان های فاشیستی و ارتجاعی»...درآینده محتمل بوده ، نوع نگاه اشرافی آنان به دمکراسی و رای برابر را نشان می دهد که چگونه درابتدا رای اکثریت به نام جریان بناپارتیستی و سپس درقامت ژنده پوشان تفسیر شده بود.
در مجموع بنظر می رسد تاکید بر گرایش بناپارتیستی توسط جریان سبز بیش از هر چیزی می تواند از سناریویی پرده بردارد که هدف آن آشفتگی های سیاسی و ایجاد بحران توسط این طیف باشد. این واقعیت در بخش تاکتیک های جریان سبز برای ادامه بقاء در جزوه مورد اشاره مورد توجه قرار گرفته که در بخش خود مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
3- طرح گرایش فزاینده به یک نظام بحران زا و بحران زی نیز در حقیقت همان بیان ساده تلاش های جریان سبزی است که می کوشد 4 سال آینده را صحنه درگیری های بسیاری نماید.تاکید بر حضور مردم در خیابان ها و خلق مناسبت های مختلف برای این اردوکشی های خیابانی درهمین راستا قابل ارزیابی است.علاوه براین تاکید بر«عدم تثبیت دولت» خود بوضوح بحرانی را تصویر می کند که عامل آن جریان سبز می باشند.لذا پیش بینی مبنی بر استراتژی بحران زایی بیش از هرچیز مبتنی بر تلاش این جریان برای خلق این وضعیت می باشد.از دیگر سو بازهم باید تاکید کرد ترسیم «کنش های موضع آفرین» و تلاش برای ایجاد وضعیتی که دولت «حافظ بهانه های جریان اپوزیسیون باشد» محورهای دیگری هستند که در لابلای تاکیدات تصمیم سازان موسوی قابل رصد است.

سطح تحلیل سوم- کنش اجتماعی – سیاسی
در این سطح از تحلیل ،مشاور پست مدرن میرحسین ، به مقتضیات «مرحله کنشی» بعد از انتخابات پرداخته و موضوع «عمل سیاسی» را به پیش کشیده است. وی با طرح این پرسش که اقتضای نظری وعملی جریان سبز بعد از انتخابات چیست؟،شرایط این دوران(فردای بعد از انتخابات) را با بیان اینکه فردای بعد ازانتخابات بسیار متفاوت خواهد بود اینگونه بر می شمرد:
- فردایی که در آن باید انتظارتغییری ژرف و گسترده در فرماسیون(آرایش و چینش) سیاسی جامعه دانست.
- فردایی که در آن باید شاهد رادیکالیزه شدن هویت های مقاومت بود.
- فردایی که باید درآن باید شاهد تعمیق و گسترش شکاف میان حاکمیت و مردم،روحانیت و حاکمیت،روحانیت و مردم،روحانیت و روحانیت،دین ودین از یک سو، و شکاف های درون-حکومتی، از سوی دیگر بود و...
این اقتضائات زمانه بی شک برشی از مقاله مشاور ارشد موسوی در همایش «رقابت ها و چالش های سیاسی» در سال 81 می باشد که چند گزینه آن بطور قابل فهمی حذف شده ،گزینه هایی همچون:
- شکاف میان بازیگران(الیت) رسمی حکومتی(حاکمیت دوگانه)
- شکاف میان رهبری و طیف چپ
- شکاف میان «عمل» و «نظر» نخبگان سیاسی
- شکاف میان نظام اجتماعی و نظام سیاسی و...
نکته قابل توجه این که مشاور پست مدرن پس از طرح این گزینه ها معتقد است وجود این شرایط ، از نظام و جامعه چهره ای ناسازه گون تصویر خواهد کرد.وی درهمین راستا از مواردی سخن می گوید که به واقع شرحی از ماجراهای امروز است،مباحثی که گرچه درآن زمانه(دولت دوم خاتمی) به عنوان یک آسیب مطرح می شد اما در این ایام(بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوری) به عنوان یک نقشه راه برای یک «مبارزه جنبشی» مورد تاکید قرارگرفته است.این مشاور پست مدرن در خصوص وضعیت مورد اشاره می گوید:« در این وضعیت ، نظام حافظ سوژه های اپوزیسیون مشرب خود می شود، ضربه های وارده بر پیکر نظام، از خود نظام تحلیل می شود، نظام و نظم مستقری که می باید نماد تمرکز و وحدت باشد،به نمود کثرت زایی و پراکندگی (آنارشیسم) تبدیل می شود...نخبگان مسلط که می باید نقش«پوزیسیون» را ایفا نمایند،مقبولیت و مشروعیت خود را از رهگذر مشرب اپوزسیونیستی خود کسب می کنند،پروژه اصلاحات آن تولید انقلاب می کند ،توسعه آن به ارتجاع می انجامد» .وی همچنین با طرح این مباحث معتقد است شکاف ها و ناسازه ها و وفاق هایی نیز دراین زمینه شکل می گیرد:«وفاق میان نقش ها (نقش طیف هایی از خودی های رون نظام به نقش دگرهای رادیکال برون نظام) و...».
درحقیقت آنچه که در این میان به عنوان اقتضای زمانه به آن اشاره شده تبدیل « نظام به انقلاب» از طریق ریزبدنه ای اجتماعی است که در بخش های بعد بدان پرداخته خواهد شد.
سطح تحلیل چهارم – تدبیرهای ممکن و مطلوب
سطح تحلیل پنجم- تدوین و تقریرگفتمان هژمونیک برای دوران کنونی
مشاور ارشد میرحسین در ادامه به بیان تدبیرهای ممکن پرداخته و تاکید کرده است:
- هم باید دغدغه صیانت «سیرت» نظام را داشت،هم باید دلمشغولی صیانت«صورت» آن بود
- هم باید از انبوه ای از حاملان و عاملان این جنبش(آنانی که در تمامی مسیر همره و همگام ما نیستند)فاصله زدایی کرد و هم فاصله زایی(برای عقب نماندن از قافله)
- هم باید دغدغه موج(در اوج نگاه داشتن موج)داشت و هم دغدغه و گرداب های حایلی که پسآمد این موج و موج سواران است
- هم باید کت پوزیسیونیستی پوشید و هم شلوار اپوزیسیونیستی
- هم باید به تغییر اندیشید و هم به ثبات
وی سپس جغرافیا و حریم «تصمیم و تدبیر» خود را با قانونی بودن(مخالف نبودن)،مدنی بودن ،آوانگارد بودن(پیشتازکنش ها و واکنش های نظری و عملی سیاسی- اجتماعی)،چند ساحتی(اجتماعی،فرهنگی،سیاسی،حقوقی،اقتصادی)بودن،ملی بودن(با تاکید برچارچوب های فراخ هویتی دینی – ایرانی) و تشکیلاتی بودن و...تعریف نموده و به بیان باید ها و نباید های مورد تاکید خود برای ادامه حرکت های جریان موسوی اشاره کرده است.بایدها و نباید هایی چون:
1- نباید در صورت و سیرت یک اپوزیسیون رادیکال برون نظام فعالیت کرد،باید از تعریف و تصویر شدن به عنوان پوزیسیون نیزپرهیز کرد.
2- نباید در حریم گفتمان مسلط و در چرخه قدرت مسلط تعریف شد،باید در چرخه تصمیم ها و تدبیرها حضورداشت
3- نباید جنبش را در قالب تنگ و باریک حزبی محدود و محصور کرد،باید در تقاطع سازماندهی و خود جوشی،و جنبش و تشکل ایستاد.
4- نباید فعالیت های آتی را جنبش را در یک ساحت خاص و واحد(مثلا اجتماعی یا فرهنگی و یا سیاسی)،محدود و محصور کرد،باید تمامی عرصه ها و ساحت های جامعه را جغرافیای فعالیت خد تعریف کرد.
5- نباید جنبش را در یک فضای گفتمانی و ایدئولوژیک خاص و واحد محدود و محصور کرد،باید به گفتماین فراگیر با حفظ اصول محکمات عقیدتی- هویتی اندیشید.
6- نباید فعالیت های آتی جنبش را در چارچوب تنگ و باریک تفسیرهای رسمی از دین و قانون،محدود و محصور کرد،باید با بازگشت به دین و قانون،این تفسیرهای رسمی را به چالش کشید.
7- نباید فعالیت های آتی جنبش را در جغرافیای کنش ها و واکنش های موردی و روزمره و نقیضی و شخصی،محدود و محصورکرد،باید با تعریف اهداف و آمال خود،کنش ها و واکنش های استراتژیک را دردستور کارخود قرار داد.
8- نباید هدف جنبش را به کسب قدرت سیاسی(ماکروفیزیک قدرت)،و یا سهیم شدن در قدرت،محدود ومحصور کرد،باید به تسخیر میکروفیزیک قدرت و تسخیر ریزبدنه های جامعه همت گماشت.
9- نباید از اندیشه رهبری جنبش خود را رهانید،باید به رهبری جمعی و یا برنامه آن اندیشید.
10- نباید به تاسیس تک رسانه ها برای انعکاس صداو پیام خودایمد بست،باید به انبوهی از رسانه های حقیقی و مجازی در سپهرهای مختلف اندیسید.
11- نباید از گفتمان«تغییر» عدول کرد،باید از رهگذر در انداختن جنگ با کلام و جنگ قرائت ها از دین و قانون وسازو کارهای مدنی بسترهای تغییر را فراهم آورد.
1- نباید از جمع و جمعیت کردن افراد و شخصیت های موثر سراسر کشور (اعم ازروحانی و غیرروحانی) غافل شد،باید پیرامون دستورکارهای مختلف و گوناگون(متناسب با سلایق و علایق و مشی و مشرب ها)نستر این جمع و جمعیت شدگی را فراهم آورد.
2- نباید از امکانات ومقدورات و مقدرات انسانی و غیر انسانی خارج از کشور غافل شد،باید در هر شرایط حفظ استقلال و عدم وابستگی جنبش و رهبران آن دغدغه اصلی باشد.
3- نباید از اصلی و فرعی کردن چالش ها(یا آن چه در ادبیات چپ،اصلی و فرعی کردن تضادها معروف است) غافل شد،باید در هر مواجهه و تقابل و تخالف خود،نقش و منفعت دگ رادیکال را محاسبه کرد.
4- نباید نت استراتژی های تغییر،تلطیف،تحدید و تصحیح خود را در یک دستگاه نواخت،باید از تمامی دستگاهها و نیز از بداهه نوازی و بدیعه نوازی نهایت استفاده را برد.
5- نباید با کارتی که دردست نیست بازی کرد،باید با کارت های اندک در دست،بهینه باز یکرد.
6- نباید از هدایت اعتراض های مختلف اجتماعی،سیاسی،اقتصادی،قومی و... در یک مسیر و تجمع قدرت ها و اراده های متکثر غافل شد،باید ا آنارشی نظریو عملی پرهیز کرد و...
این مشاور پست مدرن موسوی در ادامه بر ایجاد یک ستاد مشترک رهبری،مرکب از نمایندگان خاتمی،موسوی،کروبی وهاشمی تاکید کرده وتشکیل کمیته تدبیر شرایط حال را لازم دانشته و وظایف این کمیته را شامل: تدبیرآنچه به نام جنبش سبز جاری است و بازخوردهای مثبت و منفی آن ، بیان کرده است.وی همچنین «ممانعت ازگذر رقیب از شرایط گذار بحرانی و تثبیت خود» و «جنگ مواضع برسر هر موضوع» را دو تاکتیک اصلی دراین سطح اصلی عنوان کرده است.
وی به شکل عملیاتی تر وظیفه «کمیته تدبیر شرایط حال» را شامل موارد ذیل عنوان کرده است:
1- زندانیان و خانواده های آنان:پیگیری حقوقی و سیاسی وضعیت زندانیان،رسیدگی به خانواده های زندانیان،کمپین چند میلیون امضاء در دفاع از آزادی زندانیان،هماهنگی خانواده های زندانیان برای اقدامات مشترک ،خنثی کردن اقدامات تخریبی علیه زندانیان و مستندسازی وضعیت زندانیان
2- آسیب دیدگان (درون و برون زندان):همچون مورد نخست
3- بیانیه ها:تشخیص صدور بیانیه و تنظیم و تدوین برنامه
4- ارتباط با شخصیت ها(روحانی و غیرروحانی):ارتباط با مراجع و روحانیون ذینفوذ ،ارتباط با شخصیت های دانشگاهی،روشنفکری و سیاسی ذینفوذ
5- مناسبت ها و مراسم:تقویم مناسبت ها،خلق مناسبت ها ،برنامه ریزی جهت بهره برداری
6- تبلیغات و ضد تبلیغات
7- مجلس
8- مقامات و نهادها
9- انتخابات
وی درادامه وظایف «کمیته تدبیرشرایط آینده را نیزشامل :زیرمجموعه های تخصصی همچون کمیته تشکیلات و سازماندهی،کمیته تدوین استراتژی و گفتمان،کمیته تبلیغات و رسانه،کمیته پشتیبانی با وظیفه و اقتدار عالی ترین ارگان تصمصم و تدبیر جنبش عنوان کرده است.


اهداف کد گذاری شده در سطوح تحلیلی چهارم و پنجم
مشاور ارشد میرحسین موسوی بی شک برای ترسیم سطح تحلیلی چهارم و پنجم ، سه سطح استراتژی را مورد توجه قرارداده و موارد گفته شده بالا را به تقریر درآورده است.این سه استراتژی عبارتند از: ‌استراتژی «خلق موقعیت‌های مطلوب»؛ استراتژی‌« بهره‌برداری بهینه از استراتژی‌های موجود»، و استراتژی‌« تغییر موقعیت‌های نامطلوب».درواقع کنش های سیاسی پیشنهاد شده برای جریان سبز برپایه این سه استراتژی و برای «بهره برداری، تغییر و خلق موقعیت» بوده است.پس بنابراین هدف های تعریف شده با توجه به این سه سطح استراتژی عبارتند از:
1- فعالیت سیاسی هدف گذاری شده در سال های 81 تا به امروز با تاکید بر «جنبش و توجه به تاثیرگذاری و به حرکت واداشتن ریزبدنه های جامعه» کوشیده و می کوشد با«کوچکتر شدن و گروهکی تر شدن» دامنه تاثیرات خود را برای خنثی کردن تاثیر قدرت حاکم نه در یک تریبون مرکزی،بل که در محلی ترین نقاط اعمال قدرت خنثی نماید.انتقال از هویت جویی های سازمانی و تشکیلاتی به هویت جویی های گفتمانی مرکزیت گرا نیز بر دامنه این تاثیرات می افزاید.چرا که هدف« کنترل ناپذیر تر بودن این جریان» می باشد. به عبارت دیگر هدف اصلی این جریان آن است که با وارد ساختن«سمت اصلی ضربه» به جانب هزاران مرکز کانون قدرت، در پایین و در سطح جامعه مدنی کار خود را به پیش ببرند.شاید به تعبیر دیگر بتوان شیوه مورد تاکید آنان را به گفته مرحوم جلال آل احمد «مبارزه پاتوقیستی» نام نهاد.
همچنین خلق موقعیت در این فضا دو محور اصلی را نشانه رفته است که یک محورآن به میدان آوردن « روشنفکر آگاه و ناجی» و محور دیگر« توده بی هویت حامل آگاهی مبهم» است.پس در همین فضا است که در تبلیغات دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری دیده شد که آن روشنفکر آگاه وناجی چگونه تعریف شد.مشاور ارشد موسوی در سال 83 مختصات این روشنفکر اینگونه ترسیم می کند،«در آینده نزدیک،تنها یک سیستم دو چهره امکان بازیگری موثر و سیادت و سروری را دارد:سیستمی که هم چهره اقتدار داشته باشد و هم ناظر به رضایت مردم باشد؛هم مصلح باشد و هم مقتدر؛هم پراگماتیست باشد و هم پراکتیست؛هم مصلحت طلب باشد و هم عزت طلب؛هم اقتصاد محور باشد و هم فرهنگ مشرب؛هم تکثرگرا باشد و هم تمرکزطلب؛هم به زندگی روزمره مردم بیندیشد و هم به آیندهای دوردست آنان؛هم درون گرا باشد و هم برون گرا؛هم محلی گرا باشد و هم جهانی گرا».همانگونه که مشاهده می شود این کدها همان تبلیغاتی است که در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری دنبال شد. موسوی هم خود را اصولگرا می دانست هم اصلاح طلب؛هم از بازگشت به راه امام(ره) سخن می گفت و هم از مصلحت های کشور در خصوص برخی گذرها (ماجرای در الویت بودن ملت ایران در برابر ملت فلسطین) هم از اصل 43 قانون اساسی و تعاون می گفت و هم ازآزادی های فرهنگی ،دوستانش در استراتژی ای دوگانه در خفا از رهبری جنبش می گویند وخود او از تابعیتش از مردم و...
2- موضوع حاملان و عاملان جنبش سبز اما موضوع دیگری است.تاکید بر جنبش و اینکه جنبش خصیصه ای دینی – ملی داشته باشد ونه اسلامی- ملی ، بیانگر آن است که ایجاد یک چتر بزرگ و از هر نحله و فکری تنها برای ثبت جمعیت انبوه دغدغه اصلی این جریان می باشد.وقتی که حاملان وعاملان این جنبش از گروه های مرجع جدید تا نیروهای ملی – مذهبی ،قومی – قبیلگی و ملی خارج از کشور تعریف می شوند می توان دریافت که هدف گذاری صورت گرفته برای ترکیب سازواره از استراتژی انقلاب 57 و استراتژی های نوین مبارزاتی برای خلق موقعیت «حالا وقت تغییر اساسی است»، می باشد. تلقین شرایط انقلاب گونه و اینکه بسترگفتن ها آغاز شده یکی از تاکیدات اصلی در این زمینه است.
3- تاکید بر پوشیدن کت پوزیسیونیستی و شلوار اپوزیسیونیستی هم ماجرای جالبی دارد .تاکید برانکه نه با نظام تعریف شد و نه بر نظام چند هدف عمده دارد.هدف اول اینکه با ژست اپوزیسیونیستی لایه های مخالف اپوزیسیون را با خود همراه ساخته و از مقدورات و امکانات انسانی – فکری آنان یک هم افزایی صورت گرفته و ازدیگر سو حمایت های خارجی به این جنبش به عنوان یگانه آلترناتیو نظام میسر گردد.دوم اینکه با ژست پوزیسیونیستی هم فشارهای بودن در مقام اپوزیسیونی را از خود کاهش داده و هم کاستی ها،نارسایی ها و ناکارآمدی های انسانی – فکری خود را پنهان دارند.درحقیقت اینان می کوشند با این نقش دوچهره ، یک مرجعیت فکری برای حامیان ساخته تا کنش های آنان وام گرفته شود.از دیگر سو اتخاذ این نقش دو چهره برای رسوخ در لایه های مورد نظر جامعه و بهره برداری از نارضایتی ها و جهت دادن به ناراضیان اجتماعی نیز می باشد.
3- تاکید برعدم تعریف و محصور نساختن خود در قالب یک حزب و یک گفتمان از این حقیقت پرده برمی دارد که هدف، تشکیل سلسله ای همگون از هویت های متمایز برای «نه» گفتن به وضع موجود می باشد.
هدف ، به میان کشیدن بسیاری از «دگر»ها زیرچتر گفتمان پهن شده آنانی است که اصول،عقاید و ایدئولوژی برایشان مهم بشمار نیست و مهم از نظر آنان تنها «نه» به وضعیت موجود است و تاکید اصلی آنان تلاش برای تغییرگفتمان مسلط است.به این معنا که برای جابجایی قدرت و پیروزی ، باید نقاط اصلی و دقایق و عناصر اصلی گفتمان مستقر از محتوا تهی و دگرگون شود.
4- تاکید بر بهره گیری از هرگونه اعتراض نیز یکی ازموارد مهم مورد تاکید جنبش سبز در جزوه مشاور پست مدرن موسوی است.درحقیقت این جنبش خواهد کوشید تا «رونوشتی پنهان» را در برابر رونوشت عمومی حاکمیت تعریف کند.در حقیقت کوشش خواهد شد رقابت سیاسی به «تنفر سیاسی» نزول کرده و جریان دور مانده از قدرت یک انگیختگی سیاسی هم برای فعالیت خود و هم مزاحمت برای دولت ایجاد کند.
اما رونوشت پنهان چیست؟رونوشت پنهان مجموعه رفتارهایی است که در حاشیه و به دور از صحنه اتفاق می افتد و نظارتی برآن وجود ندارد.گروه تابع در ظاهر با طبقه حاکم هماهنگ است،ولی در باطن از آن متنفر است.این رونوشت،منجربه ایجاد جایگاه و پایگاه اجتماعی خاص تابعین و انگیزه کنش و واکنش های آنان می شود.استراتژی های این رونوشت نیز عبارتند از: ریا،غیبت،شایعه،تهدید،تصرف روحی،نامه های گمنام،حملات توده ای،حسن تعبیر(نشان ندادن معنای واقعی خود)،غر زدن،فرهنگ شفاهی،کارناوال ها ،جشن ها و شعائر وارونه نسبت به ارزش های مورد تبلیغ.
دراین زمینه مشاور ارشد موسوی معتقد است:«هراندازه بردامنه و عمق رونوشت عمومی افزوده شود،رونوشت پنهان نیز،از فراگیری و ژرفای بیش تری برخوردار می شود.به بیان دیگر،قدرت باعث می شود تا افراد به چهره خود ماسک بزنند.هرچه این قدرت قوی ترباشد.ماسک هم به همان اندازه بزرگ تر می شود.تابعین سعی می کنند برای نشان دادن جدایی خود از حاکمان،حتی در مذهب خود تغییری دهند».
5- تصریح بر اینکه نباید هدف جنبش را به کسب قدرت سیاسی و یا سهیم شدن در قدرت محدود و محصور کرد ، بیانگر آن است که هدف موسوی و حامیانش اصولا" آنچه که تصور می شود - حضور در قدرت متمرکز در ریاست جمهوری - نبوده است.مشاور پست مدرن میرحسین دراین بخش معتقد است:« چنانچه با بهره‌ای آزادانه از آموزه‌های «رزا لوکزامبورگ» قدرت واقعی جنبش اصلاحات را عبارت از تکثر و گسترش پذیری آن بدانیم، آنگاه نباید بگذاریم کسب یک موفقیت نسبی و مرحله‌ای ما را وسوسه و از تعمیق و گسترش این جنبش غافل کند». وی تصریح می کند:«از مقتضیات دیگر، مقدم و مرجع دانستن منافع و مصالح جنبش اصلاحات بر منافع و مصالح حاملان و عاملان آن است. در این مرحله به هیچ اصلاح‌طلبی که عزت و شان و منزلت خود را مرهون و مدیون جنبش اصلاحات است، نباید اجازه داد که با چپ‌روی‌ها و راست‌روی‌ها و فراز و فرودهای کودکانه خود به جنبش جفا کنند. به بیان دیگر، اقتضای عمل سیاسی در این مرحله، جاری شدن‌کنش‌ها و واکنش‌ها اصلاح‌طلبان در «کادر ضابطه» است».
6- با توجه به پیشنهادات مطرح شده می توان گفت ، هدف دیگر جنبش« طرح رادیکال دمکراسی» خواهد بود. به بیان دیگر و به گفته مشاور پست مدرن ، زمانی شرایط ایده آل آنان فراهم خواهد شد که: «گروه ها و اقشار مختلف اجتماعی گوناگون،همگی در تدبیر جامعه خود سهیم شوند و در یک رابطه عرضی با هم بتوانند یک جامعه پویای فاقد دولت(فاقد قدرت مرکزی و فاقد سلسله مراتب طولی قدرت) را بنیان نهند.»
7- تصریح بر خلق انبوهی از رسانه های مجازی دربردارنده موارد مهمی است.مشاور ارشد موسوی در سخنرانی سال 81 خود نیز به بیان برخی از اقدامات احتمالی اپوزیسیون درآینده پرداخته که بی گمان می توان دریافت بیش از هر زمان دیگری همان پیش بینی ها به به مانیفست جریان سبز کنونی تبدیل شده است.وی در سخنرانی مذکور می گوید:«پدیده جهانی شدن یا جهانی سازی این امکان را فراهم آورده که حصارهای اپوزیسیون حصارهای کنترلی- نظارتی دولت را دور زده و با ایجاد انجمن ها و احزاب مجازی و وارد کردن آنان به درون شبکه ارتباطات سیال،سریع و انبوه،به اهداف مبارزاتی خود جامعه عمل بپوشاند.تکنولوژی اطلاعاتی،افراد،گروه های سازمان یافته و موجودیت های دیگر را قادر می سازد تا از فواصل دور و فقط با یک کامپیوتر،مودم و یک خط تلفن سخت ترین ضربه های فلج کننده را به دولت وارد سازند».
این نکته بوضوح نقش شبکه های اجتماعی و در اختیار قرار گرفتن شبکه هایی همچون «توئیتر»،«فیس بوک» و حضور وبلاگ ها و سایت های دیگر در ایجاد تنفر سیاسی و اطلاع رسانی در خیابان ها و شیوه های مبارزاتی روشن می سازد.
از دیگر اهداف ، جنگ مواضع با دولت و تلاش برای عدم تثبیت آن با شیوه هایی همچون بارگذاری مصاحبه ها با کروبی و میرحسین در اینترنت ، توزیع اعلامیه ها به شکل غیر رسمی در شبکه مجازی و هجمه و حمله به دولت در فضای غیر رسمی است که بیانگر سرمایه گذاری در شبکه های مجازی و سپس استفاده از فرهنگ شفاهی برای انتقالات میان فردی در جامعه است.در همین زمینه و با توجه به سرمایه گذاری جریان سبز در تقاطع های ذکر شده ، تحریر های پیشین مشاور موسوی بیش از پیش جالب توجه به نظرمی رسد. آنجا که وی می گوید:«تکنولوژی اطلاعاتی این توان را به افراد و گروه ها می دهد که علیه دولت دست به جنگ اطلاعاتی بزنند.این امر باعث می شود که خشونت در ساختارهای اجتماعی جامعه پخش شود. به طوری که دولت ها ناچار می شوند در یک جنگ پارتیزانی دائمی وارد شوند... در این شبکه ها،افراد و گروه ها بدون حضور فیزیکی یا ساخت نهادی- مثل احزاب که احتیاج به رسمیت شناسی داشته باشند- برای اقدام مشترک به هم مرتبط می شوند.این تکنولوژی های جدید دارای استعداد تقسیم جامعه درعرض مرزهای جدیدی هستند. شبکه های الکترونیکی راس و مرکز ندارند،بلکه دارای گلوگاه های متعددی هستند که درآنجا مجموعه ای از افراد و گروه ها برای اهداف مشترک باهم تعامل می کنند».
8- ضرورت توجه به فعالیت مدنی نیز بیانگر یک امر مهم دیگر است.چرا که به باورآنان :«چپ جدید دریافته است که ارتباط بین نیروهای اجتماعی در جامعه مدنی،دست کم به اندازه این که چه کسی قدرت دولتی را در اختیار دارد،اهمیت دارد.هرچند قدرت دولتی دارای اهمیت فوق العاده ای است.لکن تنها در صورتی که بتواند اکثریت توده ها را بسیج و هژمونی خود را در جامعه مدنی اعمال نماید،قادر به دگرگون کردن جامعه خواهد شد». درحقیقت سران جبهه سبز کوشش می کنند تا از طریق جامعه مدنی اعمال هژمونی نمایند. مضاف براینکه کوشش می شود با توجه به نبود گفتمان آلترناتیو، اختلاط گفتمانی و مصادره گفتمانی- شخصیتی نیز در دستور کار این جریان قرار گیرد.
9- هدایت اعتراض های مختلف سیاسی،اجتماعی و... در حقیقت تلاشی است برای حاد کردن خصلت های اعتراضی عمومی. در این رابطه به نظر می رسد از این پس باید منتظر سیاسی کردن حرکت های اجتماعی- فرهنگی،صنفی،قومی و حتی فراگیری سریع آن توسط جریان سبز باشیم.تاکید بر فراگیر بودن جنبش دقیقا" در همین نقطه اهمیت می یابد که از این پس قرار است هر اعتراض ، بهانه ای برای حضور در خیابان و تزریق بحران های متوالی در این زمینه باشد.تشکیل کمیته برای صدور بیانه ها و نیز ضرورت انتشار آن در مناسبت ها نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی است.


چرا اصلاحات 2
با توجه به موارد گفته شده می توان گفت که جریان سبز راهبردهای ذیل را در دستور کار خود قرار می دهد:
1- تلاش برای کاهش رضامندی سیاسی،فرهنگی،اجتماعی و سیاسی در برابرحاکمیت
2- ایجاد چالش های قومیتی و صنفی و انگیختگی اعتراض در میان آنان
3- صدور بیانیه های مختلف و تهی شدن مفاهیم انقلابی نسبت به رویدادهای مختلف درآن
4- مخاصمه های کلامی نسبت به هرگونه تفسیر حاکمیت در موضوعات مختلف
5- فرهنگی ساختن اقدامات راهبردهای سیاسی و سیاسی ساختن اقدامات حاکمیت در تمامی حوزه ها
6- عدم موضع گیری های صریح نسبت با اخذ شعارهای رادیکال حامیان(نه تائید نه تکذیب)
7- بالا بردن هزینه های تصمیم گیری برای حاکمیت در بخش های مختلف
8- راه اندازی و همکاری با رسانه های برون مرزی برای ایجاد فشار رسانه ای از برون و بازتاب آن در داخل
9- ایجاد پایگاه نخبگانی و مقاومت ساز در این سطح
10- فعال شد گروه های مختلف و سازمان های مردم نهاد در حوزه حقوق بشر،مطبوعات و زنان و کارگران
11- تاکید بر «غیرسیاسی بودن و فردی بودن دین»
12- تشکیل کارگاههای آموزشی و رادیکال ساختن ساحت دانشجویی
13- ایجاداختلال ها موضعی و موضعی در عرصه های فرهنگی،اجتماعی و اقتصادی
14- ایجاد انسداد سیاسی
15- تشدید فضای مجازی
16- تشدید روند مشروعیت،مقبولیت و اعتمادزدایی از مقامات و نهادهای کشور
17- تلاش برای کاهش اقتدار درونی و افزایش فشار بیرونی
18- تلاش برای جهت گیری کلی گفتمانی جریان سبزها بر اساس دین حداقلی
19- بالا برد هزینه های دفاع و حمایت از دولت
20- ایجاد اختلال تحلیلی در میان جریان مقابل خود
21- باز تولید حاکمیت دوگانه
22- وسعت بخشیدن و کیفی سازی شبکه های اجتماعی
23- تعریف ،تفسیردولت به عنوان حاکمیت(هدف همراه سازی اپوزیسیون خارج و داخل نظام)
24- ایجاد اختلال درکارویژه های دولت و حاکمیت برای ایجاد بحران کارآمدی
25- تاکید براردوکشی های خیابانی برای ایجاد بحران مقبولیت
26- مرجعیت سازی و جلسات نوبه ای با مراجع همسو و تلاش برای موضع گیری آنان جهت ایجاد بحران مشروعیت
27- نمادسازی های جدید متناسب با اقتضائات پراگماتسیتی برای ایجاد موج جدید و...
درمجموع می توان گفت با بررسی های صورت گرفته عملا" می توان دریافت که جریان اصلاحات پس ازآغازبکار دولت دوم خاتمی ، تئوریزه ساختن اصلاحات 2 را در دستور کار خود قرار داده است.تبیین شرایط آینده و نیزاعلام مختصات موسوی درآن ایام که در بالا نیز به آن اشاره شد،بیانگرآن است که درسال 84 بنا بر حضور میرحسین موسوی در انتخابات بوده است.اما به دلیل حضور هاشمی رفسنجانی این مساله با تاخیر مواجه شد و حضور میرحسین به انتخابات 88 موکول شد.با توجه به این قرائن در حقیقت می توان گفت حضور خاتمی به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری یک بازی سیاسی بیش نبوده و چون وی لیدر جریان اصلاحات شماره یک بوده تنها از وی به عنوان یک حامی و یک فعال در جامعه مدنی برای رای آوری موسوی استفاده شده است.
از دیگر سو تاکید مشاور میرحسین مبنی براینکه « حکومت یک امر عرفی است و نه قدسی و حکومت دینی به معنای تسری دین برهمه عرصه ها و احکام نیست» مبین تشکیل جمعیت توحید وتعاون توسط موسوی در سال های گذشته بوده که خروجی آن منتهی به تز «روش زیست مسلمانی» شده است.روشی که درآن به تزعبدالکریم سروش تاکید شده و براین باور تصریح شده است که جامعه مومنان امکان ممکن برای مسلمین است چرا که اگر جامعه مومن باشد حکومت خود شرایط را برای مومنان فراهم خواهد آورد.درحقیقت مدل مورد اشاره این جریان ، مدل مالزی است که گویا سخت مورد توجه تصمیم سازان میرحسین موسوی می باشد.
اما ازدیگر سو بنظر می رسد درآینده این جنبش، در مرحله ابتدایی تلاش خود را برای رسیدن به یکی از کرسی های قدرت متمرکز سازد و با توجه به دو قطبی سازی هایی که انجام داده و نظر به اینکه موسوی دیگر به لحاظ جسمی یارای حضور در انتخابات ریاست جمهوری را نداشته باشد از هم اکنون همان مصادره شخصیتی به یاری آنان آمده و کاندیدای آنان از همین نردیکی ها خود را ٱماده حضور دریازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری نماید.

۱۳۸٩/۱٠/٢٠ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ توسط ساحل نظرات ()
تگ ها:

اخبار بدست آمده حکایت از آن دارد که سید محمد خاتمی بدنبال پی گیری برنامه ای با محور 10 گانه جهت ایجاد فضایی جدید برای فعالیت سیاسی جریان اصلاحات می باشد.
،مجموعه تلاشهای خاتمی طی چند ماهه گذشته بیانگر آن است که وی 10 محور را برای فعالیتهای جریان اصلاحات تعریف و تبیین کرده است.
این 10 محور عبارتند از:
1- یارگیری از بین نخبگان مساله دار با نظام
2- یارگیری از بین دانشگاهیان ناراضی و تأسیس مؤسسات غیرانتفاعی
3- استفاده از ظرفیت برخی روحانیون
4-بهره گیری از ظرفیت اصولگرایان منتقد دولت
5- استفاده از مشکلات اقتصادی و تبعات اجرای طرح هدفمندی یارانه‌ها
6- بهره گیری از بیکاری های احتمالی جامعه کارگری
7- استفاده از امکانات شهرداری تهران
8- ایجاد شکاف و اختلاف میان قوای سه گانه و سوارشدن ب موج اختلافات
9- بهره گیری از خانواده‌های معدومین، کشته‌ها، زندانیان و غیره
10- بیت امام (ره)
گفتنی است نگاهی به مجموعه مواضع و فعالیت های پیدا و پنهان خاتمی و مجموعه اصلاح طلبان نشان می دهد که این برنامه ماه هاست که عملیاتی شده است.

۱۳۸٩/۱٠/٢٠ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ توسط ساحل نظرات ()
تگ ها:

به گزارش«ندای انقلاب»،در حوادث بعد از انتخابات ریاست جمهوری، وزیر اطلاعات، از کشف جزوه ای براندازانه از منزل یکی از مشاوران میرحسین موسوی خبر داد و پاره ای از گفته های آن را تلاش برای براندازی عنوان کرد.
آنچه که در پی می آید متن کامل این جزوه است.

****

چیست یاران طریقت بعد از این تدیبرما؟!

1-  سطح تحلیل نخست: تحلیل پدیده ای که به نام «جنبش سبز»» تجربه کردیم؟
2-  سطح تحلیل دوم: تحلیل پدیده ای که به نام «ضد جنبش سرخ»» درحال تجربه آ ن هستیم؟ 3- سطح تحلیل سوم: تحلیل مرحله کنش سیاسی - اجتماعی ‏کنونی؟

5-سطح تحلیل پنجم: تدوین و تقریری گفتمانی هژمونیک برای دوران کنونی.

سطح تحلیل نخست


حالا وقت تبدیل جشن به جنبش است؛


حالا وقت ایجاد زنجیره ‏همگونی درمیان هویت های متمایز است؛
 حالا وقت اتصال خطوط موازی به یکدیگر در تابلوی جنبش است؛


حالا وقت فریاد صدا های خاموش است؛



 حالا وقت شورش گفتن برگفته است؛

‏- این شورش زمانه، شورشی در خلق عالم ایرانی برپا می کند. شورشی رنگین کمانی که:

همرنگی از جنبش های مدنی واجتماعی جدید؛



هم از جنس جنبش های ریزومی است وهم از جنس جنبش های خود جوش پراکنده؛

‏- احساس بی قدرتی(احساس ناتوانی و عجزفرد درتأثیرگذاری برتصمیمات و سیاست ها و بر عرصه سیاسی. توضیح آنکه وقتی فرد دربرابر واقعیت های اجتماعی خود را فاقد هرگونه قدرت ارزیابی کند و واقعیت های اجتماعی را فراترازقدرت خود بداند، آنگاه ‏دچار احساس بی قدرتی می شود)؛
‏- احساس مهجوری سیاسی (مهجوری سیاسی به طرد قواعد و اهداف سیاسی به علت غیرعادلانه و تحمیلی بودن قواعد بازی گفته می شود)؛
‏- احساس بی قاعدگی سیاسی (وقتی که فرد احساس کند و چنین استنباط کند که قواعد وقوانینی که باید مناسبات سیاسی را تعیین وهدایت کند ازمیان رفته است. به عبارتی ازمیان رفتن قاعده ‏وقوانین در مناسبات سیاسی، همان بی قاعدگی سیاسی است)؛
‏- احساس یبگانگی سیاسی (یبگانگی سیاسی، ناتوانی دراثرگذاری بر ساخت اجتماعی - سیاسی وعجزدردخالت درفرایندهای تصمیم گیری و سیاستگذاری ها در عرصه سیاسی است)؛
‏- احساس بی معنایی سیاسی (نبود الگوی قابل درک و قابل تشخیص برای شخص و غیرقابل پیش بینی بودن نتایج انتخاب های سیاسی). وقتی فرد احساس کند الگوی قابل درکی برای وی در مناسبت سیاسی تعریف نشده ‏است و یا نتایج کنش ها،رفتارها و تصمیمات سیاسی غیرقابل سنجش و پیش بینی است، آن گاه ‏دچاراحساس بی معنایی سیاسی می شود)؛
‏- احساس بی اعتمادی سیاسی ونا رضامندی سیاسی.

سطح تحلیل دوم



‏- بحران اعتماد؛
‏- بحران مشروعیت و مقبولیت؛
- بحران وحدت و یگانگی جامعه؛

1- اتکای بیش تربراقلیت معتقد (خودی های باقیمانده ‏)؛
2- تلاش برای ممانعت ازشکل گیری 22 خردادی دیگر؛
3- گشایش نسبی درفضای اجتماعی- فرهنگی؛
5- تلاش برای حفظ علقه وعلاقه دهک های پایین جامعه؛
8- گرایش فزاینده  ‏به یک تطام بناپارتیستی ونوبناپارتیستی؛
9- گرایش فزاینده ‏به یک نظام بحران زاد و بحران زی
سطح تحلیل سوم
‏- فردایی که در آن باید انتظار تغییر ژرف وگسترده درفروماسیون (آرایش و چینش) سیاسی جامعه را داشت؛
‏- فردایی که در آن باید انتظار تغییردرکارکردهای حفظ نظم، تداوم و بقای نظام را داشت؛
‏- فردایی که درآن باید شاهد تعریف و تصویری جدید ازخودی ودگرها بود؛
- فردایی که درآن باید شاهد رادیکالیزه ‏شدن هویت های مقاومت بود؛
- فردایی که درآن باید شاهد انفعال وخمودگی آموخته شده افزون تربود؛
- فردایی که درآن باید شاهد تعمیق وگسترش شکاف میان حاکمیت ومردم، روحانیت وحاکمیت، روحانیت ومردم، روحانیت وروحانیت، «دین ودین»، از یک سو وشکاف های درون - حکومتی، از سوی دیگربود؛
‏- فردایی که درآن باید شاهد رادیکالیزه ‏شدن بخشی ازحواریون نظام و تنگ ترشدن حریم خودی ها باشیم؛
‏- فردایی که در آن باید شاهد محیط فراملی متشنج ترو خصمانه تر باشیم.
 
سطح تحلیل چهارم

‏- هم باید دغدغه صیانت «سیرت » ‏نظام را داشت، هم باید دل مشغول صیانت «صورت » آن بود.
‏- هم باید ازانبوهی ازحاملان وعاملان این جنبش (آنانی که در تماس مسیر همراه و همگام ما نیستند) فاصله زدایی کرد و هم فاصله زایی (برای عقب نماندن از قافله)؛
- هم باید دغدغه موج (در اوج نگا ه ‏داشتن موج) داشت و هم دغدغه و گرداب های حایلی که بسامد این موج و موج سواران است؛
‏- هم باید دل مشغول تاریخ حال بود وهم آ ینده؛
‏- هم باید کت پوزیسیونیستی پوشید و هم شلواراپوزیسیونیستی؛
‏- هم باید به تغییر اندیشید و هم به ثبات.
1- نخستین راه،راه به ننگ آغشته
 ب - راه ‏پوزش طلبی؛
 ج - را ه ‏قدرت طلبی؛
 2- دو دیگر، راه به نام آغشته:
الف- راه ‏خدا پسند؛
3- سه دیگر، راه نیمش ننگ، نیمش نام:
4- چهاردیگر،راه بی برگشت، بی فرجام:
1- قانونی (مخالف قانون نبودن»؛
 2- مد نی بودن؛
3- آوانگارد بودن (پیشتاز کنش ها و واکنش های نظری و علمی - سیاسی - اجتماعی)؛
5- ملی(مستقل و بومی)بودن(با تاکید بر چارچوب های فراخ هویتی«دینی – ایرانی»؛
6- تشکیلاتی(اما نه لزوما حزبی") بودن؛
7- مردمی بودن

1 ‏- نباید در صورت و سیرت یک اپوزیسیون رادیکال برون نظام فعالیت کرد / باید از تعریف و تصویر شدن به عنوان پوزیسیون نیز پرهیز کرد؟
2 ‏- نباید درچرخه گفتمان مسلط و ‏درچرخه قدرت مسلط تعریف شد / باید درچرخه تصمیم ها و تدیبرها حضور داشت؟
3 ‏- نباید جنبش را در قالب تنگ و باریک حزبی محدود ومحصورکرد/ باید در چرخه تصمیم ها و تدیبرها حضور داشت؟

5- نباید جنبش را در یک فضای گفتمانی و ایدثولوژیک خاص و واحد، محدود و محصور کرد / باید به گفتمانی فراگیر با حفظ اصول و محکمات عقیدتی - هویتی اندیشید؟
8 ‏- نباید هدف جنبش را به کسب قدرت سیاسی (ماکروفیزیک قدرت)، و یا سهیم شدن در قدرت، محدود و محصور کرد /اباید به تسخیرمیکروفیزیک قدرت و تسخیرریزبدنه های جامعه همت گماشت؛
9- نباید از اندیشه رهبری جنبش خود را رهانید /باید به رهبری جمعی وبا برنامه آن اندیشید؛
10- نباید به تاسیس تک رسانه ها برای انعکاس صدا و پیام خود امید بست /اباید به انبوهی از رسانه های حقیقی ومجازی درسپهرهای مختلف اندیشید؛
11 ‏- نباید ازگفتمان «تغییر»عدول کرد /باید از رهگذردرانداختن جنگ با کلام وجنگ قرائت ها ازاین وقانون وسازوکارهای مدنی بسترهای تغییر را فراهم آورد؛
12- نباید از جمع وجمعیت کردن افراد وشخصیت های مؤثرسراسر کشور(اعم از روحانی وغیر روحانی) غافل شد /باید پیرامون دستورکارهای مختلف و گوناگون (متناسب با سلایق وعلایق و مشی و مشرب ها) بستر این جمع وجمعیت شدگی را فراهم آورد؛
13 ‏-نباید از امکانات ومقدورات انسانی وغیرانسانی خارج ازکشورغافل شد /باید درهر شرایط حفظ استقلال و عدم وابستگی جنبش و رهبران آن دغدغه اصلی باشد؛

15- نباید نت استراتژی های تغییر، تلطیف، تحدید و تصحیح خود را در یک دستگاه ‏نواخت /باید از تماس دستگاه ‏ها ونیزازبداهه نوازی وبدیعه نوازی نهایت بهره ‏را برد؛

17‏- نباید از هدایت اعتراض های مختلف اجتماعی،سیاسی،اقتصادی،قومی و... در یک مسیرو تجمیع قدرت ها واراده ‏های متکثرغافل شد /باید ازآنارشی نظری وعلمی پرهیز کرد
1- ایجاد یک ستاد مشترک رهبری، مرکب از نمایندگان خاتمی، موسوی، کروبی، هاشمی و ... (ترجیحا چهار نفرازهرطرف: یک نفراستراتژیست، یک نفر تئوریسین، یک نفراجرایی، یک نفر تبلیغاتی):
الف- کمیته تدبیر شرایط حال
1 ‏. مرکب از زیرمجموعه های حقوقی،تبلیغاتی و ضد تبلیغاتی،ارتباطات خصوصی و عمومی و...؛
2- تدبیر آنچه به نام جنبش سبز جاری است و بازخوردهای مثبت و منفی آن
 

 
 
ب- کمیته تدبیر شرایط آینده
1- مرکب از زیرمجموعه های تخصصی (همچون: کمیته تشکیلات و سازمان دهی؛ کمیته تدوین و استراتژی وگفتمان؛ کمیته تبلیغات و رسانه؛کمیته پشتیبانی و...)؛

3- تاسیس رسانه های زنجیره ای (درفضای مجازی وحقیقی)؛
4- ایجاد تشکیلات منظومه ای وخوشه ای متکثر؛
 
‏استراتژی های معین

- ممانعت از گذر رقیب از شرایط گذاربحرانی و ‏تثبیت خود؛
- جنگ مواضع بر سر هر موضوع
 
سطح تحلیل پنجم
اکنون، باید تکلیف خود را با گفتمانی که استعداد هژمونیک شدن در دوران بعد از انتخابات دهم را دارد، مشخص نماییم.دریک نگاه کلی،شاید بتوان گونه شناسی زیر را دراین عرصه پیشنهاد نمود:
1 ‏- گفتمان رویزیونیستی / ارتدکسی (نوعی سلفی گری مدرن):


2- گفتمان رویزیونیستی /غیرارتدکسی:

 ب - آمیزش و اختلاط ودر آمیختن گفتمان خودی با سایرگفتمان ها؛
3 ‏- گفتمان بی قراری (دیسلوکتیو)


4- گغتمان واساختی (دیکانستراکتیو)

 ب - یی ریزی شالوده های قرائتی متفاوت؛
5- گفتمان تلفیقی / ترکیبی (اختلاطی از گفتمان های فوق)

 
اهداف
1- تصحیح و تغییر رفتار
2- بازگشت به امام (ره) وانقلاب
3- نظام دینی مردمسالارو دموکراتیک
 
تصویری از دوران کنونی و وضعیت خود و رقیب
‏«دشمنت را بشناس و همچنین خود را؛ خواهی دید که درهزاران نبرد هم شکست نخواهی خورد» ‏(تزوسان)


‏- گذشت از دوران سیاسی به دوران امنیتی
‏-  به حداقل رسیدن امکان فعالیت سیاسی پارلمانتاریستی و تشکیلانی آشکار با انسداد فضای پالیتی؛
‏- امنیتی سازی فزاینده ‏امورغیرامنیتی؛
‏-  نشاندن تئوری توهم توطئه درهرنگاه ‏وبیان؛
‏- تنگ ترشدن حریم خودی ها و گسترده ‏ترشدن حوزه ‏غیرخودی ها؛
‏-  حاکم شدن ترکیبی گنگ وگیج از کهن سیاست srchi- politics  ‏(کوشش های هوا داران «زندگی ‏جماعتی »درباره تعریف نوعی فضای اجتماعی همگون با ساختاری اندام وار، نوعی فضای بسته سنتی که هیچ قسم خلأ یا فضای تهی به جای نمی گذارد که در آن رخداد سیاسی سرنوشت سازی امکان وقوع یابد)، پیرا- سیاست para- politics   ‏نام می گیرد که کوششی است برای سیاست زدایی از سیاست، یعنی حذف ابعاد سیاسی آن (با هدف تبدیل آن به منطق پلیس)، فرا -سیاست (در قالب پذیرش کامل کشمکش سیاسی، اما به سان نوعی تئاتر سایه بازی که در آن فرایندهایی اجرا می شوند که در حقیقت روی صحنه دیگری به وقوع می پیوندند)؛ابر سیاست ultra- politics (زیرکانه ترین و ریشه ای ترین شکل انگار منطق سیاست راستین، یعنی کوشش درراه حذف کامل ابعاد سیاست،کشمکش از طریق به افراط کشاندن آن با توسل به شیوه های نظامی مستقیم ونظامی کردن عرصه سیاست)؛
‏- شنا سه های دوران اتحاد شوروی بعد ازافشاگری های خروشچف علیه استالین و استالینیسم، همچون:
نوعی فروپاشی ایدئولوژیک - اخلاقی

نوعی فروپاشی هژمونیک

 تعمیق و گسترش شکاف میان دین و دین؛ خودی و خودی؛ روحانیت و روحانیت؛

‏*اتکای بیشتربراقلیت معتقد و مؤثر(خودی های باقیمانده)؛
‏* انحصاری ترواختصاصی ترشدن حوزه سیاسی (پالتی)؛
‏* مهندسی وبازنمایی نظامی شبه دموکراتیک بدون دموکرات؛
‏* تشدید هراس اخلاقی در عرصه سیاست و تخفیف و تقلیل آن در عرصه اجتماع؛
‏* تشدید سویه های پوپولیستی نظام و تقلیل سویه های نخبه گرایی؛
‏* تولد ورشد روشنفکران، دانشگاهیان، نخبگان واپوزیسیون ارگانیک؛
‏* تعمیق وگسترش استراتژی انفعال از درون به ویژه درمیان قشر خاکستری جامعه؛
* تغییر ژرف وگسترده درفروماسیون (آرایش وچینش) سیاسی جامعه؛
* تغییردرکارکردهای حفظ نظم، تداوم وبقای نظام (رژیم امنیتی)؛
‏* تعریف و تصویر جدید ازخودی ودگرها؛
‏* رادیکالیزه شدن هویت های مقاومت، رادیکالیزه شدن بخشی ازحواریون نظام، تنگ تر شدن حریم خودی ها و نقش آفرینی بیشتراپوزیسیون برون نظام؛
‏* متشنج ترو خصمانه ترشدن محیط فراملی؛
‏مباحث خود را در پنج سطح تحلیل ارائه می کنم: ‏4- سطح تحلیل چهارم: تحلیل تدیبرهای ممکن ومطلوب؟ ‏پدیده شگرفی که به نام «جنبش سبز» دراین ایام تجربه کر دیم، بیش از هرچیز، نتیجه وحاصل پدیده دیگری به نام «قیام شرایط » ‏یا « شورش موقعیت» بود. ‏شورش موقعیت یا قیام شرایط یعنی (حالا وقتشه)؛‏حالا وقت تبدیل خیابان به پارلمان مردم است؛ ‏حالا وقت خیزش یک ملت فرا سوی ملاحظات و مقتضیات طبقاتی، فرهنگی، قومی، زبانی،نسلی، جنسی، شئونی، دینی، مرامی و سیاسی است؛‏حالا وقت شورش دانش ها و گفتمان ها و هویت های تحت انتقاد و حذف و ‏طرد شده است؛‏حالا وقت جوشیدن قدرت و مقاومت ازریزبدنه های جامعه است؛‏حالا وقت شورش تاریخ علیه خودش است؛ ‏حالا وقت شورش وضع موجود علیه خودش است؛‏حالا وقت شورش خودی ها علیه خودی هاست (پرندگان گردن چرخان)؛‏حالا وقت شورش امید برنا امیدی واراده برخمودگی وانغعال است؛‏همرنگی از جنبش های هابی و لابی با خود دارد؛‏هم از جنس جنبش های سنتی و مدون است و هم پسامدرن؛ ‏هم ازنوع جنبش های مبتنی برنافرمانی مدنی است وهم ازنوع جنبش های اکسپرسیونیستی؟ ‏هم رنگی از جنبش های هویتی دارد و هم رنگی از جنبش های فراهویتی؛‏این رفتار جمعی مردم ایران، از سوی دیگر، تابعی بود از: ‏افزون برموارد فوق، این رفتار همچنین ربطی وثیق و تنگانگ با: ( 1 ‏) حضور یک نقطه گره ‏سلبی (منفی)؛(2) بداعت و طراوت فزاینده ‏خود جنبش؛( 3 ‏) شخصیت وگفتمان میرحسین (شخصیت وگفتمانی که در پروسه اتنخاباتی درحال شکل گرفتن بود)؛ و(4) حمایت یکپارچه تمامی مردمان ونخبگانی که با انگیزه ‏ها و انگیخته های مختلف، خواستار«تغییر» ‏بودند، دارد.‏اما دیری نپایید که جنبش لبخندها تبدیل به جنبش اشک ها شد؛ امید ها به ناامیدی گراییدند؛ رفتار های جمعی مدنی به خشونت گراییدند؛هویت های متمایز درکنار هم دربرابر هم قرارگرفتند؛ جنگ با شمشیر های برکشیده ‏از نیام جای جنگ با کلام را گرفت. ‏آنچه به نام «ضدجنبش سرخ»  ‏یا بحران سرخی که این روزها تجربه می کنیم،حکایت از تحولات ژرف وگسترده ‏ای است که دراین سالیان زیر پوست جامعه درحال شکل گرفتن بود و دارد، تحولی هم درمیان جامعه مردمان وهم در لایه جامعه نخبگان رسمی،ایجاد می کند. بی تردید براثراین تحولات زیرین،درآ ینده ‏نزدیک شاهد بحران هایی درسطح زیرین جامعه خواهیم بود. ‏بحران هایی نظیر: ‏دراین شرایط، پیش بینی می شود تدیبراستراتژیک گروه ‏حاکم مبتنی خواهد بود بر:‏4- بستارمندی بیش تردرفضای سیاسی؛ ‏6-  تلاش برای تشدید بیماری «انغعال از درون» ‏، به ویژه ‏درمیان قشرخاکستری جامعه؛ ‏7- ایجاد یک جریان اپوزیسیونیستی (چپ) خودی؛‏اکنون، پرسش های سرنوشت ساز/ سوزی که با آن مواجهیم، عمدتا ناظر بر شناسه ها، مختصات و مقتضیات «مرحله کنشی » ‏بعد از انتخابات هستند. ‏ما درکدامین مرحله کنش سیاسی - اجتماعی قرارداریم؟ اقتضای نظری وعملی این «مرحله » چیست؟ دراین شرایط ، کدامین استراتژی و تاکتیک می تواند اصلاح طلبان را یک گام به اهداف و آمال خود نزدیک ترگرداند؟ بی تردید، پاسخ به این پرسش ها، گام نخست برای ورود به بحث پیرامون تئوری وعمل، گغتمان و پادگغتمان، استراتژی و تاکتیکی، گسست و پیوست، بایا و نباید، و قدرت و مقاومت، درچارچوب جنبش اصلاحی در شرایط کنونی می باشد؟ وبی تردید، پس از تعیین و تعریف مرحله عمل سیاسی است که می توانیم در پرتو «تحلیلی مشخص از شرایط مشخص ذهنی وعینی، داخلی و خارجی » ‏به پیرایش و آرایش خود همت گماریم وگامی به پیش درجهت تحقق اهداف و آرمان های اصلاحی خود برداریم. ‏مفهوم مرحله عمل سیاسی، یکی ازمفاهیم حاشیه نشین در متن گفتمانی جریان های سیاسی - مذهبی درسالیان اخیربوده است. به بیان دیگر، در طول این دوران، این جریان ها تصویرشفاف وعمیقی از مراحلی که یک جنبش سیاسی - اجتماعی باید از آن عبور کند تا به سر منزل مقصود برسد، نداشته اند. ازاین رو، درمعرض آفت «از مرحله پرتی »  ‏قرارگرفتند ودر«شرایط خاص» ‏آن کردند که نمی باید می کردند و آن نکردند که می باید می کردند و نیزبه همین سبب بود که گاه در مسیر«سکتاریسم » ‏قرارگرفتند وگاه دیگر، ره «ولونتاریسم » ‏را پیمودند؛گاه مردم گرا شدند،گاه نخبه گرا؛ گاه خودی سازشدند وگاه دگر ساز. ‏بی تردید، فرد ای بعد از انتخابات فردایی بسیارمتفاوت ازفرداهای دیگر برای جامعه کشور ماست: ‏اکنون، یک باردیگربا این پرسش سرنوشت ساز/ سوزمواجهیم «چیست یاران طریقت بعد ازاین تدیبرما؟». دراین شرایط حساس و پیچیده تاریخی، شاید با این گفته مارتین وبولیوارموافق باشید که درهرشرایطی باید کاری را انجام داد که باید از جهت شأن انسانی خود به عنوان مردان و زنان آزاد انجام دهیم، نه انسان هایی که وارد عالم سیاست می شوند. اما پذیرش این اصل اصیل، به معنای فرا زمان وفرامکان و فرا شرایط فرض کردن این «کار»نیست.به بیان دیگر، شأن انسانی ما به ما حکم می کند که جزئی از راه حل مشکلات زمانه، مردمان وجامعه خود باشیم. ‏اما برکمتراهل تامل و تعمقی پوشیده است که شرایط کنونی، شرایط فقدان تصمیم و تدیبراست؛ زیرا: ‏بنابراین، هر درمان و تدبیری همچون فارماکون افلاطون، هم می توانا حامل و عامل درد باشد و هم درمان، اکنون، یک بار دیگر با این پرسش مواجه می شویم که در این شرایط ناممکنی تصمیم و تدبیر، چه باید کرد وجه نباید کرد؟ ‏اکنون، در یک حصر منطقی چهارراه ‏پیداست: ‏الف- راه عافیت طلبی؛‏ب – راه ‏مردم پسند؛‏ج – راه ‏خدا و مردم پسند؛‏الف - راه ‏پوزیسیونیستی – اپوزیسیونیستی؛ ‏ب - را ه ‏درون وبرون نظام؛‏الف - راه عبور مردم از ما و عبور ما از مردم؛ ‏ب - راه ‏عبور مردم از دین و نظام و عبور ما از این و نظام؛ ‏برای پاسخ به این پرسش، نخست چارچوپ زیررابرای مشخص کردن جغرافیا و حریم «تصمیم و تدبیر» ‏خود پیشنهاد می کنیم: ‏4- چندساحتی (اجتماعی،فرهنگی ،سیاسی،حقوقی،اقتصادی)بودن؛‏دراین چارچوپ، چه باید کرد وچه نباید کرد؟ ‏4- نباید فعالیت های آتی جنبش را در یک ساخت خاص و واحد (مثلآ اجتماعی و یا فرهنگی و یا سیاسی)، محدود و محصور کرد/ تمام عرصه ها و ساخت های جامعه را جغرافیای فعالیت خود تعریف کرد؟ ‏6-  نباید فعالیت های آتی جنبش را درچارچوب تنگ و باریک تفسیرهای رسمی ازاین وقانون، محدود و محصور کرد / باید با بازگشت به دین و قانون، این تفسیرهای رسمی را به چالش کشید؟ ‏7- نباید فعالیت های آتی جنبش را درجغرافیای کنش ها و واکنش های موردی و روزمره و نقیضی و شخصی، محدود و محصور کرد/ باید با تعریف اهداف و آمال خود، کنش ها و واکنش های استراتژیک را دردستورکارخود قرارداد؛‏14- نباید ازاصلی وفرعی کردن چالش ها (یا آنچه در ادبیات چپ، به اصلی وفرعی کردن تضادها معروف است) غافل شد /باید درهر مواجهه و تقابل و تخالف خود، نقش و منفعت دگررادیکال را محاسبه کرد؛‏16- نباید با کارتی که دردست نیست بازی کرد / باید با کارت های اندک دردست، بهینه بازی کرد؛‏2-  با وظیفه واقتدارعالی ترین ارگان تصمیم و تدبیرجنبش ‏تاکتیک ها‏الف - رجعت به ریشه ها و نص (و در انداختن نوعی جنگ مواضع ایدئولوژیک)؛ ‏ب -ارائه قرائتی دموکراتیک از متون اولیه؛‏الف - رجعت به عقل و علم ومنابع برون گفتمانی؛‏الف - ترک حریم گفتمانی گذشته؛ ‏ب - ایجاد مجمع الجزایرگفتمانی؛‏الف - فروپاشی شالوده های قرائت مسلط و رسمی؛‏بی تردید،هر یک ازصورگفتمانی فوق، نیازمند صورت بدنی و مفصل بندی دقیق وعمیق هستند.‏اکنون، پرسش های سرنوشت ساز /سوزی که با آ ن مواجهیم، عمدتا ناظر بر شناسه ها، مختصات و مقتضیات «مرحله کنشی » ‏بعد از انتخابات هستند: ما درکدامین مرحله کنش سیاسی -اجتماعی قرارداریم؟ اقتضای نظری وعملی این«مرحله » ‏چیست؟ در این شرایط ، کدامین استراتژی و تاکتیک می تواند اصلاح طلبان را یک گام به اهداف و آمال خود نزدیک ترگرداند؟ ‏بی تردید، دوران بعد از انتخابات مرحله کنشی بسیار متفاوتی از مراحل کنشی دیگر برای جریان اصلاح طلبی است. شناسه های اصلی این دوران عبارتند از: ‏عریان شدن چهره مکتبی که مطلقا تابع هدف توجیه و تحلیل حکومت شوروی و یک یک اقداماتش بود؛ چهره قدرت مطلقی که درهرلحظه می توانست اعلام کند، چه چیزی مارکسیسم است وجه چیزنیست (درهر لحظه «مارکسیسم » ‏معنایی جزافاضات رسمی همین قدرت مطلق یعنی شخص استالین نداشت (حقنه کردن به دلیل واحد)؛‏از آنجا که کیش شخصیت استالین وقدرت شک ناپذیر او سال ها شالوده ایدئولوژی کمونیسم درسرتاسر جهان بود،ممکن بود این تغییرنگاه(توسط خروشچف)به گیجی ونااطمینانی درمیان اعضای حزب کمونیست بینجامد وبه اختلافات ونقدهای هر روز تندتری از جنبه های مختلف نظام سوسیالیستی ره بسپرد (تا زمانی که گزارش ها واخبارمخالف در مورد استبداد جوامع کمونیستی درنشریات وکتاب های به اصطلاح بورژوایی چاپ می شد، هیچ تأثیری درذهن کمونیست ها نداشت، ولی به محض اینکه همین مسائل را پیامبرکرملین (خروشچف) تأیید و تصدیق کرد، چون رعد وبرقی از خود تأثیربه جای گذاشت. آنچه تا دیروزدروغ های تبلیغاتی نفرت انگیزامپریالیستی خوانده می شد، ناگهان چون حقیقتی تکان دهنده تلقی گرد ید)؛ ‏سقوط اخلاقی کمونیسم برای لحظاتی دست کم کل نظام های قدرت را تکان داد. رژیم استالینیستی نمی توانست بدون ملات ایدئولوژیک که حکومت حزب را توجیه می کرد به حیات خود ادامه دهد و دستگاه های خروجی در آن زمان، سخت نسبت به هرگونه حرکت ایدئولوژیک حساسیت نشان می دادند. ‏از آنجا که درسوسیالیسم لنینیستی - استالینیستی جهات کل نظام قدرت به ثبات دستگاه حاکم آ ن بسته است، لاجرم ابهام و گیجی و روحیه تضعیف شده بوروکراسی حزب کمونیست شوروی کلیت نظام را به خطر می انداخت. استالین زدایی درعمل چون ویروسی عمل کرد که از آن کمونیسم هرگز نجات پیدا نکرد؟ اگرچه می توانست دست کم ماتی با تغییراتی خود را با شرایط استالین زدا یی شده جامعه وفق دهد؟‏تمرکززدایی از قدرت و رویش و پیدایش قارچ گونه پادگفتمان ها و هویت های مقاومت؛‏تشدید بحران مشروعیت، مقبولیت، اعتماد، کارآمدی، یگانگی و وحدت؛‏تلون میان استبداد فردی /استبداد الیگارشی؛ سلطه بناپارتیستی / ننوبناپارتیستی؛ بحران زا /بحران زی؛ ‏تبدیل همان سلاح مرهم آفرین/ مشروعیت و مقبولیت آفرین (زبان پراز شعارها واشارت انسان دوستانه ودموکراتیک)،به سلاح زخم آفرین(سلاحی دردست مخالغین برای به چالش کشیدن حکومت دینی واقعا موجود)،

۱۳۸٩/۱٠/٢٠ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ توسط ساحل نظرات ()
تگ ها:

به گزارش«ندای انقلاب»،در حوادث بعد از انتخابات ریاست جمهوری، وزیر اطلاعات، از کشف جزوه ای براندازانه از منزل یکی از مشاوران میرحسین موسوی خبر داد و پاره ای از گفته های آن را تلاش برای براندازی عنوان کرد.
آنچه که در پی می آید متن کامل این جزوه است.

****

چیست یاران طریقت بعد از این تدیبرما؟!

1-  سطح تحلیل نخست: تحلیل پدیده ای که به نام «جنبش سبز»» تجربه کردیم؟
2-  سطح تحلیل دوم: تحلیل پدیده ای که به نام «ضد جنبش سرخ»» درحال تجربه آ ن هستیم؟ 3- سطح تحلیل سوم: تحلیل مرحله کنش سیاسی - اجتماعی ‏کنونی؟

5-سطح تحلیل پنجم: تدوین و تقریری گفتمانی هژمونیک برای دوران کنونی.

سطح تحلیل نخست


حالا وقت تبدیل جشن به جنبش است؛


حالا وقت ایجاد زنجیره ‏همگونی درمیان هویت های متمایز است؛
 حالا وقت اتصال خطوط موازی به یکدیگر در تابلوی جنبش است؛


حالا وقت فریاد صدا های خاموش است؛



 حالا وقت شورش گفتن برگفته است؛

‏- این شورش زمانه، شورشی در خلق عالم ایرانی برپا می کند. شورشی رنگین کمانی که:

همرنگی از جنبش های مدنی واجتماعی جدید؛



هم از جنس جنبش های ریزومی است وهم از جنس جنبش های خود جوش پراکنده؛

‏- احساس بی قدرتی(احساس ناتوانی و عجزفرد درتأثیرگذاری برتصمیمات و سیاست ها و بر عرصه سیاسی. توضیح آنکه وقتی فرد دربرابر واقعیت های اجتماعی خود را فاقد هرگونه قدرت ارزیابی کند و واقعیت های اجتماعی را فراترازقدرت خود بداند، آنگاه ‏دچار احساس بی قدرتی می شود)؛
‏- احساس مهجوری سیاسی (مهجوری سیاسی به طرد قواعد و اهداف سیاسی به علت غیرعادلانه و تحمیلی بودن قواعد بازی گفته می شود)؛
‏- احساس بی قاعدگی سیاسی (وقتی که فرد احساس کند و چنین استنباط کند که قواعد وقوانینی که باید مناسبات سیاسی را تعیین وهدایت کند ازمیان رفته است. به عبارتی ازمیان رفتن قاعده ‏وقوانین در مناسبات سیاسی، همان بی قاعدگی سیاسی است)؛
‏- احساس یبگانگی سیاسی (یبگانگی سیاسی، ناتوانی دراثرگذاری بر ساخت اجتماعی - سیاسی وعجزدردخالت درفرایندهای تصمیم گیری و سیاستگذاری ها در عرصه سیاسی است)؛
‏- احساس بی معنایی سیاسی (نبود الگوی قابل درک و قابل تشخیص برای شخص و غیرقابل پیش بینی بودن نتایج انتخاب های سیاسی). وقتی فرد احساس کند الگوی قابل درکی برای وی در مناسبت سیاسی تعریف نشده ‏است و یا نتایج کنش ها،رفتارها و تصمیمات سیاسی غیرقابل سنجش و پیش بینی است، آن گاه ‏دچاراحساس بی معنایی سیاسی می شود)؛
‏- احساس بی اعتمادی سیاسی ونا رضامندی سیاسی.

سطح تحلیل دوم



‏- بحران اعتماد؛
‏- بحران مشروعیت و مقبولیت؛
- بحران وحدت و یگانگی جامعه؛

1- اتکای بیش تربراقلیت معتقد (خودی های باقیمانده ‏)؛
2- تلاش برای ممانعت ازشکل گیری 22 خردادی دیگر؛
3- گشایش نسبی درفضای اجتماعی- فرهنگی؛

5- تلاش برای حفظ علقه وعلاقه دهک های پایین جامعه؛


8- گرایش فزاینده  ‏به یک تطام بناپارتیستی ونوبناپارتیستی؛
9- گرایش فزاینده ‏به یک نظام بحران زاد و بحران زی
سطح تحلیل سوم




‏- فردایی که در آن باید انتظار تغییر ژرف وگسترده درفروماسیون (آرایش و چینش) سیاسی جامعه را داشت؛
‏- فردایی که در آن باید انتظار تغییردرکارکردهای حفظ نظم، تداوم و بقای نظام را داشت؛
‏- فردایی که درآن باید شاهد تعریف و تصویری جدید ازخودی ودگرها بود؛
- فردایی که درآن باید شاهد رادیکالیزه ‏شدن هویت های مقاومت بود؛
- فردایی که درآن باید شاهد انفعال وخمودگی آموخته شده افزون تربود؛
- فردایی که درآن باید شاهد تعمیق وگسترش شکاف میان حاکمیت ومردم، روحانیت وحاکمیت، روحانیت ومردم، روحانیت وروحانیت، «دین ودین»، از یک سو وشکاف های درون - حکومتی، از سوی دیگربود؛
‏- فردایی که درآن باید شاهد رادیکالیزه ‏شدن بخشی ازحواریون نظام و تنگ ترشدن حریم خودی ها باشیم؛
‏- فردایی که در آن باید شاهد محیط فراملی متشنج ترو خصمانه تر باشیم.
 
سطح تحلیل چهارم


‏- هم باید دغدغه صیانت «سیرت » ‏نظام را داشت، هم باید دل مشغول صیانت «صورت » آن بود.
‏- هم باید ازانبوهی ازحاملان وعاملان این جنبش (آنانی که در تماس مسیر همراه و همگام ما نیستند) فاصله زدایی کرد و هم فاصله زایی (برای عقب نماندن از قافله)؛
- هم باید دغدغه موج (در اوج نگا ه ‏داشتن موج) داشت و هم دغدغه و گرداب های حایلی که بسامد این موج و موج سواران است؛
‏- هم باید دل مشغول تاریخ حال بود وهم آ ینده؛
‏- هم باید کت پوزیسیونیستی پوشید و هم شلواراپوزیسیونیستی؛
‏- هم باید به تغییر اندیشید و هم به ثبات.



1- نخستین راه،راه به ننگ آغشته

 ب - راه ‏پوزش طلبی؛
 ج - را ه ‏قدرت طلبی؛
 
2- دو دیگر، راه به نام آغشته:
الف- راه ‏خدا پسند؛


 
‏3- سه دیگر، راه نیمش ننگ، نیمش نام:


 
4- چهاردیگر،راه بی برگشت، بی فرجام:



1- قانونی (مخالف قانون نبودن»؛
 2- مد نی بودن؛
3- آوانگارد بودن (پیشتاز کنش ها و واکنش های نظری و علمی - سیاسی - اجتماعی)؛

5- ملی(مستقل و بومی)بودن(با تاکید بر چارچوب های فراخ هویتی«دینی – ایرانی»؛
6- تشکیلاتی(اما نه لزوما حزبی") بودن؛
7- مردمی بودن

1 ‏- نباید در صورت و سیرت یک اپوزیسیون رادیکال برون نظام فعالیت کرد / باید از تعریف و تصویر شدن به عنوان پوزیسیون نیز پرهیز کرد؟
2 ‏- نباید درچرخه گفتمان مسلط و ‏درچرخه قدرت مسلط تعریف شد / باید درچرخه تصمیم ها و تدیبرها حضور داشت؟
3 ‏- نباید جنبش را در قالب تنگ و باریک حزبی محدود ومحصورکرد/ باید در چرخه تصمیم ها و تدیبرها حضور داشت؟

5- نباید جنبش را در یک فضای گفتمانی و ایدثولوژیک خاص و واحد، محدود و محصور کرد / باید به گفتمانی فراگیر با حفظ اصول و محکمات عقیدتی - هویتی اندیشید؟


8 ‏- نباید هدف جنبش را به کسب قدرت سیاسی (ماکروفیزیک قدرت)، و یا سهیم شدن در قدرت، محدود و محصور کرد /اباید به تسخیرمیکروفیزیک قدرت و تسخیرریزبدنه های جامعه همت گماشت؛
9- نباید از اندیشه رهبری جنبش خود را رهانید /باید به رهبری جمعی وبا برنامه آن اندیشید؛
10- نباید به تاسیس تک رسانه ها برای انعکاس صدا و پیام خود امید بست /اباید به انبوهی از رسانه های حقیقی ومجازی درسپهرهای مختلف اندیشید؛
11 ‏- نباید ازگفتمان «تغییر»عدول کرد /باید از رهگذردرانداختن جنگ با کلام وجنگ قرائت ها ازاین وقانون وسازوکارهای مدنی بسترهای تغییر را فراهم آورد؛
12- نباید از جمع وجمعیت کردن افراد وشخصیت های مؤثرسراسر کشور(اعم از روحانی وغیر روحانی) غافل شد /باید پیرامون دستورکارهای مختلف و گوناگون (متناسب با سلایق وعلایق و مشی و مشرب ها) بستر این جمع وجمعیت شدگی را فراهم آورد؛
13 ‏-نباید از امکانات ومقدورات انسانی وغیرانسانی خارج ازکشورغافل شد /باید درهر شرایط حفظ استقلال و عدم وابستگی جنبش و رهبران آن دغدغه اصلی باشد؛

15- نباید نت استراتژی های تغییر، تلطیف، تحدید و تصحیح خود را در یک دستگاه ‏نواخت /باید از تماس دستگاه ‏ها ونیزازبداهه نوازی وبدیعه نوازی نهایت بهره ‏را برد؛

17‏- نباید از هدایت اعتراض های مختلف اجتماعی،سیاسی،اقتصادی،قومی و... در یک مسیرو تجمیع قدرت ها واراده ‏های متکثرغافل شد /باید ازآنارشی نظری وعلمی پرهیز کرد
1- ایجاد یک ستاد مشترک رهبری، مرکب از نمایندگان خاتمی، موسوی، کروبی، هاشمی و ... (ترجیحا چهار نفرازهرطرف: یک نفراستراتژیست، یک نفر تئوریسین، یک نفراجرایی، یک نفر تبلیغاتی):
الف- کمیته تدبیر شرایط حال
1 ‏. مرکب از زیرمجموعه های حقوقی،تبلیغاتی و ضد تبلیغاتی،ارتباطات خصوصی و عمومی و...؛
2- تدبیر آنچه به نام جنبش سبز جاری است و بازخوردهای مثبت و منفی آن
 

 
 
ب- کمیته تدبیر شرایط آینده
1- مرکب از زیرمجموعه های تخصصی (همچون: کمیته تشکیلات و سازمان دهی؛ کمیته تدوین و استراتژی وگفتمان؛ کمیته تبلیغات و رسانه؛کمیته پشتیبانی و...)؛

3- تاسیس رسانه های زنجیره ای (درفضای مجازی وحقیقی)؛
4- ایجاد تشکیلات منظومه ای وخوشه ای متکثر؛
 
‏استراتژی های معین

- ممانعت از گذر رقیب از شرایط گذاربحرانی و ‏تثبیت خود؛
- جنگ مواضع بر سر هر موضوع
 
سطح تحلیل پنجم
اکنون، باید تکلیف خود را با گفتمانی که استعداد هژمونیک شدن در دوران بعد از انتخابات دهم را دارد، مشخص نماییم.دریک نگاه کلی،شاید بتوان گونه شناسی زیر را دراین عرصه پیشنهاد نمود:
1 ‏- گفتمان رویزیونیستی / ارتدکسی (نوعی سلفی گری مدرن):


2- گفتمان رویزیونیستی /غیرارتدکسی:

 ب - آمیزش و اختلاط ودر آمیختن گفتمان خودی با سایرگفتمان ها؛
3 ‏- گفتمان بی قراری (دیسلوکتیو)


4- گغتمان واساختی (دیکانستراکتیو)

 ب - یی ریزی شالوده های قرائتی متفاوت؛
5- گفتمان تلفیقی / ترکیبی (اختلاطی از گفتمان های فوق)

 
اهداف
1- تصحیح و تغییر رفتار
2- بازگشت به امام (ره) وانقلاب
3- نظام دینی مردمسالارو دموکراتیک
 
تصویری از دوران کنونی و وضعیت خود و رقیب
‏«دشمنت را بشناس و همچنین خود را؛ خواهی دید که درهزاران نبرد هم شکست نخواهی خورد» ‏(تزوسان)


‏- گذشت از دوران سیاسی به دوران امنیتی
‏-  به حداقل رسیدن امکان فعالیت سیاسی پارلمانتاریستی و تشکیلانی آشکار با انسداد فضای پالیتی؛
‏- امنیتی سازی فزاینده ‏امورغیرامنیتی؛
‏-  نشاندن تئوری توهم توطئه درهرنگاه ‏وبیان؛
‏- تنگ ترشدن حریم خودی ها و گسترده ‏ترشدن حوزه ‏غیرخودی ها؛
‏-  حاکم شدن ترکیبی گنگ وگیج از کهن سیاست srchi- politics  ‏(کوشش های هوا داران «زندگی ‏جماعتی »درباره تعریف نوعی فضای اجتماعی همگون با ساختاری اندام وار، نوعی فضای بسته سنتی که هیچ قسم خلأ یا فضای تهی به جای نمی گذارد که در آن رخداد سیاسی سرنوشت سازی امکان وقوع یابد)، پیرا- سیاست para- politics   ‏نام می گیرد که کوششی است برای سیاست زدایی از سیاست، یعنی حذف ابعاد سیاسی آن (با هدف تبدیل آن به منطق پلیس)، فرا -سیاست (در قالب پذیرش کامل کشمکش سیاسی، اما به سان نوعی تئاتر سایه بازی که در آن فرایندهایی اجرا می شوند که در حقیقت روی صحنه دیگری به وقوع می پیوندند)؛ابر سیاست ultra- politics (زیرکانه ترین و ریشه ای ترین شکل انگار منطق سیاست راستین، یعنی کوشش درراه حذف کامل ابعاد سیاست،کشمکش از طریق به افراط کشاندن آن با توسل به شیوه های نظامی مستقیم ونظامی کردن عرصه سیاست)؛
‏- شنا سه های دوران اتحاد شوروی بعد ازافشاگری های خروشچف علیه استالین و استالینیسم، همچون:
نوعی فروپاشی ایدئولوژیک - اخلاقی




نوعی فروپاشی هژمونیک


 تعمیق و گسترش شکاف میان دین و دین؛ خودی و خودی؛ روحانیت و روحانیت؛


‏*اتکای بیشتربراقلیت معتقد و مؤثر(خودی های باقیمانده)؛
‏* انحصاری ترواختصاصی ترشدن حوزه سیاسی (پالتی)؛
‏* مهندسی وبازنمایی نظامی شبه دموکراتیک بدون دموکرات؛
‏* تشدید هراس اخلاقی در عرصه سیاست و تخفیف و تقلیل آن در عرصه اجتماع؛
‏* تشدید سویه های پوپولیستی نظام و تقلیل سویه های نخبه گرایی؛
‏* تولد ورشد روشنفکران، دانشگاهیان، نخبگان واپوزیسیون ارگانیک؛
‏* تعمیق وگسترش استراتژی انفعال از درون به ویژه درمیان قشر خاکستری جامعه؛
* تغییر ژرف وگسترده درفروماسیون (آرایش وچینش) سیاسی جامعه؛
* تغییردرکارکردهای حفظ نظم، تداوم وبقای نظام (رژیم امنیتی)؛
‏* تعریف و تصویر جدید ازخودی ودگرها؛
‏* رادیکالیزه شدن هویت های مقاومت، رادیکالیزه شدن بخشی ازحواریون نظام، تنگ تر شدن حریم خودی ها و نقش آفرینی بیشتراپوزیسیون برون نظام؛
‏* متشنج ترو خصمانه ترشدن محیط فراملی؛
‏مباحث خود را در پنج سطح تحلیل ارائه می کنم: ‏4- سطح تحلیل چهارم: تحلیل تدیبرهای ممکن ومطلوب؟ ‏پدیده شگرفی که به نام «جنبش سبز» دراین ایام تجربه کر دیم، بیش از هرچیز، نتیجه وحاصل پدیده دیگری به نام «قیام شرایط » ‏یا « شورش موقعیت» بود. ‏شورش موقعیت یا قیام شرایط یعنی (حالا وقتشه)؛‏حالا وقت تبدیل خیابان به پارلمان مردم است؛ ‏حالا وقت خیزش یک ملت فرا سوی ملاحظات و مقتضیات طبقاتی، فرهنگی، قومی، زبانی،نسلی، جنسی، شئونی، دینی، مرامی و سیاسی است؛‏حالا وقت شورش دانش ها و گفتمان ها و هویت های تحت انتقاد و حذف و ‏طرد شده است؛‏حالا وقت جوشیدن قدرت و مقاومت ازریزبدنه های جامعه است؛‏حالا وقت شورش تاریخ علیه خودش است؛ ‏حالا وقت شورش وضع موجود علیه خودش است؛‏حالا وقت شورش خودی ها علیه خودی هاست (پرندگان گردن چرخان)؛‏حالا وقت شورش امید برنا امیدی واراده برخمودگی وانغعال است؛‏همرنگی از جنبش های هابی و لابی با خود دارد؛‏هم از جنس جنبش های سنتی و مدون است و هم پسامدرن؛ ‏هم ازنوع جنبش های مبتنی برنافرمانی مدنی است وهم ازنوع جنبش های اکسپرسیونیستی؟ ‏هم رنگی از جنبش های هویتی دارد و هم رنگی از جنبش های فراهویتی؛‏این رفتار جمعی مردم ایران، از سوی دیگر، تابعی بود از: ‏افزون برموارد فوق، این رفتار همچنین ربطی وثیق و تنگانگ با: ( 1 ‏) حضور یک نقطه گره ‏سلبی (منفی)؛(2) بداعت و طراوت فزاینده ‏خود جنبش؛( 3 ‏) شخصیت وگفتمان میرحسین (شخصیت وگفتمانی که در پروسه اتنخاباتی درحال شکل گرفتن بود)؛ و(4) حمایت یکپارچه تمامی مردمان ونخبگانی که با انگیزه ‏ها و انگیخته های مختلف، خواستار«تغییر» ‏بودند، دارد.‏اما دیری نپایید که جنبش لبخندها تبدیل به جنبش اشک ها شد؛ امید ها به ناامیدی گراییدند؛ رفتار های جمعی مدنی به خشونت گراییدند؛هویت های متمایز درکنار هم دربرابر هم قرارگرفتند؛ جنگ با شمشیر های برکشیده ‏از نیام جای جنگ با کلام را گرفت. ‏آنچه به نام «ضدجنبش سرخ»  ‏یا بحران سرخی که این روزها تجربه می کنیم،حکایت از تحولات ژرف وگسترده ‏ای است که دراین سالیان زیر پوست جامعه درحال شکل گرفتن بود و دارد، تحولی هم درمیان جامعه مردمان وهم در لایه جامعه نخبگان رسمی،ایجاد می کند. بی تردید براثراین تحولات زیرین،درآ ینده ‏نزدیک شاهد بحران هایی درسطح زیرین جامعه خواهیم بود. ‏بحران هایی نظیر: ‏دراین شرایط، پیش بینی می شود تدیبراستراتژیک گروه ‏حاکم مبتنی خواهد بود بر:‏4- بستارمندی بیش تردرفضای سیاسی؛ ‏6-  تلاش برای تشدید بیماری «انغعال از درون» ‏، به ویژه ‏درمیان قشرخاکستری جامعه؛ ‏7- ایجاد یک جریان اپوزیسیونیستی (چپ) خودی؛‏اکنون، پرسش های سرنوشت ساز/ سوزی که با آن مواجهیم، عمدتا ناظر بر شناسه ها، مختصات و مقتضیات «مرحله کنشی » ‏بعد از انتخابات هستند. ‏ما درکدامین مرحله کنش سیاسی - اجتماعی قرارداریم؟ اقتضای نظری وعملی این «مرحله » چیست؟ دراین شرایط ، کدامین استراتژی و تاکتیک می تواند اصلاح طلبان را یک گام به اهداف و آمال خود نزدیک ترگرداند؟ بی تردید، پاسخ به این پرسش ها، گام نخست برای ورود به بحث پیرامون تئوری وعمل، گغتمان و پادگغتمان، استراتژی و تاکتیکی، گسست و پیوست، بایا و نباید، و قدرت و مقاومت، درچارچوب جنبش اصلاحی در شرایط کنونی می باشد؟ وبی تردید، پس از تعیین و تعریف مرحله عمل سیاسی است که می توانیم در پرتو «تحلیلی مشخص از شرایط مشخص ذهنی وعینی، داخلی و خارجی » ‏به پیرایش و آرایش خود همت گماریم وگامی به پیش درجهت تحقق اهداف و آرمان های اصلاحی خود برداریم. ‏مفهوم مرحله عمل سیاسی، یکی ازمفاهیم حاشیه نشین در متن گفتمانی جریان های سیاسی - مذهبی درسالیان اخیربوده است. به بیان دیگر، در طول این دوران، این جریان ها تصویرشفاف وعمیقی از مراحلی که یک جنبش سیاسی - اجتماعی باید از آن عبور کند تا به سر منزل مقصود برسد، نداشته اند. ازاین رو، درمعرض آفت «از مرحله پرتی »  ‏قرارگرفتند ودر«شرایط خاص» ‏آن کردند که نمی باید می کردند و آن نکردند که می باید می کردند و نیزبه همین سبب بود که گاه در مسیر«سکتاریسم » ‏قرارگرفتند وگاه دیگر، ره «ولونتاریسم » ‏را پیمودند؛گاه مردم گرا شدند،گاه نخبه گرا؛ گاه خودی سازشدند وگاه دگر ساز. ‏بی تردید، فرد ای بعد از انتخابات فردایی بسیارمتفاوت ازفرداهای دیگر برای جامعه کشور ماست: ‏اکنون، یک باردیگربا این پرسش سرنوشت ساز/ سوزمواجهیم «چیست یاران طریقت بعد ازاین تدیبرما؟». دراین شرایط حساس و پیچیده تاریخی، شاید با این گفته مارتین وبولیوارموافق باشید که درهرشرایطی باید کاری را انجام داد که باید از جهت شأن انسانی خود به عنوان مردان و زنان آزاد انجام دهیم، نه انسان هایی که وارد عالم سیاست می شوند. اما پذیرش این اصل اصیل، به معنای فرا زمان وفرامکان و فرا شرایط فرض کردن این «کار»نیست.به بیان دیگر، شأن انسانی ما به ما حکم می کند که جزئی از راه حل مشکلات زمانه، مردمان وجامعه خود باشیم. ‏اما برکمتراهل تامل و تعمقی پوشیده است که شرایط کنونی، شرایط فقدان تصمیم و تدیبراست؛ زیرا: ‏بنابراین، هر درمان و تدبیری همچون فارماکون افلاطون، هم می توانا حامل و عامل درد باشد و هم درمان، اکنون، یک بار دیگر با این پرسش مواجه می شویم که در این شرایط ناممکنی تصمیم و تدبیر، چه باید کرد وجه نباید کرد؟ ‏اکنون، در یک حصر منطقی چهارراه ‏پیداست: ‏الف- راه عافیت طلبی؛‏ب – راه ‏مردم پسند؛‏ج – راه ‏خدا و مردم پسند؛‏الف - راه ‏پوزیسیونیستی – اپوزیسیونیستی؛ ‏ب - را ه ‏درون وبرون نظام؛‏الف - راه عبور مردم از ما و عبور ما از مردم؛ ‏ب - راه ‏عبور مردم از دین و نظام و عبور ما از این و نظام؛ ‏برای پاسخ به این پرسش، نخست چارچوپ زیررابرای مشخص کردن جغرافیا و حریم «تصمیم و تدبیر» ‏خود پیشنهاد می کنیم: ‏4- چندساحتی (اجتماعی،فرهنگی ،سیاسی،حقوقی،اقتصادی)بودن؛‏دراین چارچوپ، چه باید کرد وچه نباید کرد؟ ‏4- نباید فعالیت های آتی جنبش را در یک ساخت خاص و واحد (مثلآ اجتماعی و یا فرهنگی و یا سیاسی)، محدود و محصور کرد/ تمام عرصه ها و ساخت های جامعه را جغرافیای فعالیت خود تعریف کرد؟ ‏6-  نباید فعالیت های آتی جنبش را درچارچوب تنگ و باریک تفسیرهای رسمی ازاین وقانون، محدود و محصور کرد / باید با بازگشت به دین و قانون، این تفسیرهای رسمی را به چالش کشید؟ ‏7- نباید فعالیت های آتی جنبش را درجغرافیای کنش ها و واکنش های موردی و روزمره و نقیضی و شخصی، محدود و محصور کرد/ باید با تعریف اهداف و آمال خود، کنش ها و واکنش های استراتژیک را دردستورکارخود قرارداد؛‏14- نباید ازاصلی وفرعی کردن چالش ها (یا آنچه در ادبیات چپ، به اصلی وفرعی کردن تضادها معروف است) غافل شد /باید درهر مواجهه و تقابل و تخالف خود، نقش و منفعت دگررادیکال را محاسبه کرد؛‏16- نباید با کارتی که دردست نیست بازی کرد / باید با کارت های اندک دردست، بهینه بازی کرد؛‏2-  با وظیفه واقتدارعالی ترین ارگان تصمیم و تدبیرجنبش ‏تاکتیک ها‏الف - رجعت به ریشه ها و نص (و در انداختن نوعی جنگ مواضع ایدئولوژیک)؛ ‏ب -ارائه قرائتی دموکراتیک از متون اولیه؛‏الف - رجعت به عقل و علم ومنابع برون گفتمانی؛‏الف - ترک حریم گفتمانی گذشته؛ ‏ب - ایجاد مجمع الجزایرگفتمانی؛‏الف - فروپاشی شالوده های قرائت مسلط و رسمی؛‏بی تردید،هر یک ازصورگفتمانی فوق، نیازمند صورت بدنی و مفصل بندی دقیق وعمیق هستند.‏اکنون، پرسش های سرنوشت ساز /سوزی که با آ ن مواجهیم، عمدتا ناظر بر شناسه ها، مختصات و مقتضیات «مرحله کنشی » ‏بعد از انتخابات هستند: ما درکدامین مرحله کنش سیاسی -اجتماعی قرارداریم؟ اقتضای نظری وعملی این«مرحله » ‏چیست؟ در این شرایط ، کدامین استراتژی و تاکتیک می تواند اصلاح طلبان را یک گام به اهداف و آمال خود نزدیک ترگرداند؟ ‏بی تردید، دوران بعد از انتخابات مرحله کنشی بسیار متفاوتی از مراحل کنشی دیگر برای جریان اصلاح طلبی است. شناسه های اصلی این دوران عبارتند از: ‏عریان شدن چهره مکتبی که مطلقا تابع هدف توجیه و تحلیل حکومت شوروی و یک یک اقداماتش بود؛ چهره قدرت مطلقی که درهرلحظه می توانست اعلام کند، چه چیزی مارکسیسم است وجه چیزنیست (درهر لحظه «مارکسیسم » ‏معنایی جزافاضات رسمی همین قدرت مطلق یعنی شخص استالین نداشت (حقنه کردن به دلیل واحد)؛‏از آنجا که کیش شخصیت استالین وقدرت شک ناپذیر او سال ها شالوده ایدئولوژی کمونیسم درسرتاسر جهان بود،ممکن بود این تغییرنگاه(توسط خروشچف)به گیجی ونااطمینانی درمیان اعضای حزب کمونیست بینجامد وبه اختلافات ونقدهای هر روز تندتری از جنبه های مختلف نظام سوسیالیستی ره بسپرد (تا زمانی که گزارش ها واخبارمخالف در مورد استبداد جوامع کمونیستی درنشریات وکتاب های به اصطلاح بورژوایی چاپ می شد، هیچ تأثیری درذهن کمونیست ها نداشت، ولی به محض اینکه همین مسائل را پیامبرکرملین (خروشچف) تأیید و تصدیق کرد، چون رعد وبرقی از خود تأثیربه جای گذاشت. آنچه تا دیروزدروغ های تبلیغاتی نفرت انگیزامپریالیستی خوانده می شد، ناگهان چون حقیقتی تکان دهنده تلقی گرد ید)؛ ‏سقوط اخلاقی کمونیسم برای لحظاتی دست کم کل نظام های قدرت را تکان داد. رژیم استالینیستی نمی توانست بدون ملات ایدئولوژیک که حکومت حزب را توجیه می کرد به حیات خود ادامه دهد و دستگاه های خروجی در آن زمان، سخت نسبت به هرگونه حرکت ایدئولوژیک حساسیت نشان می دادند. ‏از آنجا که درسوسیالیسم لنینیستی - استالینیستی جهات کل نظام قدرت به ثبات دستگاه حاکم آ ن بسته است، لاجرم ابهام و گیجی و روحیه تضعیف شده بوروکراسی حزب کمونیست شوروی کلیت نظام را به خطر می انداخت. استالین زدایی درعمل چون ویروسی عمل کرد که از آن کمونیسم هرگز نجات پیدا نکرد؟ اگرچه می توانست دست کم ماتی با تغییراتی خود را با شرایط استالین زدا یی شده جامعه وفق دهد؟‏تمرکززدایی از قدرت و رویش و پیدایش قارچ گونه پادگفتمان ها و هویت های مقاومت؛‏تشدید بحران مشروعیت، مقبولیت، اعتماد، کارآمدی، یگانگی و وحدت؛‏تلون میان استبداد فردی /استبداد الیگارشی؛ سلطه بناپارتیستی / ننوبناپارتیستی؛ بحران زا /بحران زی؛ ‏تبدیل همان سلاح مرهم آفرین/ مشروعیت و مقبولیت آفرین (زبان پراز شعارها واشارت انسان دوستانه ودموکراتیک)،به سلاح زخم آفرین(سلاحی دردست مخالغین برای به چالش کشیدن حکومت دینی واقعا موجود)،

۱۳۸٩/۱٠/٢٠ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ توسط ساحل نظرات ()
تگ ها:

شما از مرتبطین دیرین فرح پهلوی هستید؛ از این رو از مسائل درونی خاندان پهلوی اطلاعات ناگفته‌ای دارید. انتشار خبر دومین خودکشی در خاندان پهلوی سؤالات فراوانی را ایجاد کرده که شاید شما بتوانید به آنها پاسخ بدهید. از دیدگاه شما علت این خودکشی‌های پی در پی در این خانواده که برای برخی از بیرون خوشبخت به نظر می‌رسند، چیست؟

من واقعاً اطلاعی بیش از آنچه رسانه‌ها اعلام کرده‌اند، ندارم؛ چون در این چند روز با جایی تماس نداشته‌ام. از یک طرف گفته‌اند که این کاری با انگیزه شخصی بوده و از یک طرف گفته‌اند ایشان قبل از اینکه خودکشی کند، به پلیس خبر داده که کسی را برای کمک بفرستند.

چه مشکلی داشته که کمک خواسته؟

من در این مورد هیچ چیز نمی‌دانم، فقط می‌دانم که تحت فشار بوده و یک عده برای دارایی‌هایش به او فشار می‌آوردند و او به این دلیل کمک می‌خواسته.

به دارایی‌هایش طمع کرده بودند یا بدهی داشته؟

خیر، دارایی‌هایی داشته و عده‌ای چشم به آنها داشته‌اند و او برای نجات از دست آنها به پلیس متوسل شده. البته همه اینهایی که می‌گویم حدسیات است! من فقط به علت رابطه خویشاوندی مادرم با مادر فرح با خانواده پهلوی رابطه داشتم، ولی با هیچ یک از اعضای خانواده پهلوی ارتباط نداشتم. فقط در مواردی با فرح دیدار داشته‌ام. این ارتباط هم در یکی دو سال اخیر تحت تأثیر دیدگاه‌های تاریخی من قرار گرفته. من در چند کتاب و مصاحبه گفته‌ام که علت پدید آمدن انقلاب عملکرد و رفتار محمدرضا پهلوی بوده، در دیداری که یک سال و نیم پیش با فرح داشتم، از من گلایه کرد که چرا این حرف را زده‌ام؟ گفتم چون من معتقدم که رفتار او با وکلا و وزرا و مردم وضعیت خاصی را ایجاد کرد که زمینه‌ساز انقلاب شد. محمدرضا شاه آدم ضعیفی بود که می‌خواست خود را آدم قوی‌ای نشان بدهد و همه قدرتش هم به خاطر تکیه به خارجی‌ها و عمدتاً امریکایی‌ها بود.

این نکات را قبلاً هم در مصاحبه‌ها گفته‌اید. می‌خواستم تحلیل شما را از رویداد اخیر بدانم. خودکشی علیرضا پهلوی تازه پیش آمده و هنوز جوانب آن در پرده ابهام است، ولی خودکشی لیلا پهلوی ده سال پیش اتفاق افتاد. علل خودکشی او چه بود؟

خودکشی او بیشتر جنبه عاطفی داشت و به خاطر علاقه به پدرش بود، مضافاً بر اینکه با مادرش هم فاصله داشت و از او دور زندگی می‌کرد.

چرا؟

چون با هم تفاهم نداشتند و اختلاف داشتند و این او را رنج می‌داد. جریان لیلا کاملاً جنبه شخصی دارد و جنبه سیاسی ندارد.

ظاهراً لیلا به دلیل اینکه به آرایشگر خود علاقه‌مند شده بود و خانواده با ازدواج آنها مخالفت می‌کرد، دست به خودکشی زده بود. شما در این مورد چیزی شنیده‌اید؟

می‌تواند این طور هم باشد. من هم یک چیزهایی شنیده بودم که به کسی علاقه‌مند شده بود و خانواده موافقت نمی‌کرد و همین مسئله اختلافشان را تشدید می‌کرد و چون تنها هم زندگی می‌کرد، نتوانست تحمل کند. علیرضا را هم می‌گویند که خیلی به خواهرش علاقه داشته، ولی بعد از ده سال معنی ندارد که آن علاقه در خودکشی او تأثیر داشته باشد. قاعدتاً باید عللی داشته باشد که هنوز در پرده ابهام است.

آیا شما از شخصیت علیرضا شناختی داشتید؟

مطلقاً. نه او را دیده بودم و نه شناختی داشتم. گفتم که با اعضای این خانواده هیچ ارتباطی نداشتم.

خبرهایی حاکی از این است که اینها بر سر مسائل مالی و میراث شاه هم با هم اختلافاتی دارند. شما در این زمینه چه تحلیلی دارید؟

واقعاً هیچ اطلاعی ندارم. فقط حدسیاتی دارم.


از حدسیات خود بگویید.

قطعاً این اختلافات خانوادگی و اجتماعی تأثیر داشته و قضایا به این سادگی که در روزنامه‌ها می‌نویسند نبوده.

شما در این باره چطور فکر می‌کنید؟

عوامل مختلفی بوده که حتماً بیش از این چیزی است که می‌گویند. البته طبیعی است که در این یکی دو روز اول ابعاد مسئله روشن نشود.

گفتید که در این باره حدسیاتی دارید. حدس خودتان چیست؟

من اصلاً این جوان را در عمرم ندیده بودم و هیچ اطلاعی درباره وضعش ندارم و واقعاً چیزی نمی‌دانم. اما هر عاقلی می‌فهمد که داستان باید چیزی فراتر از این علل و عواملی باشد که تلویزیون‌ها و خبرگزاری‌ها در این چند روز گفته‌اند. من در ارتباطی که با فرح داشتم، هیچ وقت درباره فرزندانش با او صحبت نمی‌کردم و رابطه‌مان هم به همین دلیل رابطه خوبی بود. من و او در محدوده فعالیت‌ها و علائق مشترکمان ارتباط داشتیم.

به عنوان یک جامعه‌شناس بفرمایید خانواده‌ای تا این حد از هم گسیخته که هر ده سال یک نفرشان خودکشی می‌کند، چگونه داعیه مدیریت کشور را دارند؟

این حرف شما کاملاً درست است. قطعاً فشارها و تضادهایی در درون خانواده وجود دارد که چنین اتفاقاتی پیش می‌آید، منتها من نمی‌توانم در این باره به شما اطلاعات دقیقی بدهم. البته اگر قدری صبر کنید، مسئله روشن می‌شود.

یک بار گفته بودید که رضا پهلوی از شما خواسته بود که با او همکاری کنید و شما پاسخ داده بودید هر وقت جرئت کردی بیایی و کنار مرز پرچمت را بزنی، آن وقت با هم حرف می‌زنیم!

نه هیچ وقت چنین گفت‌وگویی به شکل مستقیم بین ما پیش نیامد. این یک پیغام شفاهی بود که رد و بدل شد. ما هیچ وقت با هم دیدار نکردیم و من سال‌ها پیش از دور با او تماس‌های غیرمستقیم داشتم، ولی دیگر آن ارتباط‌ها را هم‌ترک کردم. البته در چاپ کتاب خاطراتش همکاری کردم، ولی از نزدیک شدن به او خودداری کردم.

چرا به این نتیجه رسیدید که نباید به او نزدیک شوید؟

برای اینکه نمی‌خواستم وارد مسائل کسی بشوم که خود را وارث تاج و تخت ایران می‌داند. من به بازگشت سلطنت به ایران معتقد نبودم و به رضا پهلوی و پدرش هم اعتقاد نداشتم. هیچ وقت هم علاقه‌ای به نزدیک شدن به خاندان پهلوی نداشتم. رابطه من با فرح تفاوت دارد و یک رابطه خویشاوندی است.

در زمینه تبلیغاتی که رضا پهلوی از طریق بعضی از شبکه‌های تلویزیونی به راه‌ انداخته و گروه موسوم به سلطنت‌طلبان از آن حمایت می‌کند، چه تحلیلی دارید و آن را چقدر واقع‌بینانه می‌بینید؟

من شخصاً به این جریان اعتقادی ندارم و معتقدم که در توهم هستند. فرح هم ته دلش می‌داند که بساط سلطنت دیگر در دنیای امروز بی‌معناست، منتها به خاطر برخی از ملاحظات از رضا حمایت می‌کند!

در میان گروه‌های اپوزیسیون خارج از کشور که گروه‌های مختلف از جمله جریان موسوم به جمهوریخواهان در آن فعال هستند، بحث بازگشت به حکومت سلطنتی و شعارهایی را که مطرح می‌کنند، چقدر واقع بینانه ارزیابی می‌کنید؟

اتفاقاً به همین دلیلی که شما در نظر دارید، دارم می‌بینم که رضا پهلوی دارد با احتیاط عمل می‌کند و ادعا نمی‌کند که صرفاً خودش هست. به هر حال آنها عملاً فقط عده‌ای را دارند که در داخل و خارج، خود را سلطنت طلب می‌دانند.

قاعدتاً عدم همکاری شما با رضا پهلوی به این دلیل بوده که شما آینده‌ای برای او نمی‌دیدید، وگرنه این عدم همکاری چه دلیلی می‌تواند داشته باشد؟

به هر حال اینها وارث آن پدر بودند که من خرابی‌های کشورمان را از او می‌دانم. ارث آن پدر بالاخره اثر می‌گذارد، از این رو من اینها را ابداً لایق حکومت نمی‌دانستم و خودم را از همه امور کنار کشیده بودم. همان طور که گفتم، اخباری هم که راجع به مرگ این جوان شنیدم، بسیار متفاوت است. البته من خودم به هیچ رادیویی گوش نمی‌دهم و دیگران برایم نقل می‌کنند.

شما به دلیل همان ارتباط خویشاوندی که با بیوه شاه دارید، ارتباط او با فرزندانش را چگونه ارزیابی می‌کنید و این ارتباط به چه شکل است که اینها یکی پس از دیگری خود را می‌کشند؟

قطعاً اینها ارتباط عمیق عاطفی ندارند، وگر نه آن دختر به آن وضع خودش را نمی‌کشت و این پسر هم گرفتار این سرنوشت نمی‌شد. اگر مادر یک مادر باعاطفه‌ بود، قطعاً بچه‌ها این کار را نمی‌کردند. رابطه خانوادگی اینها خیلی خراب است و من رابطه اصیل مادر و فرزندی را در اینها نمی‌بینم.

علت این سردی چیست؟

فکر می‌کنم فاصله‌ای که شاه با زن و فرزندانش داشت. دلیل اصلی را نمی‌دانم، ولی از شواهد پیداست که این رابطه نباید درست باشد. البته پس از انقلاب هم خیلی فشار روی اینها بود و به زحمت می‌توانستند خودشان را حفظ کنند.

به نظر می‌رسد که فرح بیشتر دنبال‌اشتغالات شخصی خود می‌رود و چندان کاری به کار این بچه‌ها ندارد.

یکی از علل این گرفتاری‌ها هم همین است. بسیار غرق برنامه‌های خودش است و در دوران شاه هم سر و کار من بیشتر با همان برنامه‌ها بود و با برنامه‌های سلطنتی‌اش کاری نداشتم.

به هر حال کسی که تا این حد که شما می‌گویید درگیر مسائل فرهنگی است، از او پذیرفته نیست که روابطش با فرزندانش آن قدر مخدوش باشد که فرزندانش یکی پس از دیگری خود را از بین ببرند.

او همیشه غرق در کارهای خودش که من آن کارها را می‌شناسم، بوده و کار زیادی به کار بچه‌ها نداشته. این حاکی از بی‌مهری به بچه‌ها نیست! حاکی از این است که وقت زیادی برای آنها نداشته. مثل یک وضعی است که در آن گیر کرده. او بچه‌ها را به دنبال زندگی خود فرستاده بود و خودش هم درگیر کارهای روزمره‌اش بود.

شما با بیوه شاه گفت‌وگوهای زیادی داشته‌اید. هیچ وقت از وضعیت فرزندانش نگرانی یا گلایه‌ای نداشت؟

فرح آدم بسیار خودداری است و این حرف‌ها را با کسی در میان نمی‌گذارد و دردش را به دیگران نمی‌گوید. من هم هیچ وقت در مورد فرزندانش با او صحبت نمی‌کردم، چون ربطی به کارهای ما نداشت.

این اواخر با فرح صحبت نکرده‌اید؟

نه بعد از دلگیری‌ای که‌ اشاره کردم که از من پرسید چرا گفته‌ای محمدرضاشاه باعث شد که انقلاب شود، دیگر قهر کردیم و یک سالی هست که ارتباطی با هم نداریم. به هر حال فرح تا شش ماه آخر کاری به شاه نداشت! ولی وقتی شرایط تغییر کرد و فشارها زیاد شد، یک نوع سمپاتی و دلسوزی به او پیدا کرد.

علت چه بود؟

علتش این بود که او را مظلوم و بی‌تقصیر می‌دید! در حالی که من او را بی‌تقصیر نمی‌دانستم. من تکیه به خارجی و بی‌اعتنایی به مردم و حزب‌سازی‌های قلابی را مذموم می‌دانستم، ولی فرح این طور فکر نمی‌کرد. او ابتدا به شاه بی‌تفاوت بود، ولی وضعیت او که بد شد، یا از روی عاطفه یا از روی دلسوزی رابطه‌شان نزدیک‌تر شد و در این چند ماه آخر معمولاً هم از همه کارهای او دفاع می‌کرد.

اینکه غیرمنطقی است.

خب خانم‌ها که منطقی نیستند!

این رابطه را شما قطع کردید یا او؟

من قطع کردم، ولی همیشه خدماتی را که کرده تأیید می‌کنم! چون در بسیاری از آنها خودم سهیم بوده‌ام!

اپیدمی خودکشی در خاندان پهلوی مسبوق به سوابق قدیمی‌تری هم هست. اشرف در خاطرات خود گفته که هنگام مرگ شاه انبوهی قرص خورده اما نمرده است. فکر نمی‌کنید این مسئله در این خانواده ریشه‌های روان شناختی دارد؟

این مسئله را‌ اشرف در خاطرات ومصاحبه‌هایش گفته. او فکر می‌کرد بعد از شاه دیگر زمینه چندانی ندارد از این رو به خودکشی رو آورده بود. او در دوره شاه دستش باز بود. ‌اشرف توی خط تجارت بود. مهندس اصفیا به من گفت: «موقعی که من در کابینه هویدا وزیر عمران و رئیس سازمان برنامه و بودجه بودم، از فعالیت‌های‌اشرف و نزدیکان او کاملا مطلع بودم، با این همه حالا که آمده‌ام زندان، هفته‌ای نیست که کار جدیدی از‌ اشرف از زبان زندانی‌ها نشنوم! که قبلاً نمی‌دانستم. »‌اشرف در امور مالی و اقتصادی خیلی وارد بود.

منظورتان پایه‌گذاری مافیای اقتصادی و انحصار و قاچاق است؟ ازدیدگاه شما چرا ‌اشرف تا این حد آزادگذاشته شده بود؟ به نظر می‌رسد که تنها مرد خاندان پهلوی، ‌اشرف بود.

این نفوذ را از ابتدای سلطنت محمدرضا شاه و بعد از استعفای رضاشاه به دست آورد، چون ذاتا از محمدرضا باهوش‌تر بود. شاه هم تازه‌کار بود و‌ اشرف از او حمایت و راهنمایی‌اش می‌کرد. آن موقع قدرت و جایگاه مجلس مهم‌تر از سلطنت بود، مجالس سیزدهم و چهاردهم خیلی قوی بودند. اگر لازم بود‌اشرف با وکلا ملاقات می‌کرد، با روزنامه‌نگارها ملاقات می‌کرد و جلوی فشار آنها را می‌گرفت. عجیب هم به شاه علاقه داشت. می‌دانید که همزاد بودند.


بله می‌دانیم. البته این را هم می‌دانیم مشکلاتی که‌ اشرف چه از نظر اخلاقی و چه از جنبه‌های دیگرایجاد می‌کرد، ‌آشکارتر از آن بود که ازکسی مخفی بماند‌. او با رفتارهایش ضربات جبران‌ناپذیری به حکومت شاه زد.

یک قضیه هم این بود که رضاشاه در اصفهان همه دارایی و اموالش را به محمدرضاشاه هبه کرد و به او گفت که تو باید به خواهر و برادرهایت برسی! خواهر و برادرهای شاه در حقیقت چیزی نداشتند! آن موقع هم درآمد شاه مثل بعد نبود، بنابراین مقداری ناچار بود اجازه بدهد که اینها یک کارهایی بکنند! و چشمش را روی هم بگذارد. علت اصلی این بود. یکی هم روحیه خود شاه بود که نمی‌خواست با خواهر و برادرهایش طرف شود، مخصوصاً با‌ اشرف که در همه مراحل دشوار مثل قضیه 28 مرداد، از او حمایت کرده بود.

نقش‌اشرف در سقوط رژیم گذشته را چقدر می‌دانید؟

در بدنام کردن دربار و شاه خیلی نقش داشت. شاید پنجاه درصد بدنامی شاه به خاطر‌اشرف بود. مردم تا اسم شاه را می‌آوردند، فورا پای‌اشرف را پیش می‌کشیدند.

شما درسال‌های اخیر همواره به عنوان منتقد رفتارهای شاه ظاهر شده‌اید. به نظرشما ناتوانی‌های او به چه خصیصه‌ای باز می‌گشت؟

او از آدم‌های قوی و باشخصیت بدش می‌آمد. از آدم‌هایی که تملق او را نمی‌گفتند، بدش می‌آمد. به تملق زیاد عادت کرده بود. وقتی که دامادش، این اردشیر لجن، واقعا لجن، در سلام‌های رسمی تعظیم می‌کرد و بعد در مقابل او روی زمین می‌افتاد و زمین را می‌بوسید، چرا به او نگفت بلند شو پسر! چون می‌خواست بقیه هم از او تقلید کنند. خوشش می‌آمد که همه این کار را بکنند. تفرعن بیش از حد داشت. من در کتاب‌هایم نوشته‌ام حتی در مهمانی‌هایی که همه مهمان‌ها با تایید خود او دعوت می‌شدند، فقط با سه چهار نفر حرف می‌زد و به بقیه اعتنا نمی‌کرد. حتی جواب سلام هم نمی‌داد و با آنها دست هم نمی‌داد.

به دلیل تملق‌هایشان؟

نه، چون با آنها راحت‌تر بود، با آنها انتیم‌تر بود، به آنها اطمینان داشت. همه حاضران هم که اهل تملق نبودند.

چه چیز موجب شده بود که این قدر بترسد و به همه اطمینان نکند؟

چنین روحیه‌ای را از قدیم داشت. پدرش به او گفته بود مواظب همه باش. ‌ترس و بدبینی را از پدرش به ارث برده بود! به همه بدبین بود. مثلا هویدا سیزده سال نخست‌وزیرش بود، ولی به او هم اعتماد نداشت، کما اینکه هویدا هم به او اعتماد نداشت. مثلا بارها می‌شد که هویدا می‌خواست حرف‌هایی را راجع به شاه یا امور جاری کشور به من بزند، می‌گفت پشت میزم نمی‌توانم حرفم را بزنم. می‌آمد پنجره را باز می‌کرد و با من از قاب پنجره باز حرف می‌زد که ضبط نشود، چون معتقد بود که توی اتاقش ضبط‌ صوت گذاشته‌اند و شنود می‌کنند!

خود شما در ملاقات‌هایی که با شاه داشتید، عمده‌ترین ویژگی‌هایی که از شخصیت او دریافتید، چه بود؟

همین‌هایی که‌اشاره کردم. البته آن دوره، دوره‌ای بود که ضربه خورده و خیلی ضعیف بود.

چه سالی؟

اولین جلسه در اوایل دوران نخست‌وزیری هویدا بود.

حدود سال‌های 43، 44؟

بله، همان سال‌ها بود. من کمتر با او به‌تنهایی ملاقات کردم. در چند جلسه مشورتی و به همراه هویدا رفتم. هویدا مرا می‌برد که بعد از شاه، حرف بزنم که بقیه جرئت کنند حرف‌هایشان را بزنند، چون آنها مات و مبهوت می‌ماندند! در عین حال خیلی هم خطوط قرمز را بلد نبودم. برای همین هم در سه نوبتی که با هویدا رفتیم پیش شاه، وقتی حرف زدم، بلند شد و به هویدا گفت شما جلسه را ادامه بدهید. البته خوددار بود و در ضمن اینکه به او برمی‌خورد، به روی خودش نمی‌آورد‌. اهل محاجه نبود. برای فرار از محاجه بلند می‌شد و می‌رفت. مثلا یک بار می‌خواست بعد از شش ماده انقلاب سفید، ماده هفتمی بگذارد تحت عنوان اصلاح دادگستری و ما را صدا کرد، من به عنوان دانشگاهی دعوت شده بودم، رئیس اتاق بازرگانی بود، رئیس کانون وکلا بود و دو تا وزیر هم بودند. شاه گفت با اصلاحاتی که در 6 ماده کردیم، همه راضی هستند! و فقط در نظام اداری کمبود داریم که باید اصلاح بشود و درباره دستگاه اداری و شکایت‌هایی که از آن شده بود، حرف زد.

من نمی‌خواستم حرف برنم، چون دلخور بودم که هویدا قبلاً به ما نگفته بود موضوع جلسه چیست که خود را آماده کنم. هویدا رو کرد به شاه و گفت: «مؤسسه نراقی طبق تقاضای شورای بازرسی کل کشور، درباره عدم رضایت مردم از دستگاه‌های دولتی تحقیقی را انجام داده و می‌تواند خدمتتان بگوید. » شاه رویش را کرد به من و گفت: «موضوع تحقیق چه بوده؟» گفتم: «والله دو سه روز پیش برای من اتفاقی پیش آمده و من‌ترجیح می‌دهم این واقعیت را درباره دستگاه اداری تعریف کنم و آن هم این است که ما در مؤسسه‌مان چند تا کارشناس خارجی داریم. من به یکی از اینها گفته بودم که مطالعه‌ای را انجام بدهد تا من برای یکی از وزرا ببرم.

صبح پنجشنبه به او گفتم این را حاضر کن و شنبه شب به من بده که من صبح یکشنبه ببرم برای وزیر. پنجشنبه دو سه نفر از همکاران جوان او آمدند توی اتاق من وگفتند قرار شده طبق دستور شما، فردا که جمعه است برویم منزل این آقای فرانسوی و تا شب این گزارش را تهیه کنیم و برای این کار، باید ماشین تحریر فارسی و لاتین را از اداره ببریم بیرون، ولی دربان نمی‌گذارد. من گوشی را برداشتم و پرسیدم: «حجت! برای چی نمی‌گذاری؟» جواب داد: «شما می‌دانید که به ما دستور رسیده و خود شما مکرر هم تایید کرده‌اید که بدون نظر صاحب جمع‌ اموال، اجازه ندهیم چیزی از اداره بیرون برود. » گفتم: «حق داری. » گوشی را گذاشتم و گفتم: «دربان حق دارد. یا بروید صاحب جمع اموال را پیدا کنید تا به او زنگ بزند و بگوید مانعی ندارد یا به شکلی او را راضی کنید و به او اطمینان بدهید که شنبه صبح، ماشین تحریرها را سالم برمی‌گردانید. » جوان‌ها به من اعتراض کردند و گفتند: «شما زیادی دموکرات هستید.

سه ماه پیش زن این دربان، مرده بود و شما برایش هشت هزار تومان جمع کردید که خرج مراسم کند، ولی او چهلم زنش که تمام شد، رفت و یک دختر جوان را گرفت. » گفتم: «این یک امر شخصی بوده و من نمی‌توانستم به او بگویم که این کار را نکن، ولی اینکه نمی‌گذارد وسایل اداره را بیرون ببرید، حق با اوست. » در هرحال تا آخر شب یک راهی پیدا کردند و ماشین تحریرها را بردند. من دیگر پیجویی نکردم ببینم چطور این کار را کردند. صبح شنبه که آمدم سرکار، حسابدار را صدا زدم و گفتم: «دویست تومان پاداش بنویسید برای دربان. » پاداش آخر سال معلوم بود برای چیست، اما علت پاداش وسط سال را باید اعلام می‌کردیم.

گفتم: «علتش را بنویس: عدم اجرای دستور خلاف مقررات مافوق!» نوشت و من هم امضا کردم. بعد از نیم ساعت حجت آمد. 200 تومن را گرفته بود و خوشحال بود، ولی از اینکه نوشته بودم عدم اجرای دستور مافوق، ناراحت بود. گفت: من هم دربان هستم هم سرایدار، بنابراین باید مراقب همه چیز باشم. و این را با کمال افتخار گفت. حالا اگر یک روزی وزرای ما هم با همین افتخار بتوانند بگویند وزیر هستند، همه مشکلات اداری ما حل می‌شود. . . » البته یکی دو تا از وزرا آنجا بودند و خیلی به آنها برخورد.

شاه در جواب حرف‌ شما چه گفت؟

چند بار زیر لب گفت: «حجت دربان!» بعد بلند شد و به هویدا گفت: «شما جلسه را ادامه بدهید!»

یعنی خوشش نیامد که این را برایش تعریف کردید؟

نشان نداد که خوشش نیامد. خوددار بود. در این موارد که سر و کارش با روشنفکرها بود؛ خودش را نگه می‌داشت. جلسه تمام شد و جلسه بعد هم تشکیل نشد. یادم هست هویدا موقع برگشتن توی ماشین با من شروع کرد به فرانسه حرف زدن.

چرا فرانسه؟

بادی گارد و راننده، حاضر بودند و این‌طوری راحت‌تر بود. ساواک همه جا بود. کجای کاری شما؟ سیستم شاه سیستم امنیتی بود دیگر. احتمال اینکه هرکسی ساواکی باشد، بود.

۱۳۸٩/۱٠/٢٠ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ توسط ساحل نظرات ()
تگ ها:

عزت‌الله سحابی یکی از فعالان سیاسی - اقتصادی در اوایل انقلاب بود. او در سال‌های 58 و 59 در تصمیم‌گیری‌های اقتصادی نقش داشته است. برخی او را طراح ستاد بسیج اقتصادی می‌دانند. با این حال او اقرار می‌کند که در آن ایام تحت تأثیر اندیشه‌های سوسیالیستی در حوزه اقتصاد بوده است و بدین خاطر مشورت‌هایی که او می‌داده، بیشتر سمت و سوی اقتصاد دولتگرا را داشته است.

سحابی در مصاحبه‌ای منتشر نشده در اوایل سال 85 بینش دولت موسوی را متمایل به بخش خصوصی، تجارت و کاسبی دانست که "تقریباً فقط به بازار اعتماد داشت."

سحابی افزود: بنابراین کالاهایی که با ارز ارزان و دولتی وارد می‌شد یکراست تحویل بنکدارهای بازار می‌دادند. بنکدارهای بازار هم آن را در بازار به قیمت‌های سرسام‌آور به دست مردم می‌رساندند.

به گفته سحابی در آن موقع قیمت ارز 7 تومان بود که برخی از بازاریان کالا را حتی تا 20 برابر قیمت دولتی می‌فروختند. یعنی کالا را ارزان از دولت می‌خریدند و با 20 برابر قیمت به مردم می‌فروختند.   

سحابی خاطرنشان می‌کند که واردکنندگان کالاها را به قیمت هر دلار 7 تومان وارد می‌کردند و با حداقل سود به کسبه بازار می‌فروخت چون اعتقاد داشتند نباید دولت در تجارت سود کند.

سحابی گفت:آنها هر چقدر می‌خواستند روی آن کالا می‌کشیدند و می‌فروختند. یعنی عرضه ارزان کالا صورت نمی‌گرفت و آن مابه‌التفاوت در جیب بازاریان می‌رفت.

سحابی معتقد است اولین گروه رانت خوار بعد از انقلاب در اینجا شکل گرفت و مراکز تهیه و توزیع وزارت بازرگانی در زمان میر حسین موسوی اولین مراکز فساد اقتصادی بعد از انقلاب بودند.

۱۳۸٩/۱٠/٢٠ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ توسط ساحل نظرات ()
تگ ها:

انتشار کلیپ طنزی درباره شبکه‌های ماهواره‌ای ناراحتی و خشم مدیران این شبکه‌ها را برانگیخته و حتی برخی از آنان را به قهر و پایان دادن به کارشان واداشته است.

در جدیدترین مورد، علیرضا نوری زاده خشم خود را از کلیپ طنز مهران مدیری ابراز کرد.
 
این ضد انقلاب فراری که به عنوان کارشناس در شبکه های ضد ایرانی از جمله صدای آمریکا و العربیه فعالیت می کند، در سخنانی جالب عنوان کرده است که "مهران مدیری با این مزه پراکنی تلاش کرده دل مسئولان را بدست آورد."
 
وی با ابراز ناراحتی شدید از این کلیپ طنز، مهران مدیری را به "بی حرمتی به پرچم و ملت ایران" متهم کرده است.
 
نوری زاده با اشاره به تقلید مدیری از مجریان شبکه های ماهواره ای گفته است: من از حرکاتی که او در این فیلم انجام داده شرم کردم و حقیقتا پشتم لرزید.
 
این ضد انقلاب فراری که در کلیپ مهران مدیری به تمسخر گرفته شده، همچنین گفته است: باورم نمی شد انسانی که ادعای هنرمندی دارد این سخنان را بگوید!
 
چند روز پیش هم، "شهرام همایون" در آخرین برنامه خود اعلام کرد تا اطلاع ثانوی برنامه اجرا نمی‌کند؛ چرا که یک عامل رژیم ایران به او توهین کرده است!
 
البته همایون در روزهای گذشته با پخش کلیپی که در آن از یک کودک معصوم برای اهداف سیاسی سوءاستفاده شده است، ادعا کرده بود که مهران مدیری برای ساخت این کلیپ میلیون‌ها تومان از نهادهای وابسته به ایران نظیر سپاه پاسداران، پول گرفته است!
 
وی همچنین این کارگردان سریال‌های طنز را "مامور و تئوریسین رسمی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران" نامیده بود که شماره پرسنلی دارد و از این وزارتخانه به صورت ماهانه حقوق دریافت می‌کند.
 
شهرام همایون سریال طنز "شب‌های برره" را هم یک پروژه امنیتی از سوی جمهوری اسلامی ایران نامید بود که 700 میلیون تومان برای آن هزینه شده است!
 
گفتنی است وجود افراد مختلف در مدیریت شبکه‌های ماهواره‌ای نظیر منافقین، سلطنت‌طلبان و جریان فتنه باعث درگیری‌های شدید لفظی و فحاشی گردانندگان این تلویزیون‌ها با یکدیگر شده؛ مساله‌ای که در سال‌های اخیر دستمایه طنزپردازان کشور برای ساخت برنامه‌های بامزه قرار گرفته است.
۱۳۸٩/۱٠/٢٠ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ توسط ساحل نظرات ()
تگ ها:

ایران به سرعت در برنامه هسته ای خود رشد می کند و یک سال دیگر با افزایش قدرت هسته ای ایران، دیگر شاهد حمایت های دولتهای غربی از جریان اپوزیسیون نخواهیم بود.
سایت ضدانقلابی و صهیونیستی ایران گلوبال تحلیل مذکور را در ارزیابی وضعیت اپوزیسیون و طرح برخی پیشنهادها در این محافل برای امید بستن به انتخابات مجلس سال آینده عنوان کرد.
ایران گلوبال معتقد است: سیر تسلسل باطل اپوزیسیون در زمینه دعوت به شرکت در انتخابات و بعد شعار تقلب، غیر از خریدن زمان برای رژیم فایده دیگری ندارد. نمی توان یک سال دیگر منتظر ماند. شرایط لحظه به لحظه در حال تغییر است و یک سال دیگر با گسترش بیشتر برنامه هسته ای ایران، غربی ها همین حمایت های فعلی را نیز از ما دریغ خواهند کرد و مجبورند در برابر ایران هسته ای بیشتر کوتاه بیایند.
این رسانه ضدانقلاب یادآور می شود: آنچه امروز به نام «تقابل» دولتهای غربی با جمهوری اسلامی مطرح می شود، یک سال بعد با توسعه فعالیت های هسته ای ایران تبدیل به «تعامل» خواهد شد و غرب مجبور می شود در قبال برخورد جمهوری اسلامی با اپوزیسیون سکوت کند چرا که ایران هسته ای در منطقه ای به مراتب حسا ستر از آسیای شرقی و کره شمالی قرار دارد و قدرت بیشتری در واداشتن غرب به سکوت خواهد داشت.
ایران گلوبال در پایان نوشت: موسوی احمق همه توان اصلاحات را به فنا داد. ما برای بازی اصلاح طلبان و تعارف و وصف عکس رخ یار در پیاله، توسط موسوی و بازی با کلمات و «به به و چه چه گفتن» وقت نداریم. بستن مچ بند سبز و حضور در تلویزیون ها و کشیدن عکس اهرام ثلاثه و تشریح نحوه مبارزه بدون خشونت! در مواجهه با رژیم، شبیه اهدای زنگ تفریح به رژیم اسلامی ایران است. غرب نگران نیست که آنها نگران خود هستند و راه برطرف کردن نگرانی های خود را به خوبی می دانند. باور کنیم که تنها شده ایم.

۱۳۸٩/۱٠/۱٤ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ توسط ساحل نظرات ()
تگ ها:

سایت منتسب به یکی از دست اندرکاران فتنه، سه روز پس از سالگرد حماسه ۹ دی از لکنت زبان درآمد.
سایت کلمه که در پوشش نام موسوی و از لندن مدیریت می شود، سه روز پس از سالگرد حماسه بصیرت ملت ایران، در جملاتی مغشوش و سردرگم نوشت: مدیرمسئول کیهان و سردبیر سابق این روزنامه در تلویزیون گفتند که «هیچ کدام از شرکت کنندگان در تجمع ۹ دی هیچ عکسی از احمدی نژاد در دست نداشتند». آنها این مسئله را نشان دهنده بصیرت برگزارکنندگان دانستند، عبارتی که تعمیق ] تعمق![ در آن نه تنها هویت کسانی را که تجمع ۹ دی را برگزار کردند افشا می کند بلکه به سازمان یافته بودن این تجمع نیز گواهی می دهد. تجمع ۹ دی به ظاهر مردمی بود. چند روز بیشتر از عاشورا نگذشته بود و امکان بسیج مردم بر مبنای احساسات و تعلقات مذهبی بیش از پیش فراهم بود.


 این پایگاه ضدانقلابی حامی موسوی توضیح نداده که کدام ماجرای خیانت بار و تلخ باعث شده بود «امکان بسیج مردم بر مبنای احساسات و تعلقات مذهبی بیش از پیش فراهم شود»؟! همچنین باید پرسید از این استدلال که جمعیت بیش از ۳ میلیونی مردم در روز ۹ دی ۸۸ فراتر از رقابت های انتخاباتی به خیابان آمده بودند و ترکیبی از همه رأی دهندگان ارادتمند حضرت اباعبدالله الحسین(ع) بودند که عکس احمدی نژاد را سر دست نگرفتند، چگونه می توان نتیجه گرفت که «پس تجمع ۹ دی سازمان یافته و دولتی» بود؟! اگر عکس نامزدها در دست مردم نبود، اما شعارهای انزجارآمیز روشنی بر زبان و دست آنها جاری بود از جمله «لعن علی عدوک یا حسین(ع)- خاتمی و کروبی و میرحسین». آیا آقای موسوی و مدیریت کنندگان سایت وی این شعارها را هم نشنیده اند؟! یقیناً آن خیزش عظیم مردم در سراسر کشور سازمان یافته بود؛ سازمان و جنبشی که محبت حضرت سیدالشهدا و تنفر از حرمت شکنان ساحت آن حضرت ایجاد کرده بود. و البته خود موسوی به خاطر جانبداری از حرمت شکنان گروهکی عاشورای ۸۸، در این سازمان دهی نقش کمی نداشت! یعنی او می تواند این نقش را انکار کند؟!

۱۳۸٩/۱٠/۱٤ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ توسط ساحل نظرات ()
تگ ها:

گزارشات از مجموعه جلسات اخیر جریان اصلاح طلب حاکی است که پرسش اصلی ای که در این جلسات مطرح شده این است که اصولا در برابر شرایط سیاسی موجود در جامعه آیا باید با گفتمان،پذیرش ساختارهای موجود،آرایش های شکل گرفته رقبا و...به فعالیت پرداخت؟
دراین زمینه شنیده شده اصلاح طلبان درجلسات خود چند پیش فرض را مورد توجه قرار داده و بر روی آنها نقطه نظرات مختلفی را بیان کرده اند.
این پیش فرض ها عبارتند از:
?- التزام به انقلاب اسلامی
?- التزام به حکومیت دینی و مشروعیت ولی فقیه
?- وجود عقلانیت نسبی در کنش‌های سیاسی مسئولان
?- وجود دموکراسی انتخاباتی نسبی (پس از مرحله‌ی تعیین صلاحیت نامزدهای انتخاباتی)
?- توان تغییر  ساختارها پس از رسیدن به قدرت
بنابراین گزارش در این میان برخی از تئوریسین های اصلاح طلبان گفته اند که اصلاح طلبان بطور ضمنی با واگذاری دو امتیاز به حاکمان یعنی التزام به نظام جمهوری اسلامی و التزام به مشروعیت ولی فقیه توانسته اند مزایای سه پیش‌فرض دیگر یعنی وجود عقلانیت نسبی در واکنش‌های سیاسی مسئولان، وجود دموکراسی نسبی در انتخابات و در آخر توان اصلاح ساختارها را در دوره اصلاحات پی گیری کنند که تاکنون موفق هم نبوده اند که به اهداف خود دست یابند.همچنین این افراد با بیان اینکه تلاش های آنان درانتخابات 88 و طرح سناریوی تقلب در انتخابات موفق با شکست سنگین روبرو شد  به انتقاد از برخی از شخصیت های اصلاح پرداخته و تصریح کرده اند که خطای استراتژیک این جریان پافشاری بر روی تقلبی بود که حتی نتوانستند یک مورد برای آن سند بیاورند.
این افراد همچنین گفته اند که ما باید اصرار می کردیم که موسوی بحث بررسی تقلب در انتخابات را توسط یک هیئت بپذیرد و سپس در یک پیش دستی از گذشت اصلاح طلبان به خاطر مصالح نظام سخن به میان می آوردیم تا نظام زیر دین ما باقی مانده و حتی اظهارنظر هیئت مزبور هم اینگونه در آینده بی اثر می شد و آن وقت ما می توانستیم یک جریان منتقد قوی و حق به جانب را ساماندهی کنیم. 
درهمین رابطه گفته می شود برخی شخصیت های اصلاح طلبان با تاکید براینکه حال باید اصلاح طلبان از این پس چه موضعی در قبال حکومت اتخاذ کنند؟،خواستار بررسی این موضوع شده اند..در همین راستا تئوریسین های اصلاحات چند محور را در گفتگوهای خود مورد تاکید و توجه قرار داده اند:
بنابر گزارش ندای انقلاب این محورهاعبارتند از:

در این محورتوجیه اصلاح‌طالبان این بوده که در صورتی که این استراتژی به نحو مناسب پی گیری شود و در خلال آن باردیگر بحث تقلب و دخالت جریان ها و نهادهای مختلف درانتخابات طراحی شود این مساله موجب خواهد شد که نظام ریسک کودتای انتخاباتی و تقلب گسترده را نپذیرد.


گفتنی است از این محورها در حالی درمیان سرآمدان اصلاح طلب مورد تاکید وتوجه قرار گرفته که هنوز جمع بندی نهایی دراین زمینه اتخاذ نشده و گفته می شود اظهار نظر اخیر خاتمی نیز یک تست زنی برای سنجیدن شرایط بوده است.
1- با پذیرش مصلحتی تمامی پیش فرض های گذشته توسط اصلاح طلبان به صحنه سیاسی کشور بازگشته و با پذیرش شرایط موجود در انتخابات آتی شرکت نمایند. 2- عده دیگری از سرآمدان اصلاح طلب نیز در گفتگوهای خود برای اینکه اصلاح طلبان برای حضور قوی درفضای سیاسی کرده و بنا بر فرصت های تصادفی و مطلوب به انتظار بنشیند ابطال سه پیش‌فرض آخر را طرح کرده و گفته اند ما باید  التزام به مشروعیت سیاسی ولی فقیه و بقای نظام جمهوری اسلامی را بپذیریم تا از فضای فشار بیرون بیائیم.در هیمن زمینه مخالفان این تز گفته اند که نتیجه‌ی طبیعی انتخاب این گزینه عملا  بی‌عملی سیاسی و انزوا از صحنه‌ی سیاست خواهد بود. 3- در این میان بخش دیگری از اصلاح طلبان نیز تنها خواستار التزام اصلاح طلبان به بقای جمهوری اسلامی شده و گفته اند با توجه به عدم دادن امتیازهای لازم به اصلاح طلبان باید به سوی تبدیل شدن به اپوزیسیون داخل نظام رفت.در این رابطه مخالفان این تز نیز گفته اند که  در صورت اتخاذ ازاین راهبرد اصلاح طلبان کوچکترین فرصت ها را هم برای ادامه‌ی بازی سیاسی از دست خواهد داد.

۱۳۸٩/۱٠/۱٤ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ توسط ساحل نظرات ()
تگ ها:

مدیر مسئول روزنامه ایران که به علت پرداختن به پرونده مهدی هاشمی به دادگاه احضار شده است، با اشاره عدم محکومیت سران فتنه88 گفت: ما با فتنه چه کار کردیم؟ ما به اینکه بنا به مصلحت نخواستند سران فتنه را دستگیر کنند کاری نداریم و در این مورد ما اظهار نظر نمی کنیم اما بعضی ها که دیگر جزو سران فتنه نیستند. به طور مثال مهدی هاشمی دم دستتان نیست، اما فائزه هاشمی که هست؛ فائزه را اگر نمی توانید محاکمه کنید لااقل می توانید برایش پرونده احضاریه درست کنید یا نه؟

اشتهاردی در ابتدای جلسه بعد از خوش آمد گویی به دانشجویان در خصوص پرونده مهدی هاشمی گفت: یکی از آقایان به من گفت که شما نباید وارد مسائل شخصی (م.ه) می شدید و من گفتم نشدم که اگر شده بودم باید مفاسد دیگر آن را می گفتم.



وی همچنین در خصوص اظهاریه خود گفت: بحث گفتن ما حمایت از این 220 تشکل بود؛ مهدی هاشمی امضایی در شکایت نامه نداشت؛ یک کپی بود و دادگاه اول متوقف شد و جالب اینکه صبح فردا قاضی، من را به دادگاه دعوت کرد؛ بدون احضاریه!

اشتهاردی با اشاره به 14 حق رای هئیت منصفه مطبوعات افزود: قاضی دادگاه بعد از این اینکه کارش تمام می شود دو تا 14 رای تبرئه می دهند و بعد آن قاضی را تهدید کردند که تمام خبرنگاران را از دادگاه بیرون کند و تا الان حکم من ابلاغ نشده و یک حکم سفید ابلاغ شده و هنوز به دادستان تهران نیز ابلاغ نشده است.

مدیر مسئول روزنامه ایران با اشاره به پشت پرده این جریان اظهار داشت: این جریان همان جریانی است که می خواهد قدرت نمایی کند و بگوید من دارم عرصه را مدیریت می کنم.

وی ادامه داد: یک سایتی به من و خانواده¬ام فحاشی می¬کرد، رییس محترم دادگاه به من گفت اگر در مطالب روزنامه تجدید نظر نکنی این سایت را تبرئه و در بقیه دادگاه ها تو را محکوم می‌کنم و من به دادستان گفتم این آقا این کار را انجام داده است و بعد او را عوض کردند و جالب اینکه در مقام بالاتری منصوب شد که البته گفتند در این مقام طرف کاره ای نیست!

اشتهاردی با اشاره به شاکیان خود گفت: غیر از شاکی های مثل (م.ه) شاکی های دیگری داشتیم که فرد شاکی در پادگان اشرف دوره دیده و از من شکایت کرده که چرا عکس من را در دادگاه چاپ کردید چون هنوز جرم من اثبات نشده! درحالی که قوانین ما مشکل دارد چون اسلحه دستش نگرفته و قلم دستش گرفته خیلی نمی توانند محکوم کنند.

وی در خصوص مشکلات قانونی رسیدگی به اتهامات معارضان نظام افزود: من خدمت یک سری از بزرگان گفتم که قوانین را درست کنید، در حال حاضر دشمن با ما جنگ فیزیکی ندارد که بخواهیم توپ و تانک استفاده کنیم لذا در حال حاضر هیچ کدام از قوانین ما با شرایط فعلی سازگار نیست.

وی ادامه داد: اگر مجلس ما اصول گراست و داعیه مبارزه با فتنه را دارد برود قوانین را درست کند؛ قوه قضائیه هم اگر می تواند، واقعا برود قوانین را درست کند.

وی با طرح این که چطور قوه قضائیه می‌گوید اگر یک فردی به یک عابری به خاطر اینکه بخواهد کیفش را بدزدد چاقو بزند، چاقو در حکم اسلحه گرم خواهد بود و حکم اعدام در پی دارد، اظهار داشت: جنبش دانشجویی باید مطالبه کند که در جریان آن بسیجی که سال گذشته توسط عناصر ضد انقلاب در وسط خیابان مورد حمله قرار گرفت و لت و پار شد، آنهایی که اینکار را کردند به چه چیز محکوم شدند؟ مگر اینها جرمشان از کسی که چاقو زده سبک تر است؟ بلکه جرمش بسیار سنگین تر است؛ اینها آن بسیجی را می‌زدند به نمایندگی از وزرا، نمایندگان و مسئولان سه قوا، بدین صورت که می گفتند فرمانده تو اینجا نیست ولی تو که اینجا هستی ...اما اینها به هیچ چیز محکوم نشدند!

مدیر مسئول روزنامه ایران با اشاره عدم محکومیت سران فتنه88 گفت: ما با فتنه چه کار کردیم؟ ما به اینکه بنا به مصلحت نخواستند سران فتنه را دستگیر کنند کاری نداریم و در این مورد ما اظهار نظر نمی کنیم اما بعضی ها که دیگر جزو سران فتنه نیستند. به طور مثال مهدی هاشمی دم دستتان نیست، اما فائزه هاشمی که هست؛ فائزه را اگر نمی توانید محاکمه کنید لااقل می توانید برایش پرونده احضاریه درست کنید یا نه؟

اشتهاردی ادامه داد: در جواب اینها می گویند کشور احتیاج به آرامش دارد حال سوال من این است که مدیر مسئول روزنامه ایران محکوم بشود آرامش کشور به هم می ریزد یا دختر فلان آقا محکوم بشود.

وی با اشاره به روشنگری های روزنامه ایران گفت: شما دانشجویان حتما ویژه نامه هایی تحت عنوان "رمز عبور" را دیده اید اینها برای ما بسیار هزینه دارد ولی با این همه هزینه ما فقط به یک هدف خواهیم رسید ولی به اعتقاد من این حکمی که در مورد من صادر شد گویاتر، شفافتر و تاثیر گذار تر از 10 جلد رمز عبور روزنامه ایران بود.

اشتهاردی در خصوص وظیفه اصحاب رسانه نیز اظهار داشت: وظیفه ما است که این راه را ادامه بدهیم و مطالبه کنیم که اینهایی که فتنه کردند را شناسایی کنید نه اینکه بگوییم همه اینها را بگیرید اعدام کنید ولی به قول آن ضرب المثل معروف که می گوید فلانی را در مسجد راه بدهید اما لااقل او را پیش نماز نکنید، این هم همین است اینها را شناسایی کنید.

اشتهاردی با اشاره به حکم صادره برای مدیر سابق یک موسسه نیز گفت: مدیر سابق این مجموعه به خدا، دین، پیامبر و مقدسات توهین کرد ولی فقط به پرداخت چند صد هزار تومان جریمه نقدی محکوم شد ولی من به مهدی هاشمی توهین کردم به شلاق و زندان... یکی از آقایان می گفت سال هاست که حکم شلاق برای اهالی مطبوعاتی صادر نشده بود قبل از من عباس عبدی بود که چنین حکمی دریافت کرد!

وی افزود: حالا این پرونده اول ماست، برای پرونده آقای هاشمی یک پرونده دومی هم درست کردند به شکایت مدعی العموم که 5 اتهام به من وارد کردند که یکی از آنها انتشار اسناد طبقه بندی شده علیه مهدی هاشمی است...خوب آقای قاضی شما که می آیید من را به جرم نشر اکاذیب محکوم می کنید و می گویید من دروغ گفته ام پس چرا در کیفر خواست دیگری من را به جرم انتشار اسناد طبقه بندی شده محکوم می کنید. اگر آنجا من دروغ گفته ام چرا به جرم افشا محکوم شده ام و اگر من راست گفته ام چرا الان از من شکایت کردید؟! این نشان می دهد رای قوه قضائیه تناقض دارد.

اشتهاردی گفت: آقای مجتبی ناطق نوری بعد از همین دادگاه از من شکایت کرد و بعد از اینکه من اظهار شدم، می بینم که از ایشان یک برگه کاغذ با یک نیمچه امضا هست نه بازجویی شده، نه تمبری خورده، نه مهری دارد... هیچی ندارد ولی بنده را احضار کرده اند! لااقل ایشان را احضار می کردید، بعد بنده را می خواستید.

مدیر مسئول روزنامه ایران با اشاره به اینکه ده روز دیگر دادگاه دوم برگزار می شود،  گفت: مشخص است که در دادگاه 26 دی چه چیزی خواهیم گفت، آقای هاشمی هم می داند اما این وسط قوه قضائیه تکلیف خودش را مشخص کند. یعنی مثل همان آقایی که نام بردم، مشخص کنیم که این آقا اعتقادی به فتنه ندارد؛ بخش دیگر، افرادی هستند که قانون مدارند ولی چه قوانینی؟ قوانین منسوخ شده مربوط به دوران ناصرالدین شاه؛ برخی از قوانین جدیدتر پیروی می کنند که باز هم این قوانین ناقص است و در مورد جنگ نرم و اینها هیچ اشاره ای در آن نشده است.

وی افزود: افراد بسیاری با دفتر تماس گرفته و می گویند ما حاضریم شلاق بخوریم ولی اینها محاکمه بشوند؛ مثلا این افراد بروند در میدان 15 خرداد یک حرفی علیه مهدی هاشمی بزنند و شلاق بخورند و عدالت طلب باشند. ولی شما یک صدم این شلاق هایی که به آنها می زنید به مهدی هاشمی بزنید، اصلا نزنید دعوتش کنید بیاید؛ محاکمه اش کنید اصلا این هم نه؛ خواهرش را بخواهید، این خانوم جرم های مشکوک دارد که چند نوار هم از ایشان در روزنامه منتشر شد.

اشتهاردی با تاکید به اینکه با رودروایسی نمی توان عدالت را برقرار کرد گفت: بله عدالت سخت و  عدالت درد دارد!
وی درخصوص نوارهای موجود از فائزه هاشمی گفت: بعضی موردها افتضاح بود و گفتیم اگر اینها را چاپ کنیم رفع امتیاز می شویم و ما سه نقطه گذاشتیم؛ بعد به ما زنگ زدند که می گویند این را برای چی چاپ کردید، ماهم گفتیم بروید به کسی که راست راست در خیابان می چرخد، بگوئید چرا این حرف ها را زدی؟ نه به منی که همه توهین ها را سه نقطه گذاشتم/
وی اظهار داشت: به یکی از دادستانها گفتم که انتظار برخورد قوه قضاییه را نداشتم ولی در دادگاه من دو مورد از وکیل آن آقا آماده کرده بودم که اگر بلند شد و حرف زد، مواردش را جلویش بگذارم که وکیل مهدی هاشمی در دادگاه هیچ حرفی نزد و بعد از جلسه آمد و به من گفت، این پرونده را بدهید تا کپی بگیرم و من گفتم برای خودت بیا بگیر چه اینکه وکیل مهدی هاشمی گفته بود که بعد از48 ساعت می‌آید و جواب می‌دهد که رفت و هیچ خبری از او نشد.
اشتهاردی ادامه داد: آقای دادستان به من میگوید که مگر نماینده مدعی العموم هستی که رفتی کیفرخاص داده‌ای؟ که من نیز گفتم من کیفرخاص ندادم من یک روزنامه نگارم و گفتم من انتظار تشویق داشتم نه اینکه ساعت 4صبح از چاپخانه زنگ بزنند که مامورها ریختند تو چاپخانه!
وی افزود: آقای لاریجانی 3 بعد از ظهر به دادستان دستور برخورد می‌دهد که دادستان هیچ اقدامی نمی کند تا ساعت 10 که اعلام کرد شما باید جلوی چاپ را بگیرید ولی روزنامه زیر چاپ رفته بود که ساعت 11 ابلاغ می کنند به دفاتر خالی مدیران مسئول که هیچکس نبود و بعد ساعت 4 می ریزند در چاپخانه که وقتی به من زنگ زدند من گفتم شاید ماموران مهدی هاشمی باشند که دیدم نه ماموران دادستانی هستند ولی ما این انتظار را از دادگاه نداشتیم اما شکر خدا تمام سایت ها دست به روشنگری هایی در مورد فتنه و فتنه گران زده¬اند.
وی گفت: جریان فرزندان آقای (ه) را باید مطالبه کرد که چرا پرونده کشتی انگلیسی مهدی هاشمی که در 16سال پیش تشکیل شد به هیچ جا نرسید؟ چه اتفاقی افتاد و تمام پرونده های فرزندان آقای هاشمی که در یک دوره تمام آنها توسط یک فرد برداشته شد و به دست آقای هاشمی رسید چی شد و آن فرد دارای مقام بالایی شد
وی با بیان این نکته که ما در روزنامه ایران سعی کرده ایم به دانشجویان میدان دهیم و دیدگاههای آنان را نشر دهیم تا مردم از نظر  دانشجویان آگاه شوند افزود: جامعه ایران متشکل از گروه های مختلفی است که یکی از این گروه ها دانشجویان هستند که می توانند با بیان دیدگاهها و نظرات خود، راه گشا برای مسئولین و کشور باشند.

همچنین محمد افکانه دبیر اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل سراسر کشور در ابتدای جلسه بیان کرد که هدف از این ملاقات اعلام موضع اتحادیه و تجدید دیدار با جناب عالی می باشد.

در ادامه افکانه با بیان این مطلب که این اتفاق اخیر ( یعنی حکم دادگاه) چیز جدیدی نیست و سبقه تاریخی دارد گغت: از مولفه های جنبش دانشجویی بحث عدالت طلبی و به عنوان مثال مبارزه با مفاسد اقتصادی است که اگر در دانشجویی این مولفه مرده باشد به بیان مقام معظم رهبری دگر جنبش دانشجویی نیست چون جنبش دانشجویی در 16 آذر 32با شعار مرگ بر استعمار و آمریکا شکل گرفت و زمانی که این شعار داده نشود آن روز روز مرگ جنبش دانشجویی است.

افکانه تصریح کرد که این شعار و این هدف مغوله ای است که با جنبش دانشجویی اجین شده است و از آن جدا نشدنی است.

وی در ادامه گفت اتحادیه به عنوان اولین انشقاق تشکیلاتی از دفتر تحکیم وحدت و بزرگترین اتحادیه دانشجویی که رسما در13 آبان 1387 موجودیت خود را اعلام کرد با 56دفتردر سراسر کشور همواره سعی کرده تا این اهداف برجسته شده و مد نظر قرار بگیرد و سیاست ها شورای مرکزی خود را همواره در راستای این اهداف تنظیم کند.

وی تصریح کرد: موضوع مفاسد اقتصادی و به تعبیری آقا زاده ایسم در این دوران مغفول واقع شده است و بیشتر به مفاسد سیاسی رسیدگی می شود تا مفاسد اقتصادی که این خود معلول علل مختلفی است من جمله انتخابات سال گذشته و روی کار آمدن آقای آملی لاریجانی که می توان جداگانه به آنها رسیدگی و برسی کرد.

دبیر اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل سراسر کشور ادامه داد باید به این نکته توجه کرد که بسیاری ازهمین پول ها که به صورت نادرست بدست آمده پول هایی بود که خرج اتفاقات سال گذشته و اغتشاشات تهران شد . پول هایی که به این طریق بدست آید به همین شکل هم می تواند مصرف شود.

وی در مورد نامه تشکل های دانشجویی که در 25 خرداد سال گذشته در روزنامه ایران چاپ شد گفت ما در همان ابتدای اتفاقات سال گذشته متوجه شدیم که این مسائل از جایی در حال مدیریت است و برای خنثی کردن آن باید همان ریشه موضوع را خشکاند اما متاسفانه جریان به آن نحوی که ما می خواستیم مدیریت نشد و این نامه ما نیز در راستای همین استرات‍ژی بود که نامه 220 تشکل دانشجوی هم ادامه دهنده همین موضوع بود وی افزود مسائلی که در این چند خط درج شده است تماما مستند و مستدل و قابل دفاع است.

وی تصریح کرد: اگر قوه قضائیه نیز همان طور که در مورد مسائل سیاسی با صلابت برخورد کرد در مورد فرزندان آقای هاشمی نیز با صلابت بر خورد کند اعتماد مردم بیش از پیش جلب می شود وی ضمن یاد آوری حادثه 9دی و شعار های مردم افزود مطالبات مردم در این زمینه مشخص است مشخص است مردم چه کسی را دوست دارند و از چه شخصی ناراضی هستند و باید به آن ها رسیدگی شودکه اگر این چنین نشود ممکن است انگیزه های مردم نیز فرو کش کند وی خاطر نشان کرد در ذیل این موضوغات باید مصالح را نیز دید و سنجید.

افکانه گفت: به زودی در همین راستا دادگاهی نمادین در مورد مهدی هاشمی تشکیل خواهد شد و کیفر خواست خود را در آن مطرح خواهیم کرد باشد که انشاالله تا قبل از برگزاری این دادگاه، دادگاه واقعی برگزار شود وی در مورد هدف این دادگاه بلند نگه داشتن عدالت خواهی است که در جنبش دانشجویی به عنوان یک دال مرکزی است که حتی تمام موضوعات فرهنگی اجتماعی سیاسی و... در ذیل گفتمان عدالت بررسی می شوند و این جمله از رهبر کبیر انقلاب را متذکر شد که حتی آقای احمدی نژاد اگر رای نیاورد همین که گفتمان عدالت را زنده کرد کار بسیار بزرگی است.

وی در ادامه گفت: عدالت یکی از آرمان های انقلاب است و ما اگر بتوانیم همین هدف را محقق بکنیم کار عظیمی را انجام داده ایم.

وی در پایان از زحمات مدیر مسئول روزنامه ایران تشکر کرد و خاطر نشان کرد که تا بوده در این راه این گونه درد سر ها و مشکلات است که انشاالله اجرش با صاحب الزمان است.

۱۳۸٩/۱٠/۱٤ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ توسط ساحل نظرات ()
تگ ها:

دانشکده کندی دانشگاه هاروارد در راستای افزایش کارآیی دیپلماسی عمومی آمریکا، مشارکت در مباحث هدفمند جهانی و ترویج شبکه‌ها و تفکرات جدید آمریکایی در مسائل منطقه‌ای و جهانی یک مجموعه دیپلماسی عمومی را راه اندازی کرد.

این دانشکده کارشناسان زمینه‌های مختلف اعم از علمی، تجاری، سیاسی، توسعه‌ای، فرهنگی، نظامی، مذهبی، رسانه‌ای، سازمان‌های غیردولتی، و بخش‌های دیگر را که در پی ارتقاء بحث و مناظره، آموزش، دانش، و نشر آن در زمینه دیپلماسی عمومی با هدف گسترش و بهبود عملکرد دیپلماسی عمومی و در نهایت ترویج حاکمیت دموکراتیک آمریکا هستند، را در تیم دیپلماسی عمومی گرد هم آورده است.

دانشگاه هاروارد اعضای تیم دیپلماسی عمومی خود را اینگونه معرفی کرده است:

"متیو بوعم "
رئیس دانشکده همکاری دیپلماسی عمومی
- استاد ارتباطات جهانی ماروین کالب، دانشکده حاکمیت دانشکده کندی دانشگاه هاروارد

"آر نیکلاس برنز "
مدیر آینده پروژه دیپلماسی
- استاد دیپلماسی و سیاست‌های بین‌المللی
- معاون اسبق وزیر در امور سیاسی
- سفیر اسبق آمریکا در ناتو و یونان

"جوزف نای "
عضو ارشد دانشکده همکاری دیپلماسی عمومی
- استاد برگزیده دانشگاه هاروارد و استاد روابط بین‌الملل پادشاه عمان
- رئیس اسبق مدرسه کندی دانشگاه هاروراد
- معاون اسبق وزیر دفاع در امور امنیت بین‌المللی
- قائم مقام اسبق معاونت علوم و تکنولوژی وزارت کشور

"جد ویلارد "
مدیر اجرایی دانشکده همکاری دیپلماسی بین‌الملل
- مدیر بخش دیپلماسی عمومی و فضای اجتماعی
- از بنیانگذاران گروه زبان
- بنیانگذار شورای منافع دیپلماسی عمومی در مدرسه کندی دانشگاه هاروارد

این دانشکده با تأکید بر اینکه تنها چند هزار متخصص در زمینه دیپلماسی عمومی در ایالات متحده وجود دارد درحالی‌که ده‌ها میلیون نفر آمریکایی از دیپلماسی عمومی متاثر می‌شوند، اعلام کرده است: تبادل دانشجویان، سربازان مستقر در خارج از کشور، تهیه کنندگان تلویزیون و سینما، داوطلب‌های بین‌المللی، مبلغان، ارکستر سمفونی‌ها و کارکنان شرکت‌های بزرگ آمریکایی در سراسر جهان، همه به نوعی آگاهانه یا ناآگاهانه دیپلمات‌های ایالات متحده هستند.

این گزارش می‌افزاید: با ایجاد ارتباط بین متخصصین زمینه‌های مختلف و تبیین مزایای اشتراک تجارب آنها این همکاری در زمینه دیپلماسی عمومی به صورت فیزیکی و مجازی به وقوع می‌پیوندد.

۱۳۸٩/۱٠/۱٤ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ توسط ساحل نظرات ()
تگ ها:

'غلامحسین الهام' عصر دوشنبه در نشست دانشجوی خط امام در سالن آمفی تئاتر دانشکده معدن دانشکده فنی دانشگاه تهران، گفت: فتنه تکیه گاه دارد و این تکیه گاه است که آن را مدیریت می کند.
وی با بیان این که دیگر خاتمی و موسوی ظرفیت سیاسی ندارند تاکید کرد که دیگر ظرفیت جریان سازی آنها قوی نیست.
الهام با اشاره به برخی از تحولات بعد از پیروزی انقلاب اسلامی اظهار داشت که در سال 78 قضایایی که در کوی دانشگاه بود در اصل تکیه گاهش دولت خاتمی بود که دانشجویان را قربانی کردند ولی فتنه خود دولت خاتمی بود.
مشاور حقوقی رییس جمهور گفت: اگر هاشمی در فتنه نبود اینقدر آسیب برای خواص ایجاد نمی شد ولی ما بعد این فتنه متوجه شدیم که این خواص خط امامی نبودند.
وی گفت: مهره های مرده بعید است احیا شوند ولی آدم های جدیدی از آن تکیه گاه رویش خواهند یافت.
الهام 16 آذر و 16 دی ماه را حرکتی جدی از سوی جنبش های دانشجویی در مقابل استکبار دانست و گفت:این روزها می تواند فرصت خوبی برای بحث ها و گفت وگوی های درونی تشکل ها باشد.
وی با اشاره به این که دانشجوی اسلامی، ایدئولوژیک و آرمان خواه است اظهار داشت که اگر کسی با اسلام مخالفت داشته باشد که دیگر عدالتخواه نیست.
الهام گفت:انجمن های دانشجویی از جایی ضربه خوردند که به احزاب متصل شدند و قربانی فتنه شدند.
وی افزود: در شرایطی که سران فتنه محفوظ ماندند این جریان ضربه خورد البته این به معنای بی گناهی این جریان در آن ماجراها نیست.
الهام اظهار داشت: در زمان هاشمی انجمن های دانشجویی از پول او ارتزاق می کردندو در دوره اصلاحات علیه او شدند.

۱۳۸٩/۱٠/۱٤ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ توسط ساحل نظرات ()
تگ ها:

بسیاری ا زکسانی که آن دوران دهه 60 را حس کرده بودند فرقه سبز به سرکردگی موسوی را شق دیگری ازمجاهدین خلق دانستند که با الگوبرداری از رفتارهای این گروهک درصدد رسیدن به خواسته های شوم خود بودند خواسته هایی که اگر منافقین 30 سال در خارج از کشور و با خرابکاری و حرکات تروریستی در داخل پیگیری می کردند امروز موسوی و ایادی اش یکشبه می خواستند به این خواسته های نامشروع برسند. در زیر مروری بر برخی ا زشباهت های رفتاری فرقه سبز و فرقه رجویه داریم.


سازمان منافقین به دلیل اینکه خود را شعله ای در ظلمت نظام پادشاهی می دانستند و سابقه مبارزاتی برای خود قائل بودند و اصالت را به کار سازمانی و معیارهای آن می دادند پس از پیروزی انقلاب اسلامی که با هیچ یک از برآوردها زمانبندی ها و برنامه ریزی های آنان تطابق نداشت خود را طلیعه دار و پیشاهنگ و جلودار معرفی می کردند و با آوردن عکس رهبران اولیه خود در تظاهرات مردمی از موضع مالک و صاحب ( و نه شریک و همراه مردم) احساس برتری و امتیاز داشتند و رفتار می کردند.
به این دلیل رهبری انفلاب اسلامی ( امام خمینی (ره) ) را از روی ناچاری و مماشات تحمل می کردند تا حقانیت و برتری خود را اثبات کنند.
این حس مالکیت موجب خود محوری و نادیده گرفتن حقایق و واقعیت هایی بود که بر انقلاب اسلامی حاکم بود. امام(ره) مردم و پیوند آنان با یکدیگر را که سازنده انقلاب و نظام اسلامی بود بدون برتری و سلطه خود بی معنی میدانستند.
این شاخص را در جریان فتنه پس از انتخابات نیز به وضوح شاهد هستیم و فراکسیون ائتلاف جریان های تشکیل دهنده جریان فتنه از این جایگاه به انقلاب و جمهوری اسلامی می نگرندو نظام را بدون خود معادل صفر و هیچ میدانند. معنا دادن به انقلاب و نظام را بدون خود پوچ معرفی میکنندو حتی امام و رهبری را در سایه خود تفسیر می کنند.
همانگونه که برای منافقین این حس مالکیت مفسده ساز بود در جریان فتنه نیز شاهد مفاسد متعدد ساختاری ِ الیت سازی های باندی ِ رانت های اقتصادی بی پایان و حقانیت باز تعریف از انقلاب و اسلام و ترسیم آینده ای متفاوت از شعار های اصلی اسلامی و استقلال کشور هستیم.


یکی از شیو ه ها و تاکتیک های فریبکارانه برای تاثیر گذاری بر افکار عمومی مظلوم نمایی بود که توسط سازمان منافقین به کار گرفته می شد. این روش اولا به منظور مطرح کردن حقانیت خود و ثانیا به چالش کشیدن جایگاه حضرت امام خمینی(ره) و زیر سوال بردن ساختار نظام استفاده می شد.
منافقین برای این منظور با ارسال نامه به امام(ره) خود را مدعی العموم و طرف اصلی رهبری و مطالبه کننده حقوق مردم نشان میدادند. با این عنوان که اطلاعات به امام (ره) از مسیرهای کانالیزه صورت می پذیرد در متانت شناخت حضرت امام(ره)ایجاد تشکیک می کردند. جالب اینکه در یکی از مکاتبات به حضرت امام(ره) نوشتند که چون ما را جاسوس می دانند اجازه حضور در جبهه را به ما نمی دهند.
این در حالی بود که هنوز موضوع جاسوسی و ارتباط منافقین با کشورهای بیگانه ( اتحاد جماهیر شوروی) برملا نشده بود و شاید برای پیش دستی به طرح این مساله می پرداختند.
نگاه منافقین به جنگ تحمیلی این بود که جنگ ماهیت ارتجاعی دارد و کسانی که در ایران مساله جنگ را اداره می کنند نیرو های ارتجاعی هستند و اگر ما ( منافقین) وارد شویم با تکیه بر تجربه فضا و ماهیت جنگ را عوض کرده و انقلابی می کنیم.
البته نوع دیگر این تفسیر در مورد جنگ را گروه انشعابی از منافقین ( لطف الله میثمی) تحت عنوان "سه تکبیر تا قدس "مطرح می کردند تا هم برای خودشان اصالت قائل شده و هم رهبری جنگ که در دست امام (ره) بود را زیر سوال ببرند.
همین ویژگی در جریان فتنه نیز به عنوان تاکتیک به کار رفت تا هم برای خود حقانیت در نتیجه انتخابات ایجاد کنند و هم ساختار نظام را زیر سوال برده و هم اینکه فقدان حضور خود در قدرت را نشانه بی تدبیری و عدم عقلانیت نظام نشان دهند و همه مشکلات را به عهده رقیب نشان دهند.
جالب است که در جریان فتنه اعلام می کند " به ما برانداز می گویند " و چنانچه به واقعیت عملکرد منافقین در ارتباطات جاسوسی در جنگ و ارتباط با شوروی و سپس امریکا و غرب توجه داشته باشیم ِ احتمالا باید ماهیت جریان فتنه را " براندازی " تلقی کنیم. هر چند دلایل بسیاری مبنی بر تمایل براندازی در اصل ماهیت و شکل نظام از سوی این جریان و حامیان خارجی آنها عنوان شده است.


تماس با بیگانه و تامین منافع دشمن در همه جهان مورد مزمت است و کلام نورانی امام خمینی(ره) نیز این مسیر را روشن کرده و چنین معتقد است که حتی اگر دشمن از ما تعریف کرد ، باید بدانیم ، اشکالی وجود دارد.
منافقین از ابتدا خود را داخلی و مردمی معرفی می کردند ولی دستور امام (ره) مبنی برتشکیل بسیج ملی ، " جنبش ملی مجاهدین " که نوعی میلیشیا بود را درست کردند. البته گاهی از روی قدرت نمایی ، به امام (ره) پیشنهاد می کردند که ما حاضریم ، میلیشیای خود را تحت فرمان شما قرار دهیم، اگر.......
از انجا که منافقین با اصل اتقلاب ، نحوه شکل گیری و محتوای آن مشکل داشتند برای تضعیف و براندازی آن برنامه ریزی کرده ، ارتباط پنهان با شوروی (از طریق سعادتی و سیکو) ، کسترش سازمان و تشکیلات در سراسر ایران، اجرای خط آشوب در داخل و شکاف در بین مسئولان را با هدف افزایش تعارضات عملی کردند تا نظام قادر به کنترل نبوده و در فضای متشنج و پر آشوب ، یا نظام را ساقط کنند و تسلیم منافقین شود یا ان تضعیف کنند. از انجا که شوروی نیز مانند آمریکا بر نابودی انقلاب تمایل داشت، ارتباط منافقین با روس ها نمیتواند از چارچوب های مشترک ببین شوروی و امریکا حارج باشد. با این حال منافقین به موازات ارتباط با شوروی از طریق کاظم رجوی در اروپا و امریکا سر پل های حمایتی و ارتباطی ایجاد کردند و به همین دلیل در جریان فرار رجوی به جای مسکو به پاریس رفته و با لیبرالیسم پیوند خوردند.
یعنی اینکه منافقین روند تکاملی خود را در پیوند با غرب تعریف کردند و اکنون نیز با همن سیره و اندیشه در جریان فتنه روبه رو هستیم.
برای کسب تایید و حمایت غرب جریان فتنه تلاش دارد تا در تمامی پرونده های اساسی ایران مانند موضوع هسته ای ، حقوق بشر ، رژیم صهیونیستی و .... با غرب همسو نشان دهد و با آنها همپوشانی کند، غرب نیز از موضع حقوق بشر از جریان فتنه حمایت کند. جالب اینکه کلد واژه های جریان فتنه و غرب در مورد فشار به ایران یکسان است. افراطی گری ، امتیاز دادن به روس ها در سطح ترکمنچای ، نا کار آمدی حکومت، مشکل نظام در ولایت فقیه است، برخی از این کلید واژه های مشابه است.


همانگونه که منافقین برای ایجاد جبهه ضد انقلاب و بهره مندی از پتانسیل همه جریان های کوچک دست به تشکیل شورای ملی مقاومت با هدف سرنگونی نظام زده و ارتش آزادیبخش !!! ملی درست کردند. جریان فتنه نیز طیف های گوناگون سلطنت طلب ها ، پژاک ، منافق ، کومله و دموکرات ، ملی- مذهبی ، لیبرال و .... را زیر یک چتر قرار داده و بنا به گزارش های منتشر شده در هلند ، نماینده رضا ربع پهلوی از طریق سفر به ایران و دیدار با سران فتنه تاکتیک جبهه سازی علیه نظام را دنیال می کنند
خانم حقیقت جو نیز این پدیده را ناشی از هدف مشترک دانست که کاملا درست است و ضمن فصل مشترک و هدف مشترک ، سرنوشت مشترکی نیز دارند چرا که با قدرت مردم از صحنه خارج شدند.


منافقین که با تکیه بر آیات قرآنی خود را مسلمان و مجاهد نشان می دادند و با تفسیر قران و نهج البلاغه- که برپایه برداشت های شخصی استوار بود- حرکت می کردند. به نقطه التقاط فکری رسیدند و جوهره اصلی را نشان دادند.
امروز نیز با عناوینی مانند نگاه و قرائت جدید و نو از اسلام و امام(ره) و...... برای سرپوش گذاشتن به " تجدید نظر طلبی مذهبی " و " فرار از مفاهیم پایه و اصولی" به ترویج نوع جدیدی از " اسلام ماسونی" و همسو با مطلوبیت های امپریالیسم و صهیونیسم می پردازند.


نکته مهم در رفتار شناسی منافقین و جریان فتنه روش های کاری آنهاست که بسیار با یکدیگر تطابق دارد.
کارهای نفوذی (بیوت علما ، مجلس ، ارگان ها، ساختار های نظام) تکیه بر نارسایی ها و مشکلات مردم یا تکیه بر تصویر سازی های کاذب و دروغین ، ساختار شکنی، مخالفت با اصل و ماهیت نظام و ارکان آن به شکل پلکانی و تدریجی ، مخالفت با ولایت فقیه و.... مقام معظم رهبری ، ماکیاولیسم فکری و رفتاری و توجیه استفاده از هر وسیله ، نهیلیسم و لائیسم با پوسته نوگرایی دینی و سیاسی ، آشوب سازی و هرج و مرج ، ایجاد اختلاف و شکاف در بین ارکان و جریان های اصلی نظام ، بزرگ کردن برخی چهره ها برای کسب وجاهت یا پنهان شدن در پشت نام آنان ( مرحوم طالقانی) ، شایعه پراکنی و قلب حقایق و دروغگویی، از روش های منافقین و جریان فتنه است.
فساد مالی ، جنسی، روش های دیکتاتور مآبانه و فاشیستی و ضد دینی، بخشی از جهش های ایدئولوژیکی، الیت سازی های فکری و رانت های اقتصادی و ماکیاولی در هر دو جریان است.
آنچه از سازمان منافقین در شرایط فعلی یک جریان مزدور بیگانه و دشمن مردم ساخته ، در شاخص های شش گانه و پیش گفته ، قابل جست و جوست که در جریان فتنه و ترکیب نامتجانس اجزای آن با وسعت بیشتری شاهد هستیم.
تنها تفاوت منافقین و جریان فتنه در این است که عبور از منافقین یک موج تاکتیکی برای پالایش فکری انقلاب بود ولی جریان فتنه یک جهش راهبردی و نقطه عطف در مسیر تکامل و تطور انقلاب و نظام اسلامی است.1- احساس مالکیت انقلاب 2- مظلوم نمایی  3-ارتباط با بیگانه و دشمن 4-فصل مشترک ، هدف مشترک و سرنوشت مشترک 5- پوستین مذهبی و قرائت نو از اسلام  6-روش های کاری

۱۳۸٩/۱٠/۱۳ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ توسط ساحل نظرات ()
تگ ها:

سایت صهیونیستی بالاترین این مطلب را در جواب آن دسته عناصر ضدانقلاب نوشت که موسوی را متهم به بی کفایتی می کنند. به نوشته این پایگاه اینترنتی موسوی و کروبی بارها اعلام کرده اند که رهبر جنبش نیستند ولی از نظر معنوی سخنگو و رهبر جنبش به حساب می آیند. خمینی در انقلاب 57 از خارج کشور اطلاعیه صادر می کرد و جوانان جان خود را فدای این بیانیه ها می کردند، حال آن که باید بپذیریم چنین کاری برای امثال موسوی نشدنی است. چه انتظاری از اینها دارید؟ آیا اگر موسوی بیانیه ای صادر و به خیابان دعوت کند، نتیجه ای به دنبال دارد؟ و آیا اصلا کسی هست که به دعوت او لبیک بگوید؟ ما باید این سؤال ها را از خودبپرسیم و علیه موسوی و کروبی ساز مخالف نزنیم.
اصلا بعد از موسوی کسی با دیدن این همه پراکندگی، خود را درگیر مبارزه خواهد کرد؟ مگر کسی در خارج که مطمئنا آن هم نخواهد توانست کاری از پیش ببرد. در حال حاضر گزینه ای بهتر از همین ها وجود ندارد.

۱۳۸٩/۱٠/۱۳ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ توسط ساحل نظرات ()
تگ ها:

اصلاح طلبان وضعیت بغرنجی را جهت اتخاذ فعالیت سیاسی تجربه می کنند.
لایه های تصمیم ساز این جریان در جلساتی مشترک با تئوریسین های خود به بررسی این موضوع می پردازند که «برای فردا چه باید کرد؟»
گزارش«ندای انقلاب» از مجموعه جلسات اخیر جریان اصلاح طلب حاکی است که پرسش اصلی ای که در این جلسات مطرح شده این است که اصولا در برابر شرایط سیاسی موجود در جامعه آیا باید با گفتمان،پذیرش ساختارهای موجود،آرایش های شکل گرفته رقبا و...به فعالیت پرداخت؟
دراین زمینه شنیده شده اصلاح طلبان درجلسات خود چند پیش فرض را مورد توجه قرار داده و بر روی آنها نقطه نظرات مختلفی را بیان کرده اند.
این پیش فرض ها عبارتند از:
?- التزام به انقلاب اسلامی
?- التزام به حکومیت دینی و مشروعیت ولی فقیه
?- وجود عقلانیت نسبی در کنش‌های سیاسی مسئولان
?- وجود دموکراسی انتخاباتی نسبی (پس از مرحله‌ی تعیین صلاحیت نامزدهای انتخاباتی)
?- توان تغییر  ساختارها پس از رسیدن به قدرت
بنابراین گزارش در این میان برخی از تئوریسین های اصلاح طلبان گفته اند که اصلاح طلبان بطور ضمنی با واگذاری دو امتیاز به حاکمان یعنی التزام به نظام جمهوری اسلامی و التزام به مشروعیت ولی فقیه توانسته اند مزایای سه پیش‌فرض دیگر یعنی وجود عقلانیت نسبی در واکنش‌های سیاسی مسئولان، وجود دموکراسی نسبی در انتخابات و در آخر توان اصلاح ساختارها را در دوره اصلاحات پی گیری کنند که تاکنون موفق هم نبوده اند که به اهداف خود دست یابند.همچنین این افراد با بیان اینکه تلاش های آنان درانتخابات 88 و طرح سناریوی تقلب در انتخابات موفق با شکست سنگین روبرو شد  به انتقاد از برخی از شخصیت های اصلاح پرداخته و تصریح کرده اند که خطای استراتژیک این جریان پافشاری بر روی تقلبی بود که حتی نتوانستند یک مورد برای آن سند بیاورند.
این افراد همچنین گفته اند که ما باید اصرار می کردیم که موسوی بحث بررسی تقلب در انتخابات را توسط یک هیئت بپذیرد و سپس در یک پیش دستی از گذشت اصلاح طلبان به خاطر مصالح نظام سخن به میان می آوردیم تا نظام زیر دین ما باقی مانده و حتی اظهارنظر هیئت مزبور هم اینگونه در آینده بی اثر می شد و آن وقت ما می توانستیم یک جریان منتقد قوی و حق به جانب را ساماندهی کنیم. 
درهمین رابطه گفته می شود برخی شخصیت های اصلاح طلبان با تاکید براینکه حال باید اصلاح طلبان از این پس چه موضعی در قبال حکومت اتخاذ کنند؟،خواستار بررسی این موضوع شده اند..در همین راستا تئوریسین های اصلاحات چند محور را در گفتگوهای خود مورد تاکید و توجه قرار داده اند:
بنابر گزارش ندای انقلاب این محورهاعبارتند از:
1- با پذیرش مصلحتی تمامی پیش فرض های گذشته توسط اصلاح طلبان به صحنه سیاسی کشور بازگشته و با پذیرش شرایط موجود در انتخابات آتی شرکت نمایند.
در این محورتوجیه اصلاح‌طالبان این بوده که در صورتی که این استراتژی به نحو مناسب پی گیری شود و در خلال آن باردیگر بحث تقلب و دخالت جریان ها و نهادهای مختلف درانتخابات طراحی شود این مساله موجب خواهد شد که نظام ریسک کودتای انتخاباتی و تقلب گسترده را نپذیرد.
2- عده دیگری از سرآمدان اصلاح طلب نیز در گفتگوهای خود برای اینکه اصلاح طلبان برای حضور قوی درفضای سیاسی کرده و بنا بر فرصت های تصادفی و مطلوب به انتظار بنشیند ابطال سه پیش‌فرض آخر را طرح کرده و گفته اند ما باید  التزام به مشروعیت سیاسی ولی فقیه و بقای نظام جمهوری اسلامی را بپذیریم تا از فضای فشار بیرون بیائیم.در هیمن زمینه مخالفان این تز گفته اند که نتیجه‌ی طبیعی انتخاب این گزینه عملا  بی‌عملی سیاسی و انزوا از صحنه‌ی سیاست خواهد بود.
3- در این میان بخش دیگری از اصلاح طلبان نیز تنها خواستار التزام اصلاح طلبان به بقای جمهوری اسلامی شده و گفته اند با توجه به عدم دادن امتیازهای لازم به اصلاح طلبان باید به سوی تبدیل شدن به اپوزیسیون داخل نظام رفت.در این رابطه مخالفان این تز نیز گفته اند که  در صورت اتخاذ ازاین راهبرد اصلاح طلبان کوچکترین فرصت ها را هم برای ادامه‌ی بازی سیاسی از دست خواهد داد.
گفتنی است از این محورها در حالی درمیان سرآمدان اصلاح طلب مورد تاکید وتوجه قرار گرفته که هنوز جمع بندی نهایی دراین زمینه اتخاذ نشده و گفته می شود اظهار نظر اخیر خاتمی نیز یک تست زنی برای سنجیدن شرایط بوده است.

۱۳۸٩/۱٠/۱۳ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ توسط ساحل نظرات ()
تگ ها:

واقعیت‌هایی که نشان‌دهنده پایان تاریخ مصرف موسوی و کروبی برای هدایت‌کنندگان اصلی فرقه سبز و عبور از این دو نفر برای تحقق اهداف جدیدشان است.

انتشار خبر دستگیری میرحسین موسوی و مهدی کروبی توسط نظام، موضوع تازه‌ای نیست. چراکه هربار، اقدامات نظام برای افشای ابعاد مختلف فتنه سال 88 افزایش و متعاقب آن ترس از برخورد مردمی با سران فتنه بیشتر می‌‌شود، انتشار خبر دستگیری میرحسین موسوی و مهدی کروبی توسط حامیان این دو فرد در سایت‌های ضد‌انقلاب، بهانه‌ای برای فرار از خطر این برخورد مردمی و از طرف دیگر موجب لاپوشانی مقطعی انشقاق بزرگ در این جریان و ایجاد وحدتی نسبی می‌‌شود. بنابراین رمزگشایی از طرح موضوع دستگیری قریب الوقوع میرحسین موسوی و مهدی کروبی در مقاطع مختلف، توسط رسانه‌های وابسته به اپوزیسیون می‌‌تواند بیانگر واقعیت اوجگیری انشقاق در میان فرقه سبز باشد که به صورت کد وار در مقاطع مختلف مخابره می‌‌شود.

عزمی که جدی نبود

اما انتشار خبر دستگیری میرحسین موسوی و مهدی کروبی دو تن از سران فتنه، تاکنون بیش از پنج بار منتشر شده است اما آن طور که از شواهد پیداست، تاکنون هیچ عزم جدی در درون نظام برای بازداشت این دو نفر وجود نداشته است. چراکه به گفته مقامات آگاه «تاکنون» رویکرد نظام در قبال این دو نفر محاکمه در دادگاه افکار عمومی و انزوای مردمی آنها بوده است. اما به رغم این طرح تاکنون به صورت رسمی پنج بار خبر دستگیری موسوی و کروبی از سوی رسانه‌های وابسته به این جریان منتشر شده است که مرور تاریخ انتشار آنها نشان می‌‌دهد این اخبار درست در زمانی پخش شده است که فرقه سبز ضربات مهلک مردمی را دریافت کرده است.

شاید برای نخستین بار به صورت رسمی خبر دستگیری موسوی و کروبی در 22 آذر سال 88 درست زمانی که طراحی‌های این جریان برای به آشوب کشیدن دانشگاه‌ها ناموفق بود، منتشر شد. این موضوع برای بار دوم پس از راهپیمایی بزرگ 9 دی تکرار شد و پس از آن نیز پس از راهپیمایی 22 بهمن سال 88 سومین موج خبری در این خصوص شکل گرفت. انتشار چهار باره خبر دستگیری این افراد به سالگرد تولد جریان فتنه در 22 خرداد باز می‌‌گردد که دعوت‌های این افراد برای برپایی راهپیمایی با بی‌توجهی عمومی روبه‌رو شد و نهایتاً ایجاد پنجمین موج خبری در خصوص دستگیری این دو نفر به روزهای اخیر بر می‌‌گردد که این جریان در انفعال کامل قرار دارد و تمامی طراحی‌های سال 89 آنها با شکست روبه‌رو شده است.

خبری که طنز شد

این اخبار در حالی به صورت مکرر منتشر شد که هربار حامیان این جریان در شبکه‌های مجازی از برگزاری راهپیمایی‌های عظیم در صورت دستگیری این افراد خبر می‌‌دادند و حتی گفته می‌‌شد که در صورت دستگیری موسوی و کروبی منتظر اطلاع‌رسانی نخواهیم ماند و بدون برنامه‌ریزی قبلی به خیابان‌ها خواهیم ریخت. اما انتشار پنج باره این خبر در سایت‌هایی نظیر بالاترین واکنش‌های جالب توجهی را به دنبال داشت. سایت بالاترین که یکی از سایت‌های اصلی این جریان است در مطلبی با عنوان «بگن موسوی و کروبی دستگیر شدن وجداناً چیکار می‌کنی؟» این موضوع را به چالش کشیده بود اما از همه مهم‌تر نظرات کاربران این سایت است که واکنش‌های جالب توجهی را نسبت به این مطلب داشتند.

یکی از کاربران این سایت نوشته است: «من به شما قول میدم موسوی و کروبی دستگیر بشن هیچ اتفاق خاصی نمیفته». کاربر دیگری هم در این خصوص نظر داده است: «من که صبر می‌کنم تا بعد از مدتی بیایند مرخصی آن وقت می‌روم دیدنشان با دسته گل.»

کاریزمایی که از بین رفت

نگاهی به این واکنش‌ها و تبدیل شدن موضوع دستگیری این دو تن به ماجرایی طنز و از طرف دیگر از بین رفتن آن جوش و خروش نسبت به این موضوع نشان می‌‌دهد که جریان ضد انقلاب از موسوی و کروبی قطع امید کرده‌ و تاریخ مصرف این دو نفر برای آنها تمام شده است. به گونه‌ای که از دست دادن آنها دیگر نه اهمیتی برای آنها دارد و نه هزینه‌ای.

شاید این موضوع ناشی از ترس موسوی و کروبی از واکنش‌های مردمی و انفعال آنها در برابر خواسته‌های ضد انقلاب در خصوص ایجاد بلوا و آشوب نیز باشد که کاریزمای آشوب‌طلبی این دو نفر را نزد ضد انقلاب از بین برده است.

از طرف دیگر به نظر می‌‌رسد جریان ضد انقلاب معتقد است که موسوی و کروبی فعلی دیگر فایده‌ای برای آنها ندارد و بر اساس ضرب‌المثل معروف امریکایی‌ها مبنی بر اینکه «یک سرخ پوست خوب یک سرخ پوست مرده است» باید حادثه‌ای برای آنها پیش بیاید تا از کنار این حادثه حرکتی جدید شکل بگیرد. حادثه‌ای نظیر دستگیری یا ترور آنها. بنابراین دور از ذهن نیست که سوء قصدی به جان این دو نفر شکل بگیرد و مسئولیت آن بر عهده نظام گذاشته شود. ماجرایی که در جریان 72 کشته سازی توسط ضد انقلاب هم به اجرا در آمد.

رونمایی از اپوزیسیون جدید

اما در کنار این جریان ضد انقلاب و اتاق فکر فتنه به دنبال چهره‌ای جدید و شجاع تر از موسوی و کروبی برای هدایت فرقه سبز در داخل است. چراکه موسوی و کروبی نه تنها نتوانستند خواسته این جریان را در طول یک سال و نیم گذشته برآورده کنند بلکه به یک شخصیت منفور در میان توده‌های جامعه تبدیل و قشر نخبه جامعه نیز اعتمادی به آنها ندارند.
از این رو ضد انقلاب به دنبال چهره‌ای است که از پایگاه اجتماعی برخوردار و در میان علما و روحانیون و همچنین ستون‌های اقتصادی کشور نظیر بازاریان نفوذ داشته باشد. این واقعیتی است که چندی پیش هیلاری کلینتون نیز به آن اشاره کرده و گفته است که در آینده نزدیک از چهره اپوزیسیون جدید ایران رونمایی خواهیم کرد. این موضوع در حالی است که هم اکنون برخی رقابت‌هایی پنهان میان سرشناسان داخلی برای کسب این مقام آغاز شده است. نگاهی دقیق به سخنرانی‌ها و مواضع اخیر برخی اصلاح طلبان می‌‌تواند این کاندیداهای رهبری فرقه سبز در ایران را مشخص کند...

۱۳۸٩/۱٠/۱۳ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ توسط ساحل نظرات ()
تگ ها:

جریان اپوزیسیون خارج نشین که از تحرکات بدون ثمر سران فتنه عصبانی هستند و تلاش‌ها و هزینه‌های خود را برای براندازی نظام بی نتیجه دیدند، تصمیم به کنار گذاشتن سران فتنه از معادلات خود گرفته اند.
جریان اپوزیسیون خارج نشین که در طول فتنه سال گذشته حمایت‌های بیشماری نظیر مالی، رسانه ای، تبلیغی، رایزنی های سیاسی، هماهنگی ویکصدایی درخارج و آموزش و بسیج هواداران در داخل را به نفع سران فرقه سبز داشته، در یک چرخش آشکار تصمیم به کنار گذاشتن سران فتنه از معادلات براندازانه خود گرفته‌ و ادامه روند فعلی را اتلاف وقت و بی ثمر عنوان کرده اند.
بر این اساس این جریان معتقداست، کودتا و براندازی نرم با مدیریت این آقایان (اصحاب فتنه) به ناز و اطوار خیابانی و دهن کجی و سکوت و کشف حجاب تبدیل شده است که هیچ خللی در نظام ایجاد نمی کند و دست آخر نیز حرکات آنها به نزاع لفظی با حکومت منجر شده بگونه ای که این افراد تعلق خاطر خود به دهه 60 انقلاب را دلیل برتری خود به نظام می دانند!.در حالی که ما بیشترین حرف ها را روی همین دهه 60 داریم.
گفتنی است جریان اپوزیسیون خارج نشین همچنین به صراحت گفته است که قرار نبود جنبش سبز نقش یک جنبش مذهبی را برای حکومت مذهبی بازی کند. ما به صراحت خواستار براندازی جمهوری اسلامی بوده ایم و به شرط براندازی از این آقایان(سران فتنه) حمایت کردیم. در این راه نیز اگر کسی ادعایی غیر از این دارد ما توافقنامه ها در این خصوص را افشا خواهیم کرد و از این بابت هم مشکلی نداریم .
این ادعای اپوزیسیون خارج نشین در حالی صورت می‌گیرد که اگرچه سران فتنه در طول ماههای آبان وآذر و بخشی از دی تحرکات کلامی و مواضع پر شتابی علیه نظام داشتند و حتی با منصرف شدن از حضور مجدد خاتمی در نظام، باز هم پای خاتمی را به میان کشیدند اما این اقدامات نیز نتوانست شرکای خارجی فرقه سبز را راضی کند. بنابراین اپوزیسیون خارج نشین از سران فتنه گلایه و گفته‌اند: "این چند نفر، کنج خانه هایشان نشسته اند و نامه می نویسند و رژیم را نصیحت می کنند و به اصلاح دعوت می کنند."
گفته می شود متحدین فتنه در خارج از کشور مدت‌ها است که بدنبال جایگزین وبازگرداندن اوضاع به قبل از سال 88 هستند و آشکارا اعلام می کنند که اصحاب فتنه توسط نظام مدیریت شده اند وفاقد کارایی لازم هستند.

۱۳۸٩/۱٠/۱۳ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ توسط ساحل نظرات ()
تگ ها:

برخی یافته های اخیر نهادهای اطلاعاتی حاکی از آن است که امریکا شنود و دیگر فعالیت های اطلاعاتی را علیه ترکیه و برزیل به دلیل نقش آفرینی مستقل درباره ایران به طور جدی در دستور کار قرار داده است.

 تارنمای اطلاعاتی «گزارش وین مدسن» (wayne madsen report) در گزارشی که تاریخ اولیه آن به 24 اردیبهشت 1389 بر می گردد، تاکید کرده است که سازمان اطلاعاتی امریکا از زمانی که دولت این کشور پی برد برزیل و ترکیه قصد ندارند لزوما از همه سیاستهای این کشور درباره ایران بویژه در موضوع هسته ای پیروی کنند، فاز جدیدی از عملیات اطلاعاتی علیه این دو کشور را کلید زده اند.

در این گزارش که کارشناسان اطلاعاتی محتوا و نتیجه گیری های آن را تایید کرده و همچنان معتبر می دانند، آمده است: «دولت اوباما مجوز افزایش جمع آوری علائم اطلاعاتی علیه این دو کشور را صادر نموده است. از دید دولت امریکا، این دو کشور در تلاش بوده اند تا لااقل یک عضو دائم شورای امنیت قطعنامه 1929 را وتو نماید و به همین دلیل با روسیه و چین در حال رایزنی مخفیانه بوده اند.»

قطعنامه 1929 که ششمین قطعنامه شورای امنیت علیه ایران محسوب می شود در تاریخ 19 خرداد 1389 صادر شد اما ترکیه و برزیل به آن رای منفی دادند. این امر، دولت امریکا را به شدت خشمگین کرد به گونه ای که گری سیمور مشاور باراک اوباما اخیرا طی یک سخنرانی در موسسه نیکسون شهر واشینگتن گفته بود ترکیه در موضوع ایران دیگر یک کشور بی طرف محسوب نمی شود.

تارنمای اطلاعاتی «گزارش وین مدسن»  در بخش دیگری از گزارش خود آورده است: «بخش اهداف منطقه ای آژانس امنیت ملی امریکا تاکتیک surge را علیه نمایندگی های ترکیه و برزیل در پکن، مسکو، نیویورک و همچنین علیه وزارت خانه های کلید این کشورها اعمال نموده است.»

دور بعدی مذاکرات ایران و 1+5 احتمالا اواخر بهمن در استانبول ترکیه برگزار خواهد شد. امریکایی ها برگزاری دور نخست این مذاکرات در ترکیه مخالف کردند. ایران پیشنهاد کرده است که دور بعدی مذاکرات هم در برزیل برگزار شود.

این در حالی است که رئیس سرویس اطلاعاتی ترکیه هاکان فیدان، روابط خوبی با ایران دارد و در حالی که او پیش از این، نماینده ترکیه در آژانس بوده و اشراف قابل توجهی در موضوع هسته‌ای ایران دارد، نقش مؤثری در ماجرای بیانیه تهران داشت.

۱۳۸٩/۱٠/۱۳ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ توسط ساحل نظرات ()
تگ ها: